پردیس

شخصی

شنبه

 

تازه یادم اومده شنبه س و روز عکسایی از خودم :

 بورک سیگارتی باخمیر یوفکا

 شیربرنج قالبی

 

 سالاد فصل

 

افطاری

 آش ماست

 

 

پرسش:

 

  • What do you love?  Have any of your recent actions openly expressed this love?

چی دوس دارین؟اخیرن بهش پرداختین؟

+ l.a ; ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۳۱
comment نظرات ()

حواس پرتی

 

حوصله نتو ندارم میام پای تی وی.ریموت دردست یکی یکی رد میکنم:یه خواننده خارجی باشمایلی عجیب داره جیغ می کشه و صحنه تند تند عوض میشه....تبلیغ قرص لاغری.....یه جمعیت!دختر وپسر با لباسای رنگی درحال پرش و دویدنو خوندن هستن...یه خانم روانشناس با ارامش داره حرف میزنه.........یه بیمار سرم به دست رو تخت.....تبلیغ یه چیز دیگه......یه خانمی داره رو پلک اون یکی منظره نقاشی میکنه
.....م هستی داره معبود رو میخونه نگه میدارم و گوش میکنم .

خودم میدونم چه چیزایی خلقمو تنگ کرده :نتیجه برگه ازمایش یه دوست ...گم شدن یه کارت عابر بانک...قرص خارجی که پیدانکردم و.........

گاهی نمیشه آروم گرفت!

 

+ l.a ; ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۳۱
comment نظرات ()

بدقولی

 

شاید یکی از چیزایی که بدجور منو عصبی و ناراحت میکنه بدقولیه.ازدیشب درنظر گرفتم واسه امروز چی درست کنم .طبق معمول زود بلند شدم و دخترمو  هم 9بیدار کردم که دوستش میاد اماده  باشه .ساعت ده ونیم دخترم زنگ میزنه منتظرم چرا نمیای؟میگه مامان بابام خونه نیستن منم تازه از خواب پاشدم!!

مامانم الان کلاس زبانه. بابامم سرکار.دخترم میگه خب 12 که از کلاس برمیگردن بیارنت .میگه فکر نکنم بیام!

قبلن منو مامانش اشنا شدیم و موافقت کردیم بچه هارو بذاریم روزای تابستون خونه هم بیان چون از مکانهای عمومی مثه پارک و .......سالمتر و راحتتره .و تو پرانتز گفته بودم پسرم تا عصر خونه نیست.

برای نشون دادن حسن اعتماد اول دختر خودمو بردم خونه شون تا عصر بود و خوش گذشته بود .و از مامانش قول گرفتم اجازه بده دخترش بیاد اونم قول داد.درضمن این خانم روا نشناسی خونده.

قرار بود دیروز بیاد گفت نمیتونم شد امروز ..........قبلن هم گفته بود بهتره پارک قرار بذاریم.

درحالی که هم برای دخترم ناراحت بودم و هم این بدقولی رو نوعی بی احترامی و اهانت حساب میکردم این فکرها از سرم گذشت:

شاید پدرش مخالف بوده.

بهتر نبودهمون اول میگفتن و قول نمیدادن؟

شاید زیاد مقید به نظم و قول و این حرفا نیستن و مثه مابراشون فاجعه نیست!

و...........

معطل نکردم به دخترم گفتم حاضر شو بریم شهر کتاب.اونم استقبال کرد و هردو سر از کتابفروشی مورد علاقه دراوردیم:مادر از دختر مشتاقتر!

گذاشتم خودش انتخاب کنه البته راهنمایی لازمو کردم .دوتا کتاب خودش برداشت یکی هم من :ربکا.بهش گفتم اینوهم تو سبد مطالعه ت بذار .یادمه اولین رمانم بود و اینقد کشش داشت که دوشبه خوندم.پرسید ترسناکم هست؟من ترسناک دوس دارم.گفتم بله.(یادخانم دانورس هنوزم منو میترسونه!)

تو ماشین بهش میگم :سبک انتخاب کتابم خاص خودم بود.

-خودم باید در لابلای کتابا میگشتم انتخاب میکردم

-باید ورقاش کاهی می بود!

-هرچه قطورتر برام جذابتر بود سراغ کم قطرها اصلن نمیرفتم

-نویسنده های روسی و فرانسوی در اولویت بودن.

-مترجم هم مهم بود .بعضی مترجما شاهکار رو هم میتونن خراب کنن و بعضی مثه ذبیح اله منصوری تکمیلش میکنن!

انتشاراتشم مهم بود:امیر کبیر .......ققنوس.......

ولی دخترم سعی کن زیاد رمان غمگین نخونی .شاید تاریخیها به خصوص مربوط به کشور فرانسه بهتر باشه...........

پرسش

موضوع بالا ساختگی نیست و مربوط به همین امروزه .حالا ازشما میخوام منو راهنمایی

کنین با دیدگاه سیستمیک چطوری تحلیلش کنم؟نبایدمنتظر تلفن عذرخواهی باشم؟

اگه شمام مثه من هنوز هنگ هستین میتونین فقط ورودیها و پردازش و خروجی و فیدبکو

مشخص کنین.

 

پ.ن.مستانه جون که لطف میکنی زود زود به من سرمیزنی خوشحال میشم نظرتو بدونملبخند

 

+ l.a ; ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢٩
comment نظرات ()

نمک

 

ازوقتی دکتر گفته نمک نخور سرمیز چندبار دستم میره نمک بریزم خودمو کنترل میکنم .نگاهم همچین بی دلیل! رو کشکهای خلال رومیز اتاق نشیمن خیره میمونه!

نه دست نمیزنم اما مواد خرید از سوپر رو که جابجا میکنم ناخوداگاه یه خیارشور برمیدارم گاز میزنم تا اخر و یکی بعدی !عجب خوشمزه س.فاتحه هرچی رژ یم نمکه خوندم رفت!فکر کن اگه یه نمک ناقابل از دستور غذامون حذف بشه چقد بده.

کماکان سرگیجه دارم .هروقت جدی بشه میخورم زمین دیگه.

داشتم فکر میکردم بهتره کسی رو از چیزی منع نکنیم چون بیشتر تشویق میشه !دیدین تا میخواهیم ترک اعتیاد نت کنیم دوتا دوتا مطلب میذاریم؟!

یا کسانی که رژیم دارن بیشتر گشنه میشن و همه برنامه رژ یمشون موکول به فرداها یا شنبه ها میشه.

صبرکن ببینم درسته!بارون باررررررررررررون!

به به بوی بارون !بارون داره میاد .چه کیفی داره بارون وسط تموز تابستون !

ببخشین جوگیر شدم .به این میگن جریان سیال ذهن!

خلاصه اگه رژ یم چیزی ندارین قند و نمک و روغن و ..........بخورین و بیاشامین و حالشو ببرین ولی اسراف نکنین.

پ.ن .من عاشق اش ماستم که گزینه مناسبی واسه افطاره.این با اش دوغ فرق داره و ساده تره.

 زود حاضر میشه اگه به روش من عمل کنین .من از قبل لوبیایی که میخوام استفاده کنم میپزم فریز میکنم (طولانی نه.یه هفته)دوساعت مونده به افطار پیاز داغ میکنم ادویه و بعدشم لوبیاو برنج میریزم .وقتی پخت سبزی معطر مثل ترخون و گشنیز میزنم و در اخر کوفته قلقلی میریزم .وقتی جا افتاد میذارم کمی سرد بشه بعد بهش ماست و نعناخشک و نمک اضافه میکنم سرو میکنم .هرچه ماستش بیشتر باشه خوشمزه تره.

لوبیا میتونه چشم بلبلی یا لوبیای سفید و یا حتا لپه باشه.گفته بودم من خودمو پابندیه ورژن دستور خوراک نمیکنم .همه مدلشو درست کردم خوبه.نمیخوام از دنیابرم درحالی که انواع  اش ماستو امتحان نکردم!

+ l.a ; ٧:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢۸
comment نظرات ()

بررسی سیستمی یک ازدواج

من سعید  23 ساله هستم دانشجوی رشته کامپیوتر. به مدت 1 سال و نیم هست با مریم در ارتباطم و ساده بگم همدیگه رو می خواهیم البته خانواده ها در جریان نیستن. خانواده من فرهنگین پدرم روزنامه نگاره و مادرم معلمه و خواهرم هم فوق لیسانسه و و عمو و خاله هام و پدر بزرگ و مادر بزرگ و اینا هم تحصیل کرده اند. حتی بچه هاشون یعنی دختر عمو و پسر عمو. ولی خانواده ایشون پدرش چند کلاس بیشتر سواد نداره وتعمیرکارو صافکار ماشینه و مادرش هم خانه دار و بی سواد خودشم تازه پیام نور قبول شده رشته علوم کامپیوتر اما داره می خونه واسه کنکور امسال که شاید دولتی قبول شه . 2 تا برادر کوچکتر داره که یکیشون دبیرستانیه و اون یکیم دبستان . از نظر مالی هم از ما پایین تر هستن . نه اینکه ما خر پول باشیم. در این حد که ما مثلا ماشین داریم و یه دونه خونه آپارتمانی. ولی اونا نه ماشین نه خونه. اجاره ای اونم منطقه پایین شهر . ولی یه خونه خریدن نصف پولشو ندادن هنوز اونم دوباره منطقه ارزون خریدن. البته داییش تحصیل کرده س و لی کلا خاله و عمو اینا هم در حد خودشون کم و بیش . بیشتر از نظر مالی. ولی فرهنگی بالا و پایین دارن تو خانواده. و اینکه پدرش سیگار می کشه . ولی پدر من لب هم نزده مخالفه . از نظر مذهبی هم که اونا یکم معتقد تر هستن. مثلا روضه میگیرن . جشن میلاد . مسجد میرن . ولی ما نه به اندازه اونا. نماز خون هستیم ولی اینکه مراسم روضه اینا بگیریم نه. حالا نظرتون راجع به اینکه می تونه ازدواج ما موفق باشه یا نه راهنمایی کنین.
 
با فرض بر اینکه ازدواج فوق صورت بگیره و منم دارم تمرین نگاه سیستمی میکنم (اول راهم.خوشحال میشم اگه کسانی که بیشتر با این نظریه آشناهستن ایراداتمو بگیرن و راهنمایی کنن)مورد بالا رو بررسی میکنیم :
ورودی ها:
-اختلاف طبقاتی
-تفاوت فرهنگی
-تفاوت نظام ارزشی
-تاحدی تفاوت عقیدتی
و.......................................
پردازش:
-رفت و امدهای دو خانواده طی خواستگاری،نامزدی و بعد از اون
-زندگی زنا شویی
-مسافرت ها
-به دنیا اومدن فرزندان
و........................
خروجی ها:
-سرخوردگی و توقعهای تامین نشده
-شوکه شدن در قبال برخی رفتارها
-اختلاف در تربیت فرزندان
-مشاجرات خانوادگی دوطرف و بین زوجین
و.....................................
فیدبکها:observe)
مستقیم:گفتن گله و شکایت زوجین به همدیگه و یا رفتارهای واکنشی
غیرمستقیم:عصبانیتها و از کوره دررفتن های به ظاهر بی دلیل
و..........................................................................................
میبینین که من ادامه هر موردو کاملن باز گذاشتم یعنی دهها فاکتور دیگه وجود داره که یا در ابتدا از دید ما پنهانه یابه تدریج خودشو نشون میده!
خروجی از تراکنش و پردازش ورودیهای سیستم بوجود میاد و اگه متوجه خروجی های شخص مقابل باشیم میتونیم ورودی خودمونو به سمت بهینه شدن روابط تنظیم کنیم .
فیدبک گرفتن باعث چرخش ورودی خروجی به شکل حلقه میشه (loop)که بهتره لوپ ما کنترلی باشه!
ودر آخر:
سیستم انسان کاملن غیر خطیه و با زمان متغیره و دارای فیدبکهای متعدد تصادفیه.نوعی ازفیدبک که اصلن قابل پیش بینی نیست و به سختی معلوم میشه از کجا بوجود اومده و علتش چیه!
و اما:
باتشکر از حوصله ای که طی این مدت به خرج دادین .گرچه این نظریه برام جدید و کمی سخت بود و گرچه تغییر در دیدگاه مشکله ولی سعی میکنم تاجایی که فهمیدم و میتونم اینارو در روابطم بابقیه درنظر بگیرم و اگه بتونم عمل کنم .اون وقته که میتونم ادعا کنم در زندگی مدیریت قوی و قابل قبولی داشتم!
لوپ:حلقه
و این حکایت تموم نشده !در ادامه چند سیستم جدیدو به عنوان مثال بهتون معرفی میکنم تا شما تجزیه و تحلیلش کنین!چشمک

 

 

"Knowing Me Knowing You"

No more carefree laughter
Silence ever after
Walking through an empty house, tears in my eyes
Here is where the story ends, this is goodbye

Knowing me, knowing you (ah-haa)
There is nothing we can do
Knowing me, knowing you (ah-haa)
We just have to face it, this time we're through
(This time we're through, this time we're through
This time we're through, we're really through)
Breaking up is never easy, I know but I have to go
(I have to go this time
I have to go, this time I know)
Knowing me, knowing you
It's the best I can do

Mem'ries (mem'ries), good days (good days), bad days (bad days)
They'll be (they'll be), with me (with me) always (always)
In these old familiar rooms children would play
Now there's only emptiness, nothing to say

Knowing me, knowing you (ah-haa)
There is nothing we can do
Knowing me, knowing you (ah-haa)
We just have to face it, this time we're through
(This time we're through, this time we're through
This time we're through, we're really through)
Breaking up is never easy, I know but I have to go
(I have to go this time
I have to go, this time I know)
Knowing me, knowing you
It's the best I can do
+ l.a ; ٩:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢۸
comment نظرات ()

دیدگاه سیستمی6

 

توضیح بیشتر برای سه سطح ارایش درونی :

1.سطح اول(حلقه اول)

سیستم  با محیط خود ارتباط و تبادل منابع داره و شکوفایی او بستگی به کارایی و تواناییش داره.

2.سطح دوم (حلقه کنترل)

اثربخشی سیستم به توان تصمیم گیری اون برای برنامه ریزی و اقدام های جدید بر اساس اطلاعات دریافتی داره.

3.سطح سوم (حلقه خط مشی)

سیستم قادره از طریق بازیابی نتایج و آثار خط مشی ها و تصمیمات پیشین و قضاوت درباره انها نحوه تصمییم گیری خودشو تغییر بده.

البته سطح چهارمی هم هست ( احتمالن از آن  معصومین و اولیا خداستلبخند)

که سیستم میتونه برای برنامه ریزی و ارزش یابی نتایج سطوح برنامه ها بر تعداد سطوح کنترلش اضافه کنه.

*************************************************

خب خسته نباشین بخش مهمی از درسمون تموم شدلبخندشوخیای منو جدی نگیرین خودمن تازه بااین نظریه اشنا شدم بنابرین همه اینا دردرجه اول واسه یادگیری و یاداوری خودمه.

جمع بندیمن از این بحث:

 دیدگاه سیستمی نگاهی از بالا و همه جانبه س درحالی که نگاه مکانیکی ازپایین و یک سویه.  مثل اینکه دوشخص رو در نظر بگیریم یکی تو خیابون دیگری در هلی کوپتر .اولی فقط ساختمان روبروشو میبینه دومی از بالا برهمه چی مشرفه و همه ساختمونا،خیابوناو....میبینه.

طبق قوانین این نظریه یه نگاه به درون داریم یه نگاه به بیرون.بیرونو واسه گرفتن فیدبک لازم داریم نه سرزنش و پیداکردن مجرم و مقصر.

اگه تغییر وضعیتی مخصوصن نامطلوب در زندگیمون ایجاد شد متوقف و ناامیدنشیم دنبال علتش باشیم و رفع مشکل.

انسان یه سیستم بازه که مدام درتعامل با محیطش دنبال شناسایی مسائل و اتخاذ روشهای مناسبه و سعی در حفظ موجودیت خودش و سازگاری بامحیط و رشدداره.

انسان با اگاهی نسبت به محیط فیدبکها*رو در نظر میگیره و بسوی خنثی سازی بی نظمی و توازن و انطباق و سازگاری پیش میره.

*فیدبکها یا بازخورها ابزار ایجاد تعادل در سیستم ها هستن

 بعضی انسانهافقط به صورت عکس العملی (کنش واکنش)پاسخ میدن:

زن:خونه مادرت به من خوش نمیگذره

مرد(کنش واکنش):خونه مادرتو هم به من خوش نمیگذره!

بعضی آدما خودتنظیم عمل میکنن یعنی با درنظر گرفتن تمام جوانب رفتار و گفتارشونو کنترل میکن

مرد(خودتنظیم):چرا بهت خوش نمیگذره"؟میخوای یه وقت دیگه بریم؟

و بعضی با درنظر گرفتن تجارب گذشته و تغییرات آنی محیط سریع و دقیق خط مشی مناسب رو درپیش میگیرن.(فراگیرنده)

مرد(فراگیرنده)عوامل ناراحتی همسرشو در خونه مادرش پیداو درنظر میگیره و تا جایی که امکانش باشه با روشی جدید از اون موارد کم میکنه.

 

 

 

 

 

 

+ l.a ; ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢٧
comment نظرات ()

زنگ تفریح

 

 the shadows know

 

!what a summer it is 

 

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن.یه چیزی بگم؟

من هنوز راجع به کیس مورد نظر یعنی سعید و مریم (مورد مورد نظر که نمیشه)سوالی نپرسیدم!نیشخند

 

 

 

 

پ.ن.استایل و سبک لباس از نظر من فقط:هی لاری کلین تون!خیال باطل

پ.ن.اهنگ توی یه دیوار سنگی دوتا پن جره اسیرن رو مدام میذاره.

اهنگ سلطان قلبها و لاو استوری رو با پیانو میزنه!

حواسش کمی پرت شده!

گاهی به جایی خیره میمونه!

علاقه مند سریالهای آبکی تی وی شده !

به نظر شما اینا فیدبکای چیه؟مژه

به عنوان یه مادر روشن فکر به افکار درونی و احساسات دلش پل میزنم .همه چی رو بهم میگه.بدون تعجب با لبخند نگاهش میکنم و میگم :جگرسوز دوایی دارد!

کم کم ازم سوالاتی این شکلی میپرسه:میشه ازش یه سوال بپرسم؟

ومن هاجو واجو گیجو ویج از ناتوانیم در روشن فکری!!!!!!میگم:سوال یعنی شروع یه داستان!بهش فکر کردی؟

شکل درونی خودم اینجوریتعجبشکل بیرونی به زحمت اینجوری:خیال باطل

فقط سعی میکنم گوش خوبی باشم.............

 

 ژ.ن.منتخبی از یه ایمیل:

 

  
پاسخ منطقی اکثر پدرهای ایرانی درمقابل اجازه گرفتن فرزندانشان برای انجام کاری:
 
1)    اگر قبلا کسی آن کار را انجام نداده باشد:
 
 آخه کی تاحالا همچین غلطی کرده که تو میخوای بکنی؟
 
2)    اگر قبلا کسی آن کار را انجام داده باشد:
 
حالا هرکی هر غلطی کرد تو هم باید بکنی؟
 
 

 

چاشت که دادم دردودلم که کردم جوکم که گفتم بیزحمت   کلاس!نیشخند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


+ l.a ; ۸:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢٦
comment نظرات ()

دیدگاه سیستمی5

 

دوروبرم پره ازبرگه هایی راجع به نظریه سیستمیک .....یه بار نوشتم با یه تلفن یادم رفت ذخیره کنم و رفتم بیرون !تلفنها اخر منو میشکن !با دوچیز من تا الان نتونستم ارتباط برقرار کنم:تلفن و تلویزیون!

بگذریم بریم ادامه این نظریه رو بگم.

هر سیستم برای بقا و رشد و سوداوری و بهره مندی خودش ممکنه سه نوع ارایش درونی درخود ایجاد کنه:

1.ساده

2.خودتنظیم یا سایبرنتیکی

3.آرایش فراگیرنده

ساده:دارای حلقه کنش و واکنش به شکل ثابت که قادر به تغییر رفتارخود نیستن .بنابرین وجود تغییرات عمده در محیط منجر به نابودی اونا میشه.

خودتنظیم یا سایبرنتیکی:از حالت کنش و واکنش پیچیده تره و به برقراری تعادل اطلاعاتی با محیط فکر میکنه که حلقه کنترل نامیده میشه.شخص میتونه با جمع اوری اطلاعات از محیط و بررسی علت و معلولها تصمیمات خودشو کنترل و فرماندهی کنه.

فراگیرنده:در اینجا بازخور* اول و دوم به وسیله حلقه بازخور دوم با حلقه خط مشی حمایت میشه که بر این اساس سیستم عملکرد خودشو تحلیل میکنه و متناسب با نتایج ان تغییراتی در خط مشی هاش ایجاد میکنه.

نکته:عمل حلقه سوم در مدیریت "خط مشی گذاری"نامیده میشه و در مدیریت منابع اطلاعاتی "برنامه نویسی"نام داره.

پ.ن.شما جزو کدوم دسته هستین؟

 

**********************************************

*بازخور یا فیدبک:نشانه ها یا هشدارهایی که بنا بر اون رفتارمونو تغییر میدیم

مثال ساده:تغییر دمای اتاقو دراثر هوای سرد در نظر بگیرین که باعث فعالیتهای مختلف میشه:پنجره رو میبندیم ..لباس گرمتر میپوشیم.......یا گاهی بخاری روشن میکنیم و دمای اتاق  بالا میره .

فیدبک کاهش دمای اتاق باعث میشه بخاری روشن کنیم و دما زیادبشه

مشاجره یه زوج:

مرد :میرم بیرون چون دائم درحال غر زدن هستی

زن:چون تو تنهام میذاری غر میزنم!

هریک مشکلو در دیگری میبینه و طوری عمل میکنه که باعث گسترش تدریجی مشکل میشه:مرد ترک میکنه.......زن غر میزنه.

راه حل سیستمی درست عکس اقدام زوج بالاست:

مرد خونه بمونه گرچه زن غر میزنه

زن غر نزنه حتا اگه مرد خونه رو ترک میکنه

به عبارتی کنشهایی که باعث واکنش میشن فیدبک هستن که همین واکنشها میتونه فید بکی باشه واسه واکنشی دیگه.

*بخشهای قرمز رنگ فیدبک محسوب میشن.

+ l.a ; ۸:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢٦
comment نظرات ()

دیدگاه سیستمی4

 

من سعید  23 ساله هستم دانشجوی رشته کامپیوتر. به مدت 1 سال و نیم هست با مریم در ارتباطم و ساده بگم همدیگه رو می خواهیم البته خانواده ها در جریان نیستن. خانواده من فرهنگین پدرم روزنامه نگاره و مادرم معلمه و خواهرم هم فوق لیسانسه و و عمو و خاله هام و پدر بزرگ و مادر بزرگ و اینا هم تحصیل کرده اند. حتی بچه هاشون یعنی دختر عمو و پسر عمو. ولی خانواده ایشون پدرش چند کلاس بیشتر سواد نداره وتعمیرکارو صافکار ماشینه و مادرش هم خانه دار و بی سواد خودشم تازه پیام نور قبول شده رشته علوم کامپیوتر اما داره می خونه واسه کنکور امسال که شاید دولتی قبول شه . 2 تا برادر کوچکتر داره که یکیشون دبیرستانیه و اون یکیم دبستان . از نظر مالی هم از ما پایین تر هستن . نه اینکه ما خر پول باشیم. در این حد که ما مثلا ماشین داریم و یه دونه خونه آپارتمانی. ولی اونا نه ماشین نه خونه. اجاره ای اونم منطقه پایین شهر . ولی یه خونه خریدن نصف پولشو ندادن هنوز اونم دوباره منطقه ارزون خریدن. البته داییش تحصیل کرده س و لی کلا خاله و عمو اینا هم در حد خودشون کم و بیش . بیشتر از نظر مالی. ولی فرهنگی بالا و پایین دارن تو خانواده. و اینکه پدرش سیگار می کشه . ولی پدر من لب هم نزده مخالفه . از نظر مذهبی هم که اونا یکم معتقد تر هستن. مثلا روضه میگیرن . جشن میلاد . مسجد میرن . ولی ما نه به اندازه اونا. نماز خون هستیم ولی اینکه مراسم روضه اینا بگیریم نه. حالا نظرتون راجع به اینکه می تونه ازدواج ما موفق باشه یا نه راهنمایی کنین.
ویژگی سیستم باز:
1.آگاهی به محیط
2.بازخور
3.تبعیت از الگوی تناوبی از حوادث
4.انتروپی منفی*
5.حرکت به سوی رشد
6.موازنه میان فعالیتهای انطباقی و نگهدارنده و ایجاد سازگاری بین انها
*انتروپی یعنی بینظمی :همه سیستمها در جهان میل به کهولت و بی نظمی دارن.در انسان همون کهولت هست.
انتروپی منفی:
انسان به عنوان یه سیستم باز میتونه تاحدی با بی نظمی و کهولت  مقابله کنه و از راههای مختلف و کسب انرژی از محیط خودشو ترمیم و معالجه کنه (توضیح بیشتر مارو از بحث دور میکنه)
پ.ن.
مورد(case)بالارو در نظر بگیرین و همراه با اون بحث سیستمیک رو دنبال کنین .داره جالب میشه نه؟!چشمک
 
 
+ l.a ; ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢٥
comment نظرات ()

دیدگاه سیستمی 3

 

درمحیط تا چشم کار میکنه سیستم های مختلف میبینیم

:کامپیوترها....گیاهان.....ماشینها....ولی کمتر کسی با نگاه سیستمی به انسان نگاه کرده.انسان یه سیستم بازه یعنی با محیط خودش تبادل انرژی و اطلاعات داره و دارای خصوصیاتی مثل آگاهی برمحیط خود و بازخورد(feedback)وحالت تعادل برای جلوگیری از بی نظمی و حرکت بسوی رشد و توسعه هستش.

انسانها  سیستمهایی هستن که باهم در ارتباطن .برمحیط تاثیر میذارن و از محیط تاثیر میپذیرن و این ارتباطات میتونه حیاتی باشه که انسان بدون اون زندگیش به خطر می افته یا مراوده ای (سینرژیک)که با همکاری و تشریک مساعی به وجود میاد و یا روابطی  که اونارو به هدفشون نزدیکتر میکنه.

 

چون  انسانهابا محیط خود تبادل اطلاعات دارن ورودی های خودشونو از محیط دریافت میکنن و خروجی خود رو به محیط وارد میکنن و برای این مبادله سه کار انجام میدن

1.تعمیر و نگهداری:

دردرون خود صورت میگیره و و هدف انجام صحیح کار با روشی مناسب و درسته.

شامل شناسایی زمان وقوع مشکل ...کسب دانش لازم برای حل مشکل.......تامین زمان و منابع لازم برای حل ان.اگر تغییرات محیطی به دقت پی گیری و شناسایی و کنترل نشه ممکنه جریان مستمری از خطاهارا وارد سیستم کنند.

2.دفاع:

انسان مثل هر سیستمی در مقام دفاع از موجودیت خودش برمیاد

3.رشد:

برقراری رابطه خود با عوامل محیط ضمن دفاع از موجودیت و جذب منابع از محیط برای رشد و تطبیق

 

ادامه داره.........

 

پ.ن.تا این بحث جریان داره میتونین نمونه ها و مثالهایی برای اون پیدا کنین لبخند

کم حوصله نباشین!نیشخند

 

+ l.a ; ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢٤
comment نظرات ()

عکس

 

سوپرایز!

 

معلم که بودم وسط ساعت کلاس یه تنفس(break) پنج  دقیقه ای به دانش اموزام میدادم تا هرچی رو دل و سرزبونشون قلنبه شده و نتونستن در طول درس به هم بگن رو بگن و خالی بشن انرژی بگیرن واسه ادامه درس.این به یادگار ازم موند چون یادمه دانش اموزا از معلمای دیگه هم خواسته بودن مثه من بریک بدن.

حالا اینجام چون درس سیستمیک کمی سنگینه خصوصن واسه اونایی که مثه خود من رشته شون ریاضی نبوده بدندیدم یه زنگ تفریح وسطش با عکسای بچگی خودم بذارم!

کیفیتش خوب نیست چون اسکن نشده ببخشین دیگه!

حالا که بدجنسی نکردم دونه دونه بذارم اذیت بشین واسه هرکدوم جدا نظر بدین!نیشخند

تولدشش سالگی وقتی که مد بود مادرها با حوصله روسر بچه شون گوجه فرنگی می کاشتن یا دم موش و  اسب  میساختن!

حیاط کودکستانی که افتخار همکلاسی بودن با اقای نو ید نگه بانو داشتم!

 

دراتاق چاشت کودکستان(دومی از راست نو ید نگه بان)

در خونه مشغول انجام تکالیف در نهایت بیرحمی نسبت به خواهرم!

 

ایوون خونه قدیمی مون

 

اگه بچه های خوبی باشین بازم هست!

ادامه داره!

 

یک سالگی

 

اتاق وسایل شخصی و رخت کن کودکستان شا ه دخت

دومی از چپ قدیمی ترین و صمیمیترین دوست حال حاضرم(خانه دار)

سومی (پزشک مقیم امر یکا)

در سالن امفی تاتر کودکستان درحال آوازخوانی!لبخند

اون کادر پشت محل نمایش عروسکی بود که خیلی دوس داشتم.

 

روزی که تورو دیدم موهاتو بافته بودی

با گل سپید یاس گلوبند ساخته بودی..............

+ l.a ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢٢
comment نظرات ()

دیدگاه سیستمی2

 

قوانین تفکر سیستمی:

1.نباید شرایط محیطو سرزنش کرد.

در این تفکر تشریح رفتارو سرنوشت سیستم ها باید ناشی از عوامل درونی باشه نه بیرونی.ما ادما عادت داریم مشکلات خودمونو به محیط نسبت میدیم و معمولن وقتی رفتار کسی مورد انتظارمون نیست رو غیر منطقی میدونیم و با اینکار نمیتونیم مسئله رو حل کنیم.بهتره از الگوی پنجره و آینه استفاده کنیم.نگاهی به خود(اینه)و نگاهی به بیرون(پنجره)

2.دریافتن الگوی تغییرات به جای تمرکز بر روی وقایع

تمرکز بر وقایع یه مانع دیگه س.برای هر اتفاق به جای اینکه به فرایندهای تدریجی اون توجه کنیم به شکل ناگهانی و لحظه ای در نظرش میگیریم (جوجه یک دفعه از تخم در نمیاد بلکه پروسه ای رو برای این لحظه طی کرده)

3.تفکر بر اساس  رابطه علت و معلولی

یکی دیگه از موانع تفکر سیستمی تفکر بر اساس همبستگی بین عوامل به جای تفکر براساس رابطه علت و معلولی میان آنهاست که ممکنه به قضاوتها و سیا ستهای غلط منتهی بشه (مثل خرافات)

دوجورهمبستگی  داریم: مثبت و منفی

مثبت:وقتی دو متغیر باهم همزمان میل به کاهش یا افزایش داشته باشن

منفی:وقتی با کاهش یکی دیگری افزایش پیدا میکنه.

مثال برای خطا در همبستگی مسایل:

میزان مصرف سوخت و مهاجرت پرنده ها در زمستون افزایش پیدا میکنه.

خطا:مصرف زیاد سوخت علت مهاجرت پرنده هاست !در حالیکه علت هردوکاهش دماست.

ادامه داره...........

پ.ن.تمام دوستانی که به من سر میزنن میدونن که سبک نوشتن من کاملن غیر رسمیه و سنگین هم نیست و کمتر از موضوعات خیلی جدی مینویسم .ولی چون مدتهاس با  نگرش سیستمی آشنا شدم و به نظرم دیدگاه جالب و منطقی و کاربردیه لازم دونستم با شما عزیزانم درمیون بذارم.

اگه کمی تحمل کنین و بامن راه بیاین و خسته نشین به مثالهاو جاهای شیرین و کاربردیش هم میرسیم .من تا تونستم مطلبو کوتاه و ساده کردم ولی بیشتر ازین به درک موضوع لطمه میزنه.

 

 

+ l.a ; ۸:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢۱
comment نظرات ()

دیدگاه سیستمی1

 

تخم مرغهارو باشکر میزنم بعد شیرو روغن رو اضافه میکنم و از اخر آرد و بکینگ پودرو رو روش الک میکنم .درجه فر رو تنظیم میکنم و با نگاهی به ساعت اونو تو فر میذارم .درمدت پخت گاهی سر میزنم و تا نیم ساعت درفر رو باز نمیکنم و میبینم به تدریج داره پف میکنه و پس از یک ساعت یک کیک خوشگلو از فر در میارم.

وقتی از دیدگاه سیستمی به تهیه کیک نگاه میکنم  تخم مرغ و شکر و بقیه مواد وتنظیم ساعت و درجه فر رو ورودی میبینم.مرحله موندن تو فر و پف کردنو پردازش (پروسس)و به دست اومدن یک کیکو خروجی میبینم.

البته می تونست خراب هم بشه و پف هم نکنه که بستگی به شکر زیاد یا خوب نزدن یا درجه فر و..............داشت.

بانظریه سیستمی میشه قوانین و نظم حاکم بر همه مسایل دوروبرمونو پیدا کنیم و باعث میشه دقتمون بیشتر بشه و هر اتفاقی رو نتیجه تجزیه و یا ترکیب اتفاقهای دیگه بدونیم .

ادامه داره.........

 

 

 

یک روز بدون.........

+ l.a ; ۸:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢٠
comment نظرات ()

مهم نیست........

 

دوباره صدای گیتار پسرم تو خونه طنین انداخته و میخونه:

nothing else matter

و واقعن nothing else matter

+ l.a ; ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱٩
comment نظرات ()

رنگین کمان

 

شارژ ای دی اس الم معمولن شبای تعطیل تموم میشه و جالبه بعدم که شارژ میکنم به مدت یه روز پنل شبکه کلن خرابه و من هربار زنگ میزنم و خبر میگیرم و به در بسته میخورم.......

دل بسته میشیم وابسته میشیم دلتنگ میشیم دلگیر میشیم ....

با اشتیاق به وبلاگ دوستان سرمیزنیم و چون دوسشون داریم تک تک نظرهاشونو در وبلاگای دیگه میخونیم تا آروم بگیریم.شمارو نمیدونم ولی من تازگی عالم مجازی رو بیشتر از واقعی دوس دارم.شاید علت اینکه زندانیان غار سایه را به عالم مثل افلاطون ترجیح دادن رنجی بود که از اگاهی گریبانشون رو می گرفت.

دوتا مجلس با تفاوت 180 درجه دعوت بودم.یکی در مجتمعی زیبا و گرون قیمت با اخرین مدلهای رقص و اخرین تکنیک های فیلم برداری ومیز شامی که همه چی توش پیدا میشد از بره درسته تا ....و مهمونایی که همه رژیم دارن و عروس و دامادی که عازم اتریشن.دیگری تو یه خونه ساده بدون موسیقی و کوچکترین حرکت موزونی در حدی که از بیکاری داشتم خفه میشدم حتا گوش و چشمم بیکار مونده بود! در اخر هم شامی ساده وعروس دامادی که عازم دست و پنجه نرم کردن با هزینه های زندگی بودن!.من هیچکدومو نمی پسندم.نه اونی که اول زندگی کلی هزینه میشه که میتونه جاهای بهتری استفاده بشه و در جامعه کنونی ما این همه حیف و میل نشه اونم واسه کسانی که همیشه داشتن و خوردن و نه اونی که به تفریط ساده و ابتدایی بود.

نظیر این تفاوتها تا دلت بخواد همه جاهست و میبینیم در اداب در مراسم در عقاید در رفتارها .

دنبال عدلی تعادلی دنبال همخونی همرنگی هستی .دنبال انواع رنگها هستی که در نهایت کنار هم قرار بگیرن و رنگین کمون زیبایی رو ایجاد کنن.

پیدا نمیکنی .حرف و حدیث زیاد میشنوی عمل نمیبینی.نه دربیرون که در درونت هم غوغایی برپاست .رنگهایی که پراکنده و بلاتکلیفن .باخودت هم کنار نمیای ......تنها   از "تن "هایی....

به مجاز رو میاری  تا از تنهایی دربیای و یادت بره واقعیت چیزی نیست که دوسش داری.

 

+ l.a ; ٩:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱٥
comment نظرات ()

هنر

 

تازه بعد از سالها فهمیدم چقد کودک درونمو نادیده گرفته بودم.شاغل بودن و افتادن در یه لابیرنت مشخص مثل سرسره به من اجازه نمی داد کمی مکث کنم و به چیزایی که دوس دارم بپردازم.همیشه وقت نبود یا کم بود .اما عشق به هنر از بچگی با من بود .دنیا بدون هنر از نظرمن بیابونی سوخته و سترونه که رنگی در اون نیست.

و حالا در سن بازنشستگی دوباره از خاکستر اون عشق ققنوسی جرقه های تازه ای شعله میکشن .هیچوقت نتونستم درقالب یه زن مطیع و فرمانبردار که از زندگی چیزی جز تکرار کارهای روزمره مثل کارو پخت و پز و بچه داری و گاهی مهمون بازی و خاله بازی و..نمیدونه دربیام.

برای من زندگی زنان هنرمند مثه نویسنده ها ...نقاش ها ...   طراحان داخلی و صنایع دستی جاذبه داشت .اونایی که وسط طرحهاو پروژه هاشون .رنگ و بوم و کتاب گم شدن!یه زندگی شلوغ پر از دست خطهایی رو ورق پاره ها....چیدمانی نامتعارف و چشمانی بی خواب!

البته چنین زنانی اگه ازدواج میکنن بهتره از عهده مدیریت دل خواسته های هنری شون و مسئولیتهای یه زندگی مشترک به خوبی بربیان وگرنه ترجیح داره مجرد بمونن .

روحیه هنرمندها سرکش و جسور و محدود نشدنیه .اونا در هر ذره از افرینش هستی و طبیعت زیبایی می بینن و گهگاه یه ایده جالبو جدید در اسمون ذهنشون پدیدار میشه و مثل رنگین کمونی زیبا جذبشون میکنه.

پ.ن.عنوان  بحث جدیدکلاسمون هنره(art)عنوانی که منو  ناخوداگاه و تسلیم به دنبال خودش میکشونه!

پ.ن.کاش خواننده های خاموش وبلاگ من که مدام رد پاشونو درآمارم میبینم بدونن چقد ازینکه خودشونو معرفی کنن خوشحال میشم و انگیزه نوشتن بیشتر پیدا میکنم.یادمه یه بار یه خانم خوزستانی برام نوشت صبح به صبح عادت دارم اول پنجره خونه تورو باز میکنم .هرجا هست خدا پشت و پناهش...........

 

پ.ن.فکرشو بکن عصر 32 تا مهمون داشته باشی و کلی کار دست و رو شسته نشسته نیشخندبا یه لیوان چای بیای سرمنقل!نتونی پاشی!چون چندتا دوست خاموش خودشونو معرفی کردن و دوتا دوست هم عسکهایی از خودشون و خونه شون گذاشتن!مگه میشه پاشد؟

 

 

 

+ l.a ; ٤:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱٢
comment نظرات ()

کاردستی

 

عاشق وبلاگای خارجی هستم که دستتو میگیرن میبرن خونه .......باغچه

و میز شام ....کاردستی......سگ و گربه شونو نشونت میدن.اتفاقی که کمتر در وبلاگای ایرانی می افته .ما از سایه همدیگه هم وحشت داریم!

سوپرایز:یکی از دیوارای خونه م بعد 5 سال تزیین شد!

 

+ l.a ; ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱۱
comment نظرات ()

پیک نیک2

 

 

 

 

+ l.a ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٩
comment نظرات ()

پیک نیک

 سلام از یه پیک نیکه یه روزه میام ولی باور کنین اندازه امادگی واسه یه  مسافرت کار داشت .ویپ ...دمپایی.....ملافه..........اماده سازی گوشت و مرغ........نون......زغال......بگذریم.شب که رسیدیم سریع وسایلو مستقر کردم یه جارو برقی و شروع به سیخ کشیدن کباب کردم اقایون هم باربکیو رو اماده کردن.حیف تا خودمو پیدا کنم بیام عکس بگیرم نصف شام پریده بود!!

 

 شب که به زحمت خوابم برد شاید با بیست غلت.جابجا شده بودم.از طرفی سگهای همسایه هم کورس اواز گذاشته بودن.نزدیک صبح هم با صدای جیک جیک گنجشکها و پرنده های دیگه که اسمشونو نمیدونم بیدار شدم .قشنگ بود مدتهابود این صداها به گوشم نخورده بود.به هرحال 5 صبح پاشدم صوبونه رو حاضر کردم و دوربین به دست زدم به حیاط .......یه میز یه نفره واسه خودم چیدم و کلی هم عکس گرفتم.نمیدونین چقد صبح قشنگی بود جای همتون خالی ......اروم ساکت فقط صدای پرنده ها و صدای پیچیدن باد در لابلای برگهای سپیدار ........

 

 

 اینم اصل مطلب ناهار ظهر که شب قبل تو پیاز و سس مایونز خوابونده بودم بعد روشو با برس سس زعفرونو کره و ادویه زدم .

 

 

 

 

 

 

ادامه دارد........

+ l.a ; ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۸
comment نظرات ()

تا بعد.......

 ستاره صحنه زندگی

 

نگاهی دیگر

 

وقتی که دلتنگ میشم

 

 

توجه

پ.ن.دوستان عزیز لطفن از الان عکس مسابقه نفرستین.قبلش بهتون خبر میدم .اینطوری ممکنه گم بشهلبخند

+ l.a ; ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٦
comment نظرات ()

عکس

 مسابقه

دوربیناتونو بردارین شروع کنین .اگه گفتین موضوع مسابقه عکس بعدی چیه؟درسته :تابستون

تا نیمه مرداد وقت دارین.

سوژه ای که انتخاب میکنین باید یه جور تابستونو نشون بده که میتونه میوه های تابستونی باشه....یه درخت پر میوه...........سواحل شمال.......مغازه های کنار جاده شمال با اون اسباب بازیهای بادی........یه استخر .........یه لیوان شربت تگرگی..........یا..

**************

 

به جبران شنبه که نتونستم عکسایی از خودم بذارم .

 

نازهای ناز تابستونی

 

کوچه باغ

دلمه های رنگارنگ

 

 

آبگوشت 

 

توشلوغی افسر گذرنامه از دخترم میپرسه :چندسالته؟میگه :19.75

چشای گرد طرف دیدنی بود !نیشخنددخترم میگه از بس همه اینروزا ازم معدل میپرسن!

این ماجرا منو یاد ماجراهای دیگه انداخت:

یکی از دوستام صبح امتحان فیزیک دبیرستان در جواب راننده تاکسی که میپرسه کجا؟میگه سینوس تتا!!نیشخند

یکی از همکارام هم تعریف میکرد صبح که سراسیمه از خونه زده بیرون بیاد مدرسه از بس فکر این بوده که زیر عدس پلوشو خاموش کرده یانه ؟در جواب راننده تاکسی میگه:عدس پلو!نیشخند

یکی از بستگان هم سوار تاکسی تلفنی میشه که بره فرودگاه .راننده میپرسه کجا میرین؟میگه:کیش!!نیشخند

 

خب دیگه یادم نیست. شمام سوتی های این شکلی داشتین خوشحال میشم تعریف کنین!

 

+ l.a ; ۸:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٥
comment نظرات ()

پیک نیک

 

دارم تدارک یه پیک نیک یه روزه رو میبینم .میدونم همه هماهنگیها و تدارکات  با خودمه ولی چاره ای نیست یکی باید پیشقدم بشه بزرگترارو از خونه و تنهایی دربیاره.

هماهنگی یعنی وسط هفته بریم که ترافیک نباشه هماهنگی یعنی همسر و شوهر خواهر وقتشون ازاد باشه همسرم دفتر نداشته باشه پرسنل شوهر خواهرم رو باند نباشن!(اصطلاحیه که واسه بیماری یا رو به موت شدن یا فارغ شدن یا.....میارم)

بچه ها و خواهرم  کلاس نداشته باشن خودم اگه داشتم مهم نیست!

بعد یه لیست مواد و ملزومات بنویسم .از وضعیت بی آبی یا کم آبی ویلا سوال کنم.

خلاصه همه رو با آرامش ردیف کنم تا چینی کسی هم این وسط ترک برنداره !

چون از شب میریم اونجا که رسیدم بدو برم شربت یخ درست کنم وسایل شامو زودی ردیف کنم.

بعد که همه مستقر و آرام وقرار گرفتن دوربینمو بردارم و چندتا عکس خوشگل واسه خودم و شما بگیرم و کنار باغچه و گل و گیاه یه گوشه بشینم و همه چی رو فراموش کنم .چه خوبه فراموشی!

 

خب ازونجایی که امروز شنبه س و معلما یادشون نمیره امتحان بگیرن و سوال کنن سوال شنبه: اخرین باری که چیز تازه ای رو تجربه کردین کی بود و اون چی بود؟

خودم تجارب زیادی اخیرن داشتم که دوتاش خیلی شیرین بود ولی شرمنده به خماریش بمونین نمیتونم بگم !

دیگه همین سرکلاس به عنوان دانشجو نشستن بود بعد از سالها که خیلی بجا  و انرزی بخشه و تمرین حل کردن ان لاین بود.

دیگه اینکه نگه داشتن حیوونای خوشگل نازتو خونه اصلن به ریسک  الرژی و پروسه دوا درمونش نمی ارزه.بهتره بریم باغ وحش از پشت فنس براشون دست تکون بدیم!

تجربه دیگه همین روشن کردن موهام بعد از بیست  سال بود بااینکه خوب شده و همه استقبال کردن  اقای همسر  میگه از رنگ موی روشن خوشش نمیاد!(باز خدا پدرشو بیامرزه  اینطوری گفته همسر دوستم که بهش گفته :همیشه دوس داشتم ببینم وقتی پیر شدی چه شکلی میشی که دیدم!)ولی خودم پشیمونم چون رسیدگی میخواد که 7 رنگ نشه و از وقت و حوصله من خارج!شاید برم تیره ترش کنم.

بسه یا بگم؟بگم؟

**********

یک کشتی بادو سکان خیلی قشنگ و زیبا از تفاوتهای قومی فرهنگی پرده برمیداره.

+ l.a ; ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۳
comment نظرات ()

اصفهان

افتادم رو خط خاطرات نوستالژیک .بعضی عکسا رو ازین جهت دوس دارم که منو با خودش میبره به سالهای دور ..........هجومی از خاطرات خوش کودکی به یادم میاد و سرمست میشم !

یادمه 12 ساله بودم که رفتیم آریاشهر اصفهان که الان اسمش فولادشهر شده.عمه م دریکی از ویلاهای مسکونی اونجا ساکن بود.من و مژگان دختر   عمه م هم سن هم بودیم تمام روز رو به دوچرخه سواری در فضای سبز آروم اونجا که صدای پر پرنده هم نبود ،استخر و یا درست کردن کاردستی مثلن طراحی یه مجله با عکس خواننده های اون زمان میگذروندیم.

مژگان دختر یکی یه دونه بود و هرچی میخواست براش تهیه میکردن و منم در شادیهاش سهیم بودم.

تمام هیجانات و شوق و ذوقهای گذر از دوره کودکی به نوجوونی رو داشتم :کاست جدید بوی بارون ستار.........شلوار جین گلدوزی شده....مجله جوانان:افشین مقدم در تصادف رانندگی رفت.

فیلم دیدن در سینمای تابستونی محله و جمع شدن دور میز ناهاری که به خاطر حضور ما دست پخت خوشمزه شوهر عمه م بود .یادش گرامی روحش شاد..........

 عمه جان

+ l.a ; ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢
comment نظرات ()

تابستون!

تابستون واسه هرکی خاطراتی رو به همراه میاره واسه منم روزای خستگی ناپذیر بازی خونه مادربزرگ!

 

 

 

 

 

درخت سیبی که...........

 

 

با دیدن گل آهار از خود بیخود میشم(zinnia)علتشم یه چیز بیشتر نیست :باغچه های خونه مادربزرگم پر از گل آهار بود!

 

 

 

 

+ l.a ; ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱
comment نظرات ()