پردیس

شخصی

روزانه

 

 

 

امروز حال وهوای نت رو ندارم میرم سراغ ارشیو فیلمام که مدتهاس خاک میخوره بین "زندگی انطور که ما میشناسیم" و" زمینی دیگر"مردد هستم .کمی از اولی رو میبینم :نه باشه بعد.

دی وی دی زمینی دیگرو میذارم تو دستگاه و با مدادو کاغذی کنار دستم میشینم.

جذبش میشم قشنگه.ازون دست فیلمایی که من دوس دارم.ناهارم نیمه کاره س میزنم رو پاز و میرم سروقت غذا.واسه عدس پلو کشمش و پیاز داغ درست میکنم.طبق عادت همیشه نگاهی از پن جره اشپزخونه به بیرون :چشمم به تراس همسایه پایین می افته که بعد مدتها گلدونی گذاشته و نشاهایی که بهش هدیه دادم گل داده:ناز و اطلسی

و نگاهی به ساختمون در حال ساخت روبرو که پیرمردی شبانه روزی واسه حفاظتش اونجا میشینه اونقدر ساکت و آروم و بی تحرک که گویی تندیسش باقی مونده!دلم میسوزه حتا براش یه صندلی درنظر نگرفتن روی یه سطل میشینه و جزئی از اجزای ساختمون شده.برام هضمش سخته که کسی ساعات شبانه روزشو بی تحرک و بیکار یه جا بنشینه و باز مثه عادت همیشه که در هر صحنه ای دنبال پیامش میگردم پیام این تابلوی هرروزه روبرویم رو میگیرم:

آهسته تر!آروم !چه خبره؟میشه راحتتر از لحظه ها عبور کرد!قراره کجارو فتح کنی!

این نشانه برای منی که مدام در استفاده بهینه از لحظه هام ارامش خودمو از دست میدم و روی تردمیل کارای روزانه خودمو گم و فراموش میکنم لازم بود!

لباسارو از ماشین درمیارم و پهن میکنم و سعی میکنم سرگیجه اینروزامو جدی نگیرم .همیشه در روزای گرم افت فشار و کمبود انرژی دارم.

خاک گلدونا خشک شده آبشون میدم و یادم میاد عصر کوییز دارم و تمرینامو میل نکردم.

دوباره پای فیلم نشستم و لذت میبرم .تموم میشه واگه ازم بپرسن بین "درخت زندگی "و "زمینی دیگر" که در آی ام بی دی تقریبن یه رتبه دارن کدوم؟میگم:زمینی دیگر.

میرم سراغ تمرینا.وسط کار متوجه میشم واسه قسمت تلفظ میکروفن لازمه که ندارم.همه وسایل این شکلی رو پسرم با خودش برده و منم که قبلن تمرین خوانندگی نداشتم!تمرینو هم باید یه جا فرستاد میگن ثبت سیستم نمیشه .بنابرین بی خیال این قسمت میشم .

عصر شلوغی دارم.یه سر به منزل مادرم بعدش کلاس بعدش یه قرار با دوست دخترم در پارک شهر.

مادرش خانم خوبیه لیسانس روانشناسی داره وحدود 12سال تفاوت سن داریم.هرروز صبح و شب میاد پارک پیاده روی!!

نمیدونم چرا تا الان نتونستم خودمو مقید به ورزش کنم .اینو یه نقص واسه خودم میدونم.

کاش شبانه روز 48 ساعت بود!

 

 

 

پ.ن.این روزانه ها دل نوشتمه که میام دردودل میکنم و الزامن دنبال راه حل نمیگردم!نیشخند

+ l.a ; ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۳۱
comment نظرات ()

کتاب ;پنج وعده دیدار در بهشت

شما قدرت دارید دنیا را تغییر دهید!

 

اثر پروانه ای یا نظریه آشوب یادتونه؟اگه بدونیم که دریه سیستم زندگی میکنیم بهتره بدونیم که بال زدن یه پروانه در نقطه ای از زمین موجب توفان در نقطه دیگرآن خواهد شد!

توپ پسرکی درحال بازی با دوستانش به جاده می افتد اوبرای برداشتنش به وسط جاده میاید تا ان را بردارد.در همان لحظه راننده ماشینی از ترس برخورد بااو ازمسیر منحرف میشود و به کامیون کنار خیابان اصابت میکند سرش شکاف برمیدارد و براثر دیر رسیدن نیروی کمکی در اثر داشتن گرفتگی  رگهای کرونر از قبل و خونریزی میمیرد!

در جایی دیگرشعله خشم و انتقام سربازی کلبه ای را با اتش میکشد که در آن دخترک بیگناهی منتظر مادر است!

 دریک شهر بازی کلیدی که از جیب یک فرد هنگام چرخش دستگاه در داخل دستگاه افتاده  باعث فرسایش کابل قرقره بالابر شده  مرگ دلخراشی را رقم میزند!

وقایع بالا در کتابی به نام"پنج وعده دیدار در بهشت "اثر میچ البوم امده است.

فرازهای انتخابی من از کتاب:

پدران و مادران همگی در تربیت فرزندانشان نقش موثری ایفا میکنند و عده ای از انها چنان به کودکانشان لطمه وارد می کنند که هیچکس و هیچ چیز نمیتواند مانع از بروز مشکلات ناشی از آسیبهای وارده شود یادر صدد جبران انها براید.دوران کودکی همانند یک جام بلورین پاک و شفاف تمامی نقشهای دریافتی از اطرافیان را به خوبی جذب میکندو بدین ترتیب عده ای از پدرو مادرها گاه این شیشه شفاف را لکه دارگروهی ترک دار و معدودی هم انرا چنان خرد میکنند و می شکنند که قطعات ازهم پاشیده ان را هرگز نمیتوان به هم چسباند و باز ساخت.

انسان فقط وقتی به آرامش میرسد که خودش تمایل به ان داشته باشد!

هرچه را میبینی نباید بیدرنگ باور کنی!

عشق مانند باریدن باران رحمت الهی عشاق را لبریز از جذبه و هیجان میکند اما بعضی اوقات دربرابر گرمای خشونت بار زندگی لایه های رویی ان خشک میشود و نیاز به تغذیه از اعماق و درون ادمی دارد تا ریشه های انرا از آب حیات سیراب و زنده بماند.

 

آنچه که می گوییم و انچه که انجام میدهیم روی روابط ما تاثیر میگذارد .هر تصمیمی که میگیریم مهم است نه تنها که در  امروز که در اینده ماو دیگر اجزای سیستم افرینش اثر میگذارد.........

 

+ l.a ; ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٩
comment نظرات ()

سرچشمه های زندگی

 

کنارش میشینم و طبق عادت بچگی که همیشه بااحترام و نگاه فروافتاده به صورتش نگاه میکردم و خیره نمیشدم به چشمان عسلی رنگش نگاه میکنم و ازش میپرسم :پدر از خاطرات گذشته تون برام بگین .لبخند میزنه میگه از کجاش بگم...........

******

روزگار پیری روزگار تنهایی هاس.روزگاری که همه گرفتار زندگی خودشون هستن و پدرومادرهاشون با انواع ارتروزها از گردن گرفته تا پا دست و پنجه نرم میکنن.

تمام زندگی روزانه شون خلاصه شده در تختخواب موندن و ساعتی تلویزیون و صبحانه و ناهار.مدام چشم به در و گوش به زنگ که دختر پسری نوه ای بیاد و ساعتی رو بااونا بگذرونه.

وما جوونترها در کشاکش روزانه خود فراموششون میکنیم.

چه خوب بود به لحظاتشون رنگ میزدیم.

براشون جشن تولد میگرفتیم.

سرزده خوراک مورد علاقه شونو براشون میبردیم.

نصف روزی رو از جدول شلوغ زندگیمون خالی میکردیم و اونارو از خونه بیرون میبردیم.

چون جابجایی به محلهای دور براشون مناسب نیست روزی رو درهمین نزدیک به ویلایی در ییلاقات اطراف میبردیم.

ازشون میخواستیم خاطراتشونو یادداشت کنن.

در فرصتها و حالتهای مختلف ازشون عکس میگرفتیم.

ازشون مشورت میخواستیم.

مستند سازی میکردیم و براشون وبلاگ میزدیم.

حتا اگه پدرو مادر عزیزمونو ازدست دادیم و فرصتی ازدست رفته حتمن در خانواده کسانی مثه عمو دایی خاله و عمه هستن که بزرگتر فامیلن.

برای اونا وبلاگ میزدیم و توش از عادات و اخلاق و رفتارشون مینوشتیم و با عکس جاودانه ش میکردیم.

فرصتهای خلاقیت و پیشگام بود و صاحب سبک بودن تو زندگیمون زیاده فقط نیاز به نگاه تیزی هست که پیداش کنه و به جامه عمل دربیاره.

اونارو پای دنیای جذاب و دیدنی تکنولوژی می اوردیم و اثارو عکساشونو که گرد اوردیم نشونشون میدادیم.

 

 

 

 

 

+ l.a ; ۸:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢۸
comment نظرات ()

بدون شرح!

+ l.a ; ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٧
comment نظرات ()

کلا س من

همکلاسیهام رو دوس دارم.هرکدوم شیرینی خاص خودشونو دارن.یکیشون خانمی خونه داره سی و شش ساله که خیلی آرومه و وقتی راجع به مبحث پول صحبت میکردیم معلوم شد بابانک سروکار نداره همه کارش با همسرشه.اون یکی که تنیسوره (چی بگم تنیس بازه)با فشار قشنگی واژه هارو بیان میکنه رو تک تک کلمات جمله استرس میذاره و هرکلمه هم با فاصله.

یکی دیگه به قول مدرسمون ایزنه(")!یعنی درپاسخ به سوالات اشاره به جواب کناردستی میکنه میگه آی اگری !

یکیشون که تو آژا نس مسافرتی کار میکنه در تعجب لاتا ری امر یکا برنده شدن مسافرایی مونده که شلوار  شونو نمیتونن بالا بکشن!(بینی یا شلوار؟)

اون یکی تو یه کارخونه کار میکنه و سرکلاس مچاله و خسته میشینه.

یکیشون یه سره فارسی میپرونه و دنبال معنی لغاته ولی شاد و پر انرژی و بانمکه.

دختر مهندسی هم هست که پیچیده به نظر میرسه و تعاملش با دیگران در حد یه لبخنده.

این دیگری به نظر کلافه و اشفته میرسه .یه گله ای تو چهره ش هست .

این یکی هم با لبخند یه سره دنبال تنوع کلاس و شوخیه.به نظر میرسه همشون غیر از یکی که واسه سرگرمی و تفریح اومده دنبال گرفتن مدرک آ یل تس هستن.

 

مدرسمون یه اقای سی ساله خوش تیپ و متاهله که مدیر موسسه س.ادم جدی و سخت گیریه .از جدی بودن درکارش خوشم میاد.به راحتی منفی میده و تکیه کلامشم زیرو زیرو هست!

تو کلاس زمان و مکانو فراموش میکنم .

 

پ.ن.هرروز به لینکام نگاه میکنم ببینم کدومو کلیک کنم .متاسفانه بیشترشون دیر آپ میکنن.

من خودم اگه گرفتاری جدی نداشته باشم چون واسه هر کلیک مخاطبم ارزش قائلم اگه شده در حد یه عکس وبلاگمو به روز میکنم تا دوستم دست خالی برنگرده.به همین خاطر هست که بعضی لینکایی که شش ماه بیشتره که آپ نکردن موقت حذف میکنم .

.

+ l.a ; ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٦
comment نظرات ()

قا بلمه پارتی!

 

شاید یکی از بهترین تفریحات من دور هم جمع شدن با دوستامه که ساعاتی رو بگیم و

بخندیم.حدود ده تا دوست قدیمی دارم به قدمت چهل.......سی و شش سال از دوره

کودکستان و دوره راهنمایی که تا الان ادامه داره حالا هرکدوم دختر و پسرهایی داریم که

دانشگاهو تموم کردن و هنوز هرزگاهی باهم دوره داریم و هنوز بهترین خاطراتمون مربوط

به دوره دبیرستانه .از هم کلاسی های سال چهارم یادمه بیشترشون پزشک و دندان

پزشک شدن و چندتاشون درحد فوق تخصص جراحی پوست و یا کودکان......

چندتاشونم مثه من معلم شدن .بگذریم چقد قشنگه یاداوری این خاطرات مثلن اون

دختری که موهای بلندطلاییشو  می بافت و نیمکت جلو می نشست الان فوق تخصص

پوست داره و امریکا زندگی میکنه........ویا خاطراتی با تک تک دبیرامون که اکثرن مرد

بودن .دبیر شی می که بسیار باسواد بود و یه چشمشو در اثر یه ازمایش از دست داده

بود و بدجور ازش میترسیدیم با یه دفتر کوچیک یادداشت نمره ترسناکتر!

یه دبیرمون که بیشتر اوقات کلاسمونو گم میکرد!اون یکی که همش دنبال نقش ایکس تو معادلات میگشت!

یکی که تازه از فرنگ برگشته بود و زمین شناسی رو با شعر درس میداد!

دبیر زبانم که خانم شیک پوش و نازی بود و  ...........

 

یه رسمی مردم انگلیس دارن به نام پات لاک (pot luck)یاهمون قابلمه پارتی خودمون که هرکس یه چیزی میاره دور هم میخورن.اگه دانشجوهایی با ملیت های مختلف باشن که عالیه هرکدوم یکی ازخوراکهای ملی خودشو میاره و همه می چشن.ویا همین جا در دوره های خودمون گاهی یکی سالاد میاره یکی تنقلات میاره دیگری یه خوراک و.............متاسفانه عکسی ندارم براتون بذارم ولی بدم نیومد پیشنهاد کنم شمام اینو اجرا کنین قشنگ و هیجان انگیزه چون هیچکی نمیدونه دیگری چی میاره و همون

عشق غافلگیری !

+ l.a ; ٩:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢۳
comment نظرات ()

دلتنگی

عکس بالارو ببینین .دلم واسه ویلاهای شمال تنگ شده!دلم واسه تعطیلاتی اسوده و بی دغدغه ،شبها کنار ساحل گوش سپردن به صدای امواج کف الود ،تاریکی و سکوت تنگ شده.

بعضی ساعات بعضی روزها دلتنگیم .خودمونم نمیدونیم چرا .ولی توگویی شارژمون تموم شده :کرخ سست بی حال .

وقتی هوا رو به گرمی میذاره افت فشار پیدا میکنم .اساسن زمستونا سرحالتر و پر انرژی ترم.

از پله ها که میرسم بالا دخترم لیوان شربت پریخ پرتقالو میده دستم!لبخندی به لبم میشینه و بهش میگم :یادم نمیاد غیراز مهمونی کسی شربت به دستم داده باشه!همیشه من شربت میدادم.

دیروز بعد از سالها شاید برای دومین بار موهامو دکلره و زیتونی کردم .آراسته هستم ولی زیاد وقتمو تو ارایشگاهها نمیگذرونم.وزیاد موهامو رنگ به رنگ نمیکنم به بهداشت مو بیش از زیبایی مو توجه دارم.از نتیجه کار راضی هستم.در اینطور موارد اگه خودم ناراضی باشم هزارنفر بگن خوبه فایده نداره و برعکس!یه علت درگیر نشدن به اینکارها هم شاید رسیدگی های بعد از اونه که از وقت وحوصله من خارجه.

 

 

 

+ l.a ; ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٢
comment نظرات ()

عکس و پرسش

 

 

 عکس شنبه

زاویه ای از اتاق دخترم( یه کارشناس عکاسی تذکر دادن زاویه نه دیتیل که البته واژه های تخصصی ترجمه ش سخته :شاید جزییاتی از اتاق دخترم )

اینم خنزر پنزرهاش

آش اتیشی در باغ

بدون شرح!

گوجه های مینیاتوری

جاتون خالی!

*****************

پرسش شنبه با تاخیر:

کدام خاطره از سال گذشته بیش از همه لبخند را به لب شما می اورد؟

 

+ l.a ; ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢۱
comment نظرات ()

رنگ بپاشیم!

 

هروقت راکد و و بی حرکت در حال تکرار و درجا زدن یه جا میمونیم حالت برکه ای پیدا میکنیم که داره مرداب میشه.

تازگی به این نتیجه رسیدم انسان باید سعی کنه تو زندگی تکراری و یکنواختش بارقه هایی از امید و دلخوشی و شادی پیدا کنه.اگه دلش واسه دوره کودکیش تنگ شده گاهی کودکی کنه رویا ببافه چه اشکال داره؟

به نظر شما یه انسانی که کودک درونشو نادیده نمیگیره و گاهی نوازشش میکنه سالم تره یا کسی که مدام یه حقیقتو انکارو سرکوب میکنه؟

به نظر من این هنره که توزندگیمون بگردیم ببینیم چه چیز مارو از روزمرگی و هرز رفتن و تکرار جدا میکنه .

اینه که گاهی لازمه خودمونو به یه محیطها و موقعیتهایی در اصطلاح من هل بدیم!

خودمونو پرت کنیم تو استخر آب یخ و نترسیم.چیزای جدیدو تجربه کنیم.

واسه مثال همین کلاس زبانی که میرم:باورتون میشه از زمان و مکان یادم میره؟

دوباره بچگی میکنم شیطنت میکنم و اصلن برام مهم نیست در منظر دیگران چه شکلی هستم.سعی میکنم خود خودم باشم همون لیلایی که سرکلاس دبیرستان شیطنت میکرد ولی نمره خوبی هم میگرفت.

و شما نمیدونین خنده همکلاسیهام و حتا گاهی نگاه متعجبشون چقد برام لذت بخشه.اگه میتونم جوی رو شاد کنم چرا نکنم؟

اگه میتونم متفاوت باشم چرا نباشم؟

همه ما یه بازه عمر مشخص داریم و بس  که تکرار نمیشه.دلم نمیخواد جزو کسانی باشم که مثه موش دریه لابیرنت  تکراری همیشگی درحرکت باشم و خطی حرکت کنم.

من عاشق زیکزاکها و ضربدری رفتن هایم هستم.نمیتونم محدود به شرایط خاصی باشم و خداوند نخواد که روزی مجبور بشم جایی ساکن و بی تحرک قرار بگیرم.

تاانسان خودشو به محیط وشرایط جدید هل نده متوجه خیلی نکته های باریکتر ازموی اون نمیشه.

بگردیم ببینیم چه دلخوشیها و لذتهای کوچیک اما دلپذیر و قشنگی تو زندگی میتونیم پیدا کنیم.غر نزنیم عمل کنیم.

صاحب اثر باشیم نقش و رنگ بپاشیم به سروصورت دنیای اطرافمون!

و همینطور هم قابی باشیم برای دربرگرفتن تابلوهای زیبایی که کم نیستن.حکایت همون زیبایی های گوشه کنار زندگیه که همه کس روش زوم نمیکنن ازش عکس بردارن و جاودانه ش کنن...............

 

پ.ن..خودم این نوشته مو خیلی دوست دارم شمارو نمیدونم!لبخند

+ l.a ; ٤:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٩
comment نظرات ()

دوستی

 

همیشه گفتم ادم کم توقعی هستم و اگه از کسی خوشم بیاد و دوستش داشته باشم هرطور که بتونم این عشق و علاقه رو نشون میدم .و هرکاری از دستم واسه خوشحال کردنش بربیاد انجام میدم .حتا اگه بازخوردی نداشته باشه و طرف مقابل هیچ عکس العملی ازخودش نشون نده و محبتشو نشون نده باز هم از مهرو محبتم کم نمیشه چون ادمارو به خاطر خودشون دوس دارم نه به خاطر خودم.

فقط یه چیز ممکنه منو از ادامه دوستی منصرف کنه و اون اینه که لحظه ای به این نتیجه برسم که علاقه و اشتیاقی به ادامه این رابطه نداره.

دراین صورت دیگه به خواسته خودم توجهی نمیکنم و آروم و بی صداو نامحسوس از زندگیش خارج میشم بدون هیچ خداحافظی یا توضیحی.

چون کشش نبود از آن سو

چه سود کوشیدن...............

اصولن چون از کسی توضیح نمیخوام دوس ندارم کسی هم ازم توضیح بخوادکه چرا رفتم.

برعکس خواهرم که کنجکاو میشه و دنبال علتهاس من اینطور نیستم.

در دوستی کاملن دمو کراتیک عمل میکنم .نهایت ملاحظه رو در حق دوست میکنم و این دیگه اونه که قدر و ارزش این صداقت و صمیمیتو بدونه یا از کنارش بی تفاوت رد بشه.

 

پ.ن.دوستانی که سالهاس به وب من سرمیزنن میدونن که پیش درامد هر مطلب من عکسیه که در پس زمینه اون پن جره ای هست.

دوستی یعنی امروز نامه هاتو باز کنی ببینی شهره و اذر و فروغ و پروانه عزیز تقریبن هم زمان برات عکسای زیبایی از پنجره فرستادن!بغل

 

سپاسگزارم دوستای خوبم .همشو به تدریج میذارم لبخند

+ l.a ; ۸:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱۸
comment نظرات ()

دانش اموز میشویم!

کلاس زبان ثبت نام کردم!درست شنیدین ببخشین خوندین!البته مکالمه و بحث ازاد .

چرا؟واسه بکارگیری حافظه و همینطور به روز شدن و بکارگرفتن لغات تا فراموش نکنم.

نه، دنبال مدرک نیستم .نه نفریم.همه جوونتر از من!لبخندمتاسفانه  مکالمه ها

ضعیف.چون کلن درایران کسی انگلیسی صحبت نمیکنه.جزو تابوهاست .حتا کتابها

ام ریکایی نیست چون جهان خو اره!انگلیسیه چون تا این اواخر خبرنداشتیم اونم برادر

شغاله و اگه علاج بود عربی رو بین المللی میکردن!

خلاصه یه حس قشنگی داره دوباره نشستن رو صندلی شاگردی!یکی هم بیاد مثه

خودت خطو نشون بکشه که باید فعال باشین این کارو کنین نمره منفی اون کارو نکنین

منفی.دی وی دی دارین ..مصاحبه .....فیلم.........غیبت نکنین!آخ

هربلایی سالها سر بچه های مردم اوردم قراره سرم بیاد!خجالت

یه امتیازش اینه که رشته مدرسش رشته خودم یعنی ادبیات انگلیسیه  یعنی ذوق

یعنی بحثهای شیرین تموم نشدنی .....خیال باطل

فقط یه فرق کوچیک با ایام تحصیل قبلیم دارم:عینک مطالعه دارم و از یه جا نشستن زود

خسته میشم !یول

مثه بچه مثبتها رفتم لوازم تحریر خریدم(از جاهایی که پام سست میشه)از این برچسب

های کاغذی واسه یادداشتهای تو کتاب!لبخند

چی؟

سوسول بازیه؟اصلن!یه عمر اجازه ندادم بچه ها باخودکار رو کتابشون بنویسن فقط مداد!

کاغذ و کتاب حرمت دارهقهر

 

+ l.a ; ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٧
comment نظرات ()

چقد...

 

چقد دلم میخوادعقربه های ساعت چندسال دست نگه داره نچرخه .

چقد خوب بود دست کم یه هفته ازعمرمونو مطابق دل خودمون میگذروندیم

چقددلت میخواد بعضی ادمای دوست داشتنی رو همیشه کنارخودت ببینی

چقد زندگی زیباتر میشد اگه همدیگه رو قضاوت نمی کردیم

چقد خوب بود ما ادما همسو با دیگر کائنات در طبیعت حرکت می کردیم

و چقد دلم میخواست...........................

 

 

مدیریت  آهسته رو از یاد نبریم!

+ l.a ; ۸:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٦
comment نظرات ()

عکس

فایده نداره روح سرگردون من نظم بردار نیست .یه روانشناس ماهر میخواد زوایای روحی

منو با همین عکسا ارزیابی کنه !

 

اینا عکساییه که خودم درجاهای مختلف گرفتم .به قول فریده دنبال پیام خاص و یا ربط

موضوعی توش نباشین و فقط از حس خوبش لذت ببرین همین!لبخند

ویلای یکی از بستگان

نهال خونه یه همسایه

دیشب یکی از بلوارهای بزرگ شهر در بارون با گوشی(بازی رنگ)

گلهای فضای سبز کنارمون

 

اطلسی های معطر امسال من هدیه یکی از بستگان

 

جوونه زدن گلهای شمعدونی تازه قلمه خورده

 

+ l.a ; ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٥
comment نظرات ()

میلاد مبارک!

 

تولد امام علی(ع)و روز مرد برهمه مردان مرد مبارک!

 

آی لجم میگیره آی از اینایی که اینروزا م شکی پوشیدن!از تولد بزرگ مرد شریعت یادشون رفته ریاکاری پیشه کردن!

+ l.a ; ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٤
comment نظرات ()

مه مونی

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up5/18750770534355588041.jpg

 

خب از اونجایی که دوس دارم دوستان مجازی هم مهمون خونه من باشن عکسای

مهمونیمو میذارم باشد که روزی مجازی واقعی شود!

 

اردور یا پیش غذا:

ماست خیار+برانی بادمجان+میرزاقاسمی+سالاد شیرازی+سالاد دم پیازچه+سالاد ماکارونی

 

 ژله طالبی

 ژله اکواریوم

 برنج چهار فصل

 رولت

 

 

 

 

 

پ.ن.رولت با دستور عباس تو کیو در بفرما یید شا مه!نیشخندخوشمزه بود!

+ l.a ; ٦:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٢
comment نظرات ()

دیوارهای نامرئی!

 

بادمجونا رو چاغ گاز دارن جزوولز میکنن تا کبابی بشن.سبزیا در مایع ضدعفونی کننده

غوطه ورن.جوها در آب خیسانده شده.ساقه تازه و ترد کرفسو گاز میزنم و از لحظات

اماده شدن واسه یه مهمونی خونوادگی لذت میبرم!

دخترم اینروزا مدام دوروبرم می پلکه .فردا امتحان نگارش داره میگه مامان چندتا موضوع

دادن میگن ازینا میاد:درد و دل دنیا-دیوارهای نامرئی..........

به نظرت کدومو انتخاب کنم؟

-دیوارهای نامرئی!

-میشه برام توضیح بدی؟

-بین نسل دیروز و امروز دیوارهای نامرئیست که بین اونا فاصله میندازه.

ارزشهایی که دیگه ارزش نیست !فاصله هایی که در دنیای فن اوری و تکنولوژی امروز ایجاد شده.............

و...........................................

 

 

 

 

+ l.a ; ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٠
comment نظرات ()

کاردستی

 

در ادامه اون عشق من به خلاقیت و کارهای دست این چند عکسو از نت براتون میذارم .باشد که خوشتان بیاید!

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن.غزاله،هستی،پروین کجایین؟خیال باطل

 

این جالب بود!

 

 

+ l.a ; ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٩
comment نظرات ()

تابلو گل

! my violets   

 

 

 سبک و سلیقه هر انسانی خاص خودشه.منم سلیقه خاص خودمو دارم .خونه م خیلی ساده چیدمان شده و در گوشه هایی از اون کارهای دستی خودم و یا ایده های سبک خودم هست و ازش لذت میبرم .مثه همین تابلوها که از تابلوهای نفیس برام باارزشتره.

یادمه یه بار به عادت همیشه که رک نظرمو میگم و ملاحظه نمیکنم ویا حواسم نیست کسی خوشش نیاد به دخترخاله م در حضور دوستش گفتم:به چه خوب که یه بوفه ظرف  کریستال تو جهاز دخترت نذاشتی !من که اصلن خوشم نمیاد خونه ادم مثه مغازه لوکس فروشی بشه !بعدش گفت:خونه دوستم پر از بوفه هایی با ظرفهای  کریستاله!!!خجالت

انسانهای الهام بخش

افسانه1900

نقد فیلم "مرا به یاد آر"

 

به فرمول جدیدی دست پیدا کردم!

عجله بیشتر=سرعت نت کمتر!

 

 

 

دلتنگی رو بخونین قشنگه

+ l.a ; ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۸
comment نظرات ()

کتاب;انسان در جستجو ی م ع ن ا

وخلقناالانسان فی کبد........

وقتی واقعن به معنای چیزی نرسیدم ردش نمیکنم.یعنی ازهر آیین و مکتبی حرفی بشنوم رد نمیکنم فقط میگم هنوز معناشو نیافتم.........

وقتی انسان پی میبرد که سرنوشت اونیز رنج بوده است ناچار رنجش را به عنوان وظیفه ای استثنایی و یگانه می پذیرد.ناگزیر باید این حقیقت را بپذیرد که در رنج بردن نیز در جهان تک و تنهاست.هیچکس نمیتواند اورا از رنجهایش برهاند یا به جای او رنج برد.

زندگی بشر در هر شرایطی هرگز نمیتواند بی معنا باشد و در این معنای بی پایان زندگی رنج ، محرومیت و مرگ نیز هست.

در دنیا چیزی وجود ندارد که به انسان بیشتر از یافتن "معنی"وجودی خود در زندگی یاری کند.فرد نباید بپرسد که معنای زندگی او چیست بلکه باید بداند که خوداو دربرابر این پرسش قرار گرفته است!

اگر اصولن زندگی دارای مفهومی باشد پس باید رنج هم معنایی داشته باشد.رنج بخش غیرقابل ریشه کن زندگی است.گرچه به شکل سرنوشت و مرگ باشد.زندگی بشر بدون رنج و مرگ کامل نخواهد شد.

زنی که میدانست ظرف چندروز اینده خواهد مرد روحیه خوبی داشت در حالی که به سوی پنج ره اشاره میکرد گفت:در لحظات تنهایی این درخت تنها دوستی است که دربرابر من ایستاده است (تنها یک شاخه درخت شاه بلوط که روی آن دو غنچه بود )من بااین درخت درد دل میکنم!

اسپینوزا:به محض اینکه ما تصویر روشن و دقیق از عواطف خود رسم میکنیم عواطف درحال رنج،از رنج کشیدن باز می ایستد!

نیچه:کسی که" چرایی" برای زیستن داشته باشد از پس هر"چگونه"ای نیز برخواهد امد.

داستا یوسکی:من تنها از یک چیز میترسم و آن اینکه شایستگی رنجهایم را نداشته باشم!

آنچه اهمیت دارد این است که زندگی از ما چه میخواهد نه اینکه مااززندگی چه انتظاری داریم.مانباید درباره معنای زیستن پرسش می کردیم بلکه باید در مورد خودمان به عنوان کسانی که مورد بازخواست زندگی قرار گرفته اند و هرروز و هرساعت باید پاسخ دهندمی اندیشیدیم!

کار لوگوتراپی یا معنادرمانی نه تدریس است نه موعظه...

بیش از اینکه یک نقاش باشد شبیه به کار یک چشم پزشک است چه هر نقاشی سعی دارد تصویر جهانی را که میبیند به ما منتقل کنددر حالی که چشم پزشک می کوشد به ما امکان بیشتری دهد که جهان را انگونه که هست ببینیم .

نقش لوگوتراپیست وسعت بخشیدن به میدان دید بیمار است .انسان وقتی با وضعی اجتناب ناپذیر مواجه میشود و یا با سرنوشتی تغییرناپذیر روبروست مانند بیماری درمان ناپذیر ،این فرصت را یافته که به عالی ترین ارزشها و به ژرفترین معنای رندگی یعنی رنج کشیدن دست یابد.

دردو رنج بهترین جلوه گاه ارزش وجود انسان است .انچه اهمیت دارد شیوه نگرش فرد نسبت به رنج است و شیوه ای که این رنج را به دوش میکشد.

چنان زندگی کن گویی بار دومی است که به دنیا امده ای و اینکه درحال انجام خطاهایی هستی که درزندگی نخست مرتکب شده بودی!

 

بخش رنگی فرازهای انتخابی من از کتاب"انسان در جستجوی م ع ن ا"ویکتور  فر  انکل روانپزشک و نویسنده ای است که در اردوگاه کار اجباری نازی ها اسیر بود.

منظور نویسنده ریاضت کشی نیست که خودرا به رنج و درد بیندازیم ویا اگر قابل علاج است آن را درمان نکنیم بلکه یافتن معنا حتا در رنجها و غصه هایی است که چاره و علاجی برآن نیست .هیچ کدوم ازما نیست که در زندگی شخصی رنج و محنتی رو تحمل نکرده باشه یا الان دچارش نباشه .چه بهتر اینکه در این حال مقاوم و پایدار  و پر تحمل ازخودمون بپرسیم معنای این چیست و چطور میتونم راحت تحملش کنم و از آزمون  زندگی سرافراز بیرون بیام!

حالا از شما میپرسم :

اگر خدای ناکرده دچار رنج بزرگی یا بیماری سختی باشید که حتا وسوسه خود کشی رو در شما بیدار کند معنایی که به شما زندگی می بخشد و ان را قابل تحمل میکندچیست؟

 

 

 

 

پ.ن.تازگی به این نتیجه رسیدم که اگه کتابی رو که دست گرفتم تا تمومش نکردم زمین نذارم بهتره.اگه بذارم دیگه خدامیدونه کی بقیه ش خونده بشه!این کتاب رو جمعه خوندم .

 

+ l.a ; ٧:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٦
comment نظرات ()

یک روز بدون من!

 

امروز صبح جمعه که بیدار میشم ساعت هفت وربع رو نشون میده یه حسی نمیذاره بلند بشم و از رختخواب بیام بیرون.مثلن جمعه س!

چرا من بعداز بازنشستگی هم سحرخیزم؟شاید هنوز سیستم بدنم رو ساعات بیولوژیک قبلیه .

به زحمت تا هشت و ربع طاقت میارم پامیشم سری به اتاق دخترک میکشم هنوز خوابه.با یه نگاه اینا دیده میشن:

آباژوری که باید خاموش بشه.پرده هال و اشپزخونه که واسه تابیدن نور افتاب باید با دست من کنار بره.پیش دستی میوه و طالبی که از دیشب رومیز مونده!لباسایی که خشک شده و باید جمع بشه.ظرفای تلنبار شده رو سینک !

یه کسی در درونم با شیطنت میگه به هیچی دست نزن!

امروز صبحانه رو تو اماده نکن.نونو از فریزر درنیار.میزو نچین!ناهارو از سر صبح بار نذار!

دست به هیچی نمیزنم !

فقط وقتی طبق عادت هرروز صبح که روزمو با نگاهی به گلهای تراسم اغاز میکنم میبینم که خاکشون خشکه نمیتونم خودمو نگه دارم و به سرعت آبیاریشون میکنم..

و وقتی میبینم گلوم میسوزه زیرکتری رو روشن میکنم.........

و میام اینجا!

حالم کاملن خوبه درکمال صحت و سلامت طبق عادتهای عجیبم دوس دارم گاهی تنوع ایجاد کنم!

پ ن .موسیقی امروز که کمی هم با رسم همیشگی من فرق میکنه، ادامه همون تنوعه!

و تقدیم به دوستان گلم به خصوص هم استانی ها!

عاشق موسیقی فولکلوریک همه اقوام کشورم هستم!

به کجا میرویم!

اداب قوم ها

مسکن مهر

 

 

+ l.a ; ۸:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٥
comment نظرات ()

عکس

 

  هرجا که باشم ناخوداگاه نگاهم جذب زیباییهاش میشه .حتا اگه تو یه بیابون باشم و یه  شقایق باشه عکسش تو چشمم کادر بندی و زوم میشه!

و اگه دوربین همرام باشه سریع عکسشو میگیرم.......

 

 

 

+ l.a ; ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٤
comment نظرات ()

تصمیم و اراده

 

من جهد همی کنم قضا می گوید

بیرون زکفایت تو کاری دگرست

 

یه زمانی  لیست کارامو دونه دونه خط میزدم و فکر میکردم تموم شده ولی حالا به این نتیجه رسیدم که کارای آدم تمومی نداره و اشتباهه اگه منتظر پایانش باشی.

فقط بهتره به حجم و بزرگیش نگاه نکنی .مثلن واسه مرتب کردن یه خونه شلوغ به کلش نگاه نکنی از یه گوشه شروع کنی. به کل کارایی که در طول تابستون  باید انجام بدی نگاه نکنی فقط باهمون اندیشه"اکنون"امروز چهارشنبه رو دریابی .

وقتی بچه هام از حجم درس یا کاراشون شاکی بشن  میگم بهش فکر نکن عمل کن بزن به دل کار.

و خوشبختانه از مادرم خصیصه خوبی به ارث بردم و اون "اراده"است.اگه اراده کنم کاری رو انجام بدم دیگه هیچکی نمیتونه جلومو بگیره.

الان هم خرداد و ماه تصمیمهاو ثبت نامها ست.

ایا مدرسه سخت گیر دخترمو که با نادونی و روش اشتباه اموزشی داره اونو از درس بیزار میکنه عوض کنم؟دوستاش چی میشن؟

کدوم کلاس تابستونی غیر از زبان ثبت نامش کنم؟شنا.....نقاشی ....رق ص.........

و چطوری میتونم زمانشو مدیریت کنم که نه خسته بشه و نه رو من که راننده ش هستم فشار بیاد.

 

 

 

باغ خو اهر  همسر

شمعدونی در زمستون

 

+ l.a ; ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۳
comment نظرات ()

عکس

بهار داره تموم میشه من هنوز عکسای بهاریمو نذاشتم.

 

اینم به جبران دو تا شنبه گذشته!

 

 

 

 

 

 

 

+ l.a ; ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢
comment نظرات ()

نظم

روزهایی که همسر مسافرته یه دلخوشی کوچیک سراغم میاد:ناهار هرچی شد!

اگه دخترم نباشه که خودم نون وپنیر ویا نیمرو.........سخت نمیگیرم .

گاهی لازمه از تکرار روزانه ها خارج شد.یکی از دوستا ن من همه چیزش منظم و طبق برنامه س:صبح قرص ب 1 و امگا 3........نون لواش مخصوص......عصر میوه خاص .......شب 10 عدد عناب.....همیشه شوینده با مارک مشخص .......شامپو مشخص...یه نوع کیک پختن با یه دستور همیشگی........یه جور برنج مخلوط .....یه فروشگاه واسه خرید............

جالبه باهم خیلی هم صمیمی هستیم .گاهی به شوخی بهش میگم اگه من یه صبح تاشب خونه تو باشم جیغ میکشم نفسم کم میاد میزنم بیرون!توهم اگه خونه من باشی خلقت تنگ میشه از کارای ضربدری من!

روحیه من طوریه که اصلن نمیتونم تویه مسیر مستقیم حرکت کنم .مثلن اقای همسایه روبرو رو که میبینم هرروز صبح با یه مدل لباس و همیشه به کلاه زمستون وتابستون میاد بیرون خلقم تنگ میشه.

من ضربدری کار میکنم .اولن اصلن نمیتونم محدود زمان خاص بشم مثلن کم پیش میاد مرتب عین بچه ادم و حوا!سروقت بشینم سریال تماشا کنم :اولش یا وسطش  یا اخرش نیستم!

کم پیش میاد کیکو  با یه دستور درست کنم.گاهی خورش بادمجونو با گوشت گاهی بامرغ میپزم .خورش سبزی رو گاهی با قلقلی گاهی با گوشت تکه ای .......انواع  آشها و سوپها .........وسط جمع کردن لباسای خشک شده به گلها آب میدم.وسط نت بازی حافظ میخونم.

خلاصه نمیتونم درهیچ موردی خودمو محدود کنم و تصورم هم اینه که اینطوری راحتتر میشه با همه چی کنار اومد .خیلی شسته رفته و منظم وحساب شده زمینه آسیب پذیری هم داره که نشه با تغیرات ناخواسته کنار اومد.

ازنمای بالا نوعی شلختگی در کارام هست که اصراری به عوض کردنش ندارم.برعکس خواهرم خیلی منظمه .کتابها موضوعی طبقه بندی شده ......تای لباسها ..........در حضور مهمون جمع وجو......جمع کردن ظرفای روزانه از سبد ....

باز تصور من اینه که همین مقید بودن به نظم اضافی و این شکلی اجازه نمیده خیلی از کارهارو انجام بدیم و ذهنی و جسمی هم اذیتمون میکنه.

من دائم مرتب نمیکنم .چندروز یه بار مخصوصن وقتی عصبی و ناراحتم سوزنم رو مرتب کردن گیر میکنه.خونه تحویل میدم ماه!ولی درحالت عادی :این نیز بگذرد.........

 

پ.ن.این روحیه در وبلاگ نویسیم هم معلومه!خجالتاوه

 

 

+ l.a ; ۸:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱
comment نظرات ()