پردیس

شخصی

زمینه های ذهنی

 

یه مادر بهتره بدونه که دخترا در سن بلوغ بدخلق میشن و احساسات ناپایدارو عجیب غریبی دارن .یه زن بهتره بدونه که مردا گاهی با لج دراوردن جلب توجه میکنن!یه دختر بهتره یادش باشه که روزی حسرت  گله های پدرو مادرشو خواهد خورد!

 

شما چی به نظرتون میرسه ؟یه زن دیگه چی باید بدونه؟

 

 

+ l.a ; ٩:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳۱
comment نظرات ()

نتیجه مسابقه مهمونی چای

برندگان مسابقه چای:

 

.عکس شماره 8 از وبلاگ یک سبد زندگیبا 11رای   اول

عکسهای شماره 2 و 4 و 10 و 11 هرکدام با 3 رای    دوم

عکسهای 3و 5 و 9 هرکدام با 2 رای        سوم

 

باتشکر فراوون از دوستان عزیزم هم اونایی که میزبان بودن هم اونایی که مهمان بودن

منم نظرمو راجع به عکسا میگم:

1.بی تکلف ساده صمیمی .نوری جون (دفتر ابدی)

2.شیک و مجلل .بهارجون(بهار سبز)

3.عصربهاری کنار بنفشه ها و عطر خاک.مژگان جون(ایستگاه سراب)

4.یه صبحانه خوب و پرانرژی(اذرجون(سهم پرواز)

5.شمعها رنگها از زاویه ای زیبا.فیونا جون(غریبه اشنا)

6.چای عصر کنار باغچه خاطره ها.پروانه جون

7.عطر کنده و چوب و چای.اقامحمد(باران)

8.چای همراه با خاطره ها.فریده جون(یک سبد زندگی)

10.ساده و دانشجویی.مربای شیرین جون(صبا 2011)

11.چای خونه مامانم اینا.مریم جون(شکم دونه)

12.زبانه های خوش رنگ اتش و چای بعداز روزی پر کار.اقافرزان(بی مرز)

 

رای خودمن به عکس فریده جون بود.به خاطر  سبک !من عاشق ادمای صاحب سبکم و کارهایی ازین دست.

همه عکسا زیبابود و هرکدوم رنگ و بوی خودشو داشت ولی این عکس واقعن متفاوت بود ناشی از ذهنی دارای سبک .اونقدر به نظر من این عکس قشنگ بود که برای لحظه ای فکر کردم از نت گرفته شده.عکسای سیاه وسقید گل رزی خشک شده ....و یه فنجان چای !

پ.ن.اگه گفتین عکس من کدوم بود و چی کم داشت؟چشمک

 

+ l.a ; ۸:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳٠
comment نظرات ()

مسابقه مهمونی چای

 

سلام .به مهمونی چای خوش اومدین!

اینها بساط چایی هست که دوستاتون براتون تدارک دیدن!بفرمایین!

                                               1

                                                 2

                                                3

                                                  4

                                                 5

                                                 6

                                                   7

                                     8

 

                                    9

                                   10

           

                                           11

                                               

 12

 12

 

تا ساعت 8 شنبه(شب)

فرصت دارین  رای بدین .

عکسای بدون شماره بالا تزیینی هست .نیاین بگین گلدون صورتی یا فنجون بنفشه!نیشخند

لطفن فقط شماره .توضیح و ابراز احساسات بعدن!لبخند

از دوستانتون هم میتونین واسه رای گیری دعوت کنین به شرطی که خصوصی شماره تونو نداده باشین!

دوستانی که شرکت کردن هم میتونن رای بدن

لطفن همه با ادرس یا ایمیل به مهمونی تشریف بیارین!نیشخند

 

اینبار واسه ارضا شدن حس کنجکاوی شما نظرهارو  همزمان منتشر میکنم

باشد که تحت تاثیر واقع نشوید!یادمون باشه فقط واسه سرگرمی اومدیم مهمونی چایلبخند

 

اگه دوستان بیان نظرشونو راجع به هرکدوم از مهمونیها بگن

خیلی قشنگه !خستگی این 12میزبان از تنشون درمیادچشمک


 


+ l.a ; ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢۸
comment نظرات ()

t.party

 

 

بارها گفته ام و بار دگر می گویم

که من دلشده این ره نه به خود می پویم.........

بارها گفتم این مسابقه ها فقط برای تلطیف  و شیرین کردن لحظات سخت زندگی ماشینی ماست.

اگر برای من هیجان و شادی و شعفی از باز کردن صندوق نامه هام در دیدن عکسای شماست و هیجانی هم برای شما در روز مسابقه ،چرا اینو از خودمون دریغ کنیم؟

 

 

کجایین؟

 

چرا عکس نمیفرستین؟نوری؟رویا؟فروغ؟پروانه؟سعیده؟فریبا؟مژگان؟مریم؟بهار؟صبا؟ثریا؟پریچهر

و........................

فکر نکنم اقایون اهلش باشن ولی اگه شرکت کنن چه شود!البته احتمالن با یه کتری دود زده و استکان لب پریده و چای جوشیده.....پذیرایی خواهند کردنیشخند

 

تا شب وقت دارین ها.منتظرم.الان زندگیم تعطیله نشستم همین جا!نیشخند

 

چندتا عکس رسیده محشر!از خود راضیمن خودم که موندم به کدوم رای بدم!

 

دوستان فردا صبح خونه من به مهمونی چای دعوتین !

جالبه خودم که همه عکسارو دیدم اشتیاقم واسه پرده برداری از عکسا ازهمه بیشتره!

 

+ l.a ; ٩:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢۸
comment نظرات ()

تابلو گل 2

 

اینم یه سوپرایز دیگه !

یه کار دیگه از تابلو گل خشک :چهار فصل

فقط اشتباه منو نکنین کم چسب بزنین که پخش نشه و بذارین خوب خشک بشه بعد تو قاب بذارین

 پ.ن.این ترانه رو خیلی دوست دارم!

 

 

 

                  فصل توت فرنگی!

 

توجه:

عکسای مسابقه سینی چای رو حاضر کردین؟عکس من حاضره.

1.لطفن عکسارو تا عصر پنج شنبه 27 اردیبهشت برام میل کنین.

2.لطفن حتمن سایز عکستو نو درحد وبلاگ کوچیک کنین.

3.استکان کمرباریک ،فنجون انتیک و یا ساده  و خیلی پیک نیکی .هرطور دو ست دارین.

از امشب منتظر عکساتون هستملبخند

خوانندگان خاموش و بی وبلاگ هم به مهمونی چای دعوتن.

 

دوباره توجه!

چرا عکساتونو میل نمیکنین؟منتظرم ها .نشستم دم در پستچی بیادنیشخند

آی خونه دارو بچه دار عکساتو بردار بیار.

تا حالا دوتا عکس خیلی زیبا رسیده!مژه

+ l.a ; ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٦
comment نظرات ()

شوروشادی دنیا

 

از اینکه هنوز مثه زمانی که دختر دبیرستانی بودم عاشق هنر،کاردستی،کتاب هستم خوشحالم.از اینکه هنوز مثه دخترم همراه با بارون احساس زلالو شفافی پیدا میکنم از اینکه هنوز دوستی و دوست داشتن منو از خود بیخود میکنه خوشحالم.

هنوز هم رویاهای قشنگ خودمو دارم.هنوز هم عاشق انسانهای دنیا هستم.گرچه تلاش مستمری به شکل نامحسوس واسه عوام و محسوس واسه بقیه هست تااز زندگی و دنیا بیزارت کنن و اینقد در غم و ماتم غرقت کنن که تو گویی لحظه ای دیگر خواهی مرد !و روزعزا را به ماههای ماتم وعزاو از روز عید و شادی با بیتفاوتی و گاهی هم مداحی و سینه زنی رد شوند و  هزارو یه دلیل هست تا تورا سرخورده و بی تحرک و منفعلت کند............ولی باز این امیده که آهسته درگوشت زمزمه میکنه :دوباره تلاش کن!زندگی زیباست از لحظه لحظه آن لذت ببر.

و امروز کار ما مادرها سختتر از دیروزه.

ما باید شادی و تفریح و شورو نشاط و تحرک سرکوب شده بیرون و تحمیلی جامعه کنونی رو که اجازه نمیده در کودکستانها آوای موسیقی و رقص و شادی برپا بشه در خونه هامون و درمحافلمون به اونا ارائه بدیم .

نذاریم رویاها و لطافت روح پاک و اماده شون نادیده گرفته بشه یا در برهه ای از تقویم تاریخ سترون بشه...............

این عکسارو که خودم گرفتم تقدیم میکنم به دوستای گلم که قلبمو از عشق سرشار میکنن!

               بهار

 

 

 

 

 

+ l.a ; ٩:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٦
comment نظرات ()

سرعت

 

 

ساعتی با یه دوست خوب بودن میتونه برات یه کلاس آموزشی تفریحی و..باشه.دیروز فرصتی دست داد تا کنار هم باشیم .با دیدن چند حرکت من بی مقدمه گفت:لیلا!تو چته؟الان نگرون چی هستی؟همسرو بچه هات اذیتت میکنن ؟کسی منتظرته؟چرا پاتو رو ترمز نمیذاری.توروخدا اگه به خودت رحم نمیکنی به بچه ها و شوهرت رحم کن.چه خبرته اخه؟آرومتر.همه ما گرفتاری هایی داریم .اگه از وضعیت موجود ناراضی هستیم اگه بی قانو نیه اگه گرونیه اگه هزار استرس دیگه از جامعه و محیط برما وارد میشه ما چرا بازی بخوریم؟ما باید مدیریتش کنیم .خودمونو اروم نگه داریم کنترلش کنیم.من خودم یه زندگی پر تنش دارم بچه ها ،پدرشون کوچکترین مسئله براشون حکم فاجعه داره!ولی من نقش فن رو بازی میکنم دائمن درحال بادزدن هستم!من دینامی هستم که انرژی هیجان زده و پر استرس خونواده مو دریافت میکنم و ازین طرف به صورت ملایم و تخفیف یافته و سبک تحویلشون میدم!اینطور که تو داری پیش میری خطرناکه.بس کن .آروم باش .درحالی که دخترت کلید داره و بزرگ هم شده بذار دقایقی تنها بمونه.بذار دیگران معطل بشن .به خودت فکر کن.بیا بامن تو کلاس های ادبی  شرکت کن.از عطار بشنو از مولوی گوش کن....تو آینه دخترت هم هستی حواست هست؟

فقط تصدیقش میکردم. و فقط یه چیز باعث شد یه تصمیم قاطع واسه آهسته کردن ریتم زندگیم بگیرم:دخترم!

وقتی ازش جدا شدم طبق عادت همیشه داشتم تقریبن به طرف ماشین میدویدم که یادم اومد و ایستادم و دیدم اونم داره داد میزنه:آهسته!

دوروبرمن پر شده از آدمای مقرراتی و وقت شناسو و نگرون و استرسی.و من امروز عهد کردم با خودم یه تنه جلوشون بایستم.

سرعتمو کم میکنم اولش واکنشها جدی و شدیده ولی کم کم عادت میکنن میدونم..

عادت میکنیم...............

 

 

 

 

+ l.a ; ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٥
comment نظرات ()

دنیای انتی هیستامینها ،سیتریزین ها........

روی تخت افتادم توان و حال هیچ کاری درمن نیست ولی ذهنم تیکه تیکه منو قسمت میکنه:اگه بارون بیاد......اگه گرم بشه کولرا سرویس بشه ...اگه موتور کولرارو کسی ببره...چه پروسه حال گیری داره این ایزوگام........تعطیلی همسر کیه؟مدرسه دخترو عوض کنم یا نه؟...از پریسا واسه رنگ مو وقت بگیرم ......یه ب کمپلکس بد نیست حالمو جا میاره.......باقلا و نعنا و شوید تموم نشه!امروز چندمه؟فردا مسجد یادم نره...شبش کجابود؟شب کجا دعوت بودیم؟دیدن همسایه کی شد؟چی بخرم براش؟

سرم سبکه.نه خوابم نه بیدارم .مثه ابری به سقف اتاق چسبیدم!ناهار چی درست کنم؟سوپ؟آه آه !پلو خورش ؟وای وای!اشتها ندارم چقد غذاها بیمزه شده!

 

بعد مدتهاکه یادم رفته بود باز یادم میاد که سلامتی عجب نعمتیه.چه راحت طعم خواب و خوراک عوض میشه.چو عضوی به درد اورد روزگار دگر عضوهارا...............

 

 

+ l.a ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٤
comment نظرات ()

زن

 

 

 

در اتاقی زیبا که دیوارهایی از شیشه دارد و پرده های زیبای رنگارنگی از حریر وساتن ان را در برگرفته و ابشاری از عطر و رنگ از ان جاریست و پروانه های رنگارنگ در پروازن وموسیقی خوشِ قلبی قدر یک دنیا بزرگ نواخته میشود چهارزن گردهم نشسته اند:

 

1.زنی که دختر است

2.زنی که خواهراست

3.زنی که همسر است

4.زنی که مادر است..............

 

روز زن مبارک

 

 

 

پ.ن.یه شیطونی در درونم میگه:قیافه اقایون امروز باخوندن این متن ها و نظرهادیدنیه!کاش میشد عکس گرفت!ابروهای معروف یکی ازین دوستان حتمن الان به سقف چسبیدهنیشخندو.....


+ l.a ; ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٢
comment نظرات ()

tea party

 خب حدس بزنین مسابقه بعدی چیه؟

دوستامونو به یه مهمونی چای دعوت میکنیم!

 

1.از امروز 18 اردیبهشت تا اخر اردیبهشت وقت دارین عکساتونو تهیه کنین.

 

2.محور اصلی و سوژه عکس کتری یا قوری و فنجون یا استکانهای چای هستش که میتونه از سبک شیک و مجلل ویکتوریایی گرفته تا چای اتیشی با کتری سیاه سوخته دود زده باشهنیشخندکنارش هم میتونین از گل یا خوردنی ها وتنقلات دیگه چاشنی بذارین!

 

3.عکسهارو اینبار لطفن فقط به من ایمیل کنین و لازم به یاداوری نیست که فقط کارخودتون باشه.

pardis.arya@gmail.com

4.اینجا کیفیت عکس و دوربین مطرح نیست و فقط جنبه سرگرمی و نشاط داره.

پ.ن..تعجب نکنین معتقدم واسه تلطیف کردن  زندگی و عبور از لحظات سخت بهتره به زیبایی های کوچیک دوروبرمون بیشتر توجه کنیم و ازش لذت ببریم و این مسابقات رو بیشتر با این هدف میذارم.اینبار خودم هم شرکت میکنم.درضمن عاشق کلکسیون فنجون هستم!

 

پ ن .یکی دوروزی به دلیل سرماخوردگی مجبورم استراحت کنم نگرون نشینلبخند

 

 

 

 

+ l.a ; ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸
comment نظرات ()

تولد

در جشن تولد دخترم حدود 15نفر از دوستاش شرکت کردن که خودم تنهایی فیلمبردار صداگذار مسئول تدارکات و پشتیبانی و سرو شام و .............بودم.

بعد یه سال تحصیلی پر کار که هرروز امتحان کتبی داشتن خوب زدن و رقصیدن!و دخترم چند قطعه تولد و سلطان قلبها و..........با پیانو زد.وارد 14سالگی شد!همه میگن لیلای دومه.

کیک غذایی(سالاد تن ماهی)

 

الویه به شکل پری دریایی

 

ژله خرده شیشه

 

 

بازی حدس:کدوم دختر منه؟

 

 

+ l.a ; ۸:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸
comment نظرات ()

مسابقه عکس از بهار

خب طبق قولی که داده بودم درنیمه اردیبهشت مسابقه عکس از بهار رو اماده کردم .البته زحمت اصلی رو شما عزیزان کشیدید که عکس گرفتید و شرکت کردید.

 واسه نظرسنجی بهتره نکاتی رو یاداوری کنم:

1.تمام دوستانی که از وبلاگ من دیدن میکنن چه دوستانی که در مسابقه عکس دارن چه بقیه دوستان میتونن در ر ای گیری شرکت کنن.لازم به یاداوری نیست که کسی به عکس خودش رای نمیده!مشغول تلفن

2.جهت بی طرفی کامل بهتر دیدم عکسارو بدون ذکر نام شخص و یا وبلاگ و فقط با شماره بذارم.برای یه نظر سنجی سالم بهتره صرفن به عکس رای داده بشه نه به طرفداری از یه دوست.( سابجکتیو نباشیم)

3.لطفن همین جاو فقط و فقط شماره عکس مورد نظرتونو اعلام کنین.

توروخدا ننویسین عکس 3 و 6و 9 قشنگ بود ولی من از بین 8 و 9 تعجبهشتو انتخاب میکنم .یا اینکه بین 6 و 2 موندم.تصمیمتونو بگیرین بعد یه شماره اعلام کنین نیشخنددوباره نیاین بگین اشتباه کردم به نظرم 1بهتر باشه!آخ

4.لطفن اسم دوست با وبلاگو اعلام نکنین فقط شماره عکس.

4.از تمام کسانی که در نظرسنجی شرکت میکنن هم تشکر میکنم چون به مسابقه رونق میبخشن.

5.مهلت فقط تا یکشنبه شب هست و تمدید نمیشهچشمک

 

نتیجه مسابقه

 

عکس شماره 12 از وبلاگ ایران قبله عالم   با 6  رای :اول

عکس شماره 11 از وبلاگ حیاط خلوت  با 4 رای :دوم

عکس های 1 و 13 از وبلاگهای بی مرز و باد صبا هرکدام با 3 رای:سوم

عکس شماره 7 پروانه جون با 2 رای :چهارم

عکسهای 5 از وبلاگ باران و 8 وبلاگ ایستگاه سراب و 10از وبلاگ دفتر ابدی وعکس شماره 2 از وبلاگ الزایمر هرکدام یک رای:پنجم

×××××

سلام لیلا جون 

 

افرین به این همت افرین. 

 

عکسا همشون خیلى قشنگ بودند. 

 

در بعضى عکسها نگاه به بهار کمى خاصتر بود: رویش گل در میان برف، در بین سنگ، رویش قارچها در زیر درخت،شکوه ابشار در بهار و.... 

 

من به عکس شماره پنج راى میدم. واسه اینکه عکاس ما از زاویه اى به بهار نگاه کرده که از بقیه زیباییها ى بهار کمتر به چشم میاید. 

 

گل شبدر چه کم از لاله ى قرمز دارد. 
 
این نظر مینا جون بود که دیشب میل زده بود چون نمیتونه اینجا کامنت بذاره.

 

 

ازهمه سپاسگزارم و به برندگان تبریک میگم.

 

 من خودم به عکس شماره 7 رای دادم.

 

درحاشیه:دوستی با یه آی پی سه رای با اسامی مختلف به یه عکس داده بود که حساب نکردم.قهر

 

    پ.ن.لینک مفید

پ.ن.لینک مفید2     

 

                                 1

                                                  2

                                          3

                                             4         

 

                                                 5

                                                            6

 

                                                          7

 

                                              8

 

                                                          9

                                                       10

 

                                                          11

                                                         12

 

                                                            13

                                        14

                                       

+ l.a ; ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٥
comment نظرات ()

................

 

 

 

 

 

1.خوشبختی یعنی صبح که به نامه هات سرمیزنی ببینی از یه دوست نازنین 12تا تا میل برات رسیده!وبه ظرفی از شیرینی های دست پخت خودش مهمونت کرده.......لبخند

2.دوستان حتا اگه وبلاگ ندارین و خواننده خاموش من هستین در مسابقه شرکت کنین.موجی از انرژی مثبت همه رو در بر می گیره........

3.واسه مسابقه بعدی که از الان سوژه ش معلومه و عمرن بتونین حدس بزنین فقط به میلم عکس میفرستین که همه چی غافلگیرکننده باشه با هیجان بیشتر!میتونین حدس بزنین چه موضوعی رو انتخاب کردم؟

+ l.a ; ٧:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٤
comment نظرات ()

خاطرات شیرین!

 

اساتید من

چطور معلم شدم!

دوساعت دفتر دبیرستان

لحظه های تلخ وشیرین معلمی

 نامه ای به دانش اموزانم

 پ.ن.کمی سرم شلوغه .این خاطراتو به درخواست یه دوست عزیز گذاشتم .

 پ.ن.متشکرم فریده جونقلب

 

........................

ازامروز عکسارو بذارین.بی صبرانه منتظرمچشمک

+ l.a ; ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢
comment نظرات ()

حکایت کیک سفارشی!

 
صبح که میشه کیفمو که بیشتر شبیه خورجینه تا کیف(یاد ترانه ابی.....خورجینم اگه قدیمی...)اها کجا بودیم؟بله که پنج شیش تا زیپ هم داره توش واسه طبقه بندی مدارک و خرت پرتهای دیگه  ولی نزدیک ظهر در برگشت کمد اقای ووپیه !برمیدارمو میزنم بیرون.
دلم میخواست یه فروشگاه برم که با یه ترمز همه چی مو تهیه کنم بیام بیرون ولی نمیشه.
مسئول تدارکات تولد دخترک خودم هستم و خودم :سی دی تولد تولدت مبارک  که تازگی گمش کردم!نگرانفیلم دوربین........باتری این دوربین ...کارتها.......شمع.....هدیه من وباباش...ظروف یه بار مصرف........و مواد غذایی و کیک
.امسال کیکو سفارش نمیدم و همینطوری میگیرم .چون به تجربه ثابت شده یه ژورنال گل منگولی خوشگل میده دستت و توهم با دلی خجسته سفارش میدی.:یک  ونیم کیلو بیشتر نشه .مثلن مدل خرگوش وفقط این دور نگ مثلن سبزو صورتی استفاده کنین و کلی محکم کاری که بهش میگی تو دفترش یادداشت کنه اسمو با واو بنویسه!رنگ این مدل این ساعت اماده بودنش این ...........
موقع تحویل که دیگه مجالی برای هیچ گله و شکایتی نیست و مهمونات منتظرن یه کیک
تحویلت میده دو و نیم کیلو...شبیه خرس!به رنگ زردو نارنجی !!!!!اسمو یادش رفته بنویسه!!!!تعجبآخ
و الخ.........
بنابرین امسال بدون سفارش و همون روز میخرم.
ازخرید امروزمم راضیم .ازطرف خودمو پدرش یه گوشی خریدم که چهار رنگ قاب داره.
دخترم متاسفانه خیلی شبیه من شده هم کم توقعه هم اهل تلفن نیست .اینا باعث میشه بیشتر براش خرج کنم !
******************************
یادم باشه صبحها اول ایمیلمو باز کنم!این یعنی انگیزه من برای نوشتن!فرشته
 
سلام
مینا هستم. ماههاست که وب شما را میخوانم و از خواندن تک تک پستهاى شما لذت میبرم. طرز فکر و نحوه ى زندگى شما را قشنگ و پویا میبینم. علت اینکه هیچوقت برایتان کامنت نگذاشته ام : چون وبگردى را از طریق ایپد انجام میدهم نمیدانم به چه علت نمایش وبلاگهاى پرشین به همان شکلى نیست که روى کامپیوترهاى دیگر است(یک عکس از وب شما را برایتان خواهم فرستاد) و محلى براى گذاشتن کامنت نیست. البته من یکبار از طریق وب فریده برایتان کامنت گذاشتم. و البته من روى کامپیوترهاى دور و برم دسترسى به فونت فارسى ندارم و صد البته به اینها تنبلى مرا هم اضافه کنید. در هر صورت امروز که دیدم شما ادرس میل خود را گذاشته اید فرصت را غنیمت شمردم تا بگویم که شیرین مینویسید و گیرا.
شاد باشید.  
+ l.a ; ٧:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۱
comment نظرات ()

شنبه(عکس و پرسش)

 

 

 

 

 

پرسش:

برداشت اشتباهی که مردم اغلب از شما دارن چیه؟یا به عبارتی معمولن

برداشت مردم در چه خصوصیتی از شما درست نیست؟

پاسخ خودم:در فضای حقیقی که من تقریبن همیشه میس اندرستودم(misundrestood)چون خلاصه و تلگرافی صحبت میکنم و همیشه شاهد نگاههای هاجو واج و سردرگم هستم!!!!نیشخندو به قول همسر یکی باید کنارم ترجمه کنه هی پرانتز باز کنه منظورمو توضیح بده!

مثلن از یه اقایی از دوستان در دوره ریاست خا تمی پرسیدم شما اقای خا تمی رو میشناسین؟بعد یکی توضیح داد یکی از اساتیدو میگم!

بعضی هاشو که سوتی های مایه خنده بوده که اصلن نمیشه گفت:خانواده نشسته اینجا!!!!

دیگه اینکه دربرخورد اول با نا آشناها دیر آشنام و سرد و یخ به نظر میرسم.

درمحیط مجازی نمیدونم چه اشتباهی درمورد من میشه!

 

 

 

 

پ.ن.دیروز به دلیل سرماخوردگی بیشتر وقتم در رختخواب گذشت!افسوس

پ.ن.عکس شکوفه رو دارین چه خوشگله ؟

توجه:

دوستان عکسای بهاریتونو اماده کنین :چهارشنبه تا جمعه وقت رونمایی از عکسها هست که تو وبلاگتون میذارین .دوستانی که وبلاگ ندارن سریعن به من ایمیل کنن.

جمعه و شنبه خدابخواد همه عکسارو تو وبلاگ من خواهین دید و تا یکشنبه اخر شب هم به عکسها رای میدین (همین جا)

 

واسه مفهوم شدن بهتر:نیشخند

چهارشنبه و پنجشنبه و حتا صبح جمعه:گذاشتن عکس در وب خودتون

جمعه و شنبه:نمایشگاه عکسها در وبلاگ من

شنبه و یکشنبه :را ی گیری در همین جا

ایمیل من:

 

pardis.arya@gmail.com

 

توجه :لطفن فقط یه عکس بذارین.وگرنه مجبورم خودم انتخاب کنم (از حوصله من که خبر دارین!)

+ l.a ; ۸:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٩
comment نظرات ()

ساعاتی برای خودم!

 

امروز به یکی از خواسته هام بله گفتم .

ساعت 10 خواهر همسر زنگ زد :یهو تصمیم گفتیم ناهارمونو برداریم بریم باغ!

که با اهالی خونه که فقط همسر و دختر هستن درمیون گذاشتم اونا مایل بودن من نه.زنگ زدم از بابت خودم عذرخواهی  کردم و چون تازگی واسه همه بیکارنبودن من باتوجه به بازنشستگی تبدیل به یه علامت سوال گنده شده توضیحم دادم :چون هفته شلوغی داشتم از دکتر و ازمایشو و خرید و بانک و ..............میخوام امروز خونه باشم همین!

زیر ابگوشتمو خاموش کردم و در جیک ثانیه یعنی نیم ساعت !کتلت و سالاد درست کردم دادم همسرو دختر ببرن!سعی کنن دیر بیان و خوب بهشون خوش بگذره!چشمک

ساعت 11 خواهرم زنگ زد: اگه موافقی عصر عصرونه برداریم بریم بیرون!

درحالی که خنده م گرفته بود :گفتم ......جان امروز میخوام خونه باشم حسو حال ازهمین پله ها پایین اومدن نیست وای به حال بقیه ش!

چون منو میشناسه راحت پذیرفت.

 

وحالا منم و یه خونه نیازمند به رسیدگی و نت و فیلم و کتاب........................لبخند

خودم میدونم چون قطار کاردوباره از فردا راه میفته لازمه واسه سوخت گیری هم شده ساعاتی رو متوقف بشم!

پ.ن.واسه اونایی که هنوز دارن به یکی از جمله های بالا فکر میکنن!:مجاورت زیاد از صمیمیت کم میکنه همسران عزیز!اصلن چه معنی داره یه سره دور هم باشیم؟

+ l.a ; ۱:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۸
comment نظرات ()

خاطره

 

چندروز پیش ظهر فاطمه سوم مارا(من و رویا)ناهار خانه شان دعوت کرد.مادرش فارغ شده بود و به اصطلاح خودشان حموم ز ایمونی گرفته بودند.ماهم از خدا خواسته چون ناهار نداشتیم رفتیم.از پله های باریک اجری بالارفتیم و مارابه اتاقی هدایت کردند که جماعت زنهای محله ازجمله صاحبخانه ما موج میزد و از دودتند قلیان نفس کم می امد.حالم بد شد .با استقبال گرمی روبرو شدیم.

مادرش با چابکی بچه بغل برخاست و من با تعجب نگاهش میکردم زیرا زنهای شهری ماتا یک ماه بعد از زایمان در بسترن!

خلاصه مارا بالای مهمانخانه نشاندندو چشمها مشغول برانداز کردن خانم معلمها شد!

خودمان را به کوچه علی چپ زدیم و با گونه های سرخ شده مشغول صحبت باهم که سفره انداختند و تقریبن چهل تا نان خانگی تازه در ان گذاشتندو کاسه هایی ماست .تا اینجا که امیدوارکننده بود!

ناگهان کاسه های آبگوشت سرازیر شد و تا چشم برهم زدم کاسه ای ابگوشت پرچربی همراه با یک تکه گوشت استخوانی بزرگ دردستم قرار گرفت و روغنی که یک بند انگشت رویش ایستاده بود! عزا گرفتم!!

این عزا تنها مربوط به من بود که روغن و گوشت و چربی دوست نداشتم و معده ام ناراحت میشد.رویا ازنگاهم فهمید.به انگلیسی گفتم:بیمار خواهم شد!

اوهم گفت:چاره نیست مثل بچه ادم سرت را پایین بنداز بخور!

سرم را با ریز کردن نان مشغول کردم ولی بعد پشیمان شدم چرا اینقد زیاد ریز کرده بودم که بیشتر به چشم بخورد.بغل دستی ام گفت:چقد اهسته غذا میخورید!

نمیدانست درخانه پدر ی با چه سرعتی میخورم.لبخندی زدم و از خدا طلب نجات کردم!

رویا به راحتی خورد و منم خجالت زده ماندم.

زن مسنی هم استخوانی را رو زمین انداخت و گفت :الان معلوم میشود عاشقید یا فارغ!

رویا مبهوت مانده بود که گفتم:حالاتو سرتو بنداز پایین هیچی نگو!از سرگرمی های اینجاست نوعی فال!

گفتم من ازدواج کردم بگویید درچه حالم؟چیزی نگفت!فهمیدم استخوان به طرف فارغ چرخیده !با زرنگی گفتم:درست درنیامد!او خندید و گفت :خوب فهمیدی!

از مادربچه پرسیدم حالا اسم این دخترخانمو چی میگذارید؟جواب داد:مانده ایم معصومه بگذاریم یا نجمه!با دستپاچگی گفتم:توروخدا معصومه نگذارید و معلمهارا با اینهمه اسم شبیه به هم سردرگم نکنید!

همه زدند زیر خنده!و قرار شد نجمه بگذارند...........

 

 خاطرات د رود                        بدون ویرایش                        اذر63                               

 

+ l.a ; ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٦
comment نظرات ()

خانمها سخت نگیرید3

 

11.از شر "بایدها"خلاص شوید!

چندبار تا الان گفتین:باید اینکارو می کردم؟این یعنی مابرای انتخابهای خود بهایی قائل نیستیم.به جای تاسف بدونیم نکته جدیدی یاد گرفتیم و بار دیگه تکرارش نکنیم همین.

12.مشکلات برطرف شده را دوباره زنده نکنید!

اگه دوستی از کسی پیش شما گله کرد درنوبت بعدی که احتلافشون حل شده بود دوباره یاداوری نکنین وهیزم بیار معرکه نشین.

همینطور ناراحتی های گذشته خودتونو هم فراموش کنین.

13.با عشق گوش کنید!

اگه کسی با شما صحبت میکنه تمام توجهتونو به اون معطوف کنین و دست از کار بکشین.حتا اگه لازمه درمورد موضوع ازش سوال کنین و فقط گوش کنین.مگر اینکه خودش از شما راه حلی بخواد.

14.اهل تفکر و تعمق باشید!

ابتدا باید ذهن خودتونو اروم کنین.با ورزش با نیایش با مراقبه .لحظاتی از شبانه روزو در جای آرومی بنشینین .در سکوت فکر کنین و رفتار خود رو در مقابل با مسائل زندگی بررسی کنین و تصمیمات جدید بگیرین.

15.وقتی را به خود اختصاص دهید!

خودم شخصن خیلی به این مورد معتقدم.اگه برای خودتون وقتی ،زنگ تفریحی در اوقات شبانه روز اختصاص ندین یه جا کم میارین و شاید دیگه قابل جبران نباشه.همه ما نیاز به استراحت و توجه به خود داریم و این اصلن خودخواهی منفی نیست.از کارهای اضافی کم کنین و به خودتون بپردازین.

تفریح انسانها متفاوته:ورزش..........نت.......پیاده روی.....دیدار با دوستان.......تماشای فیلم......خوندن کتاب ومجله .........عکاسی و هزاران مورد ریز دیگه

 

 

یکی دنبال این بوده سراز وب من دراورده:کجا جو دوسر بخرم!نیشخند

+ l.a ; ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٥
comment نظرات ()

تابلو گل

 

خب سرانجام به خاطر اصرار شما دوستان عزیزم هم که شده به یکی از علاقه هام پرداختم و نتیجه ش این تابلو شد که می بینین.

امیدوارم بپسندین.

شنیدم بعضی دوستان دوربین به دست دنبال سوژه عکس بهاری هستن .از حالا به بعد بزنین به دشت و صحرا واسه چیدن گلای بهاری و جاودانه کردن اونا!

 

نکاتی رو باید درمورد این کاردستی رعایت کرد که اگه مایل بودین براتون خواهم گفت..........

 

 

 

 

خب نکاتی که به نظرم میرسه راجع به این هنر بگم ایناست:

1.یک فریم یا قاب مناسب تهیه کنین و قبلش طرحو تو ذهن داشته باشین تا به نجار بگین کجاشو قلاب بزنه :عمودی یا افقی

2.چند ورق فابیانوی خوشرنگ واسه زمینه کار تهیه کنین.(چندتا مغازه رو گشتم رنگها معمولی تکراری بود و طرف میگه چه رنگ؟مجبورین مثه من بگین باید ببینم .بعد اونم میگه نداریم!

3.هرجا گلی چشمتونو گرفت  معطل نکنین!نیشخندباغچه یه دوست........پارک.....فضای سبز محل........بیابون............سرخیابون.شوخی کردم با جلب رضایت اینکارو بکنین.

گلهایی که کاسبرگ خیلی برجسته داره مناسب اینکار نیست.

از برگ و ساقه هم غافل نشین!

 

4.همه رو در دفاتر پربرگ مثه سررسیدنامه یانظیر اون جدا جدا بذارین :اول یه برگ دستمال کاغذی بعد گل بعد باز دستمال.ببندین و زیرجسم سنگینی قرار بدین .تا یه هفته یا بیشتر.جهت خواب ساقه ها رو هم دقت کنین.

5.ورق رو به اندازه قاب بریده .اول گلارو روش بچینین و طرح پییش فرضتونو درنظر بگیرین .بعد بچسبونین.

6.من از چسب چوب استفاده کردم.کمی تو ظرف ریخته با خلال دندون اهسته پشت گلا بزنین.

7.پرسپکتیوو رعایت کنین.سعی کنین کارتون سه بعدی باشه .به ترتیب و منظم کنارهم نچینین!

یه تعداد ساقه درپشت یه تعداد جلوتر همینطور ادامه بدین.

یادتون نره:هرچه به طبیعت نزدیکتر زیباتر !

ظرافت کار هرچه بشتر باشه قشنگتره.

 

8.در اخر اضافه کنم :سلیقه شما در انتخاب رنگ قاب و صفحه زمینه و ترکیب رنگ گلها بسیار در زیبایی کار نقش داره.

 

دلم میخواد شمام یه نمونه تهیه کنین و اگه شد به مسابقه بذاریم .چطوره؟

 

اسم این تابلومو میذارم:اردیبهشت!

کارای هنری واسه من بیشتر ارزش معنوی داره تا مادی.یعنی همون لذتی که از درست کردنش میبرم و حالمو خوب میکنه برام کافیه.

+ l.a ; ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٤
comment نظرات ()

امضای اشپزی!

 

اخرین بسته غوره سبزو تو قرمه سبزیم میندازم و با خوشحالی منتظرم باقلا،ریواس،توت فرنگی،البالو،غوره..و...................از راه برسه و من مقدارلازم مصرفمو فریز کنم.مدتهاس کمتر از فریزراستفاده میکنم.گرچه الان دیگه بیشتر صیفی جات و میوه ها در همه فصل موجوده.خورشها و پلوهای خارج از فصلو واسه مهمونی خیلی دوس دارم.البالو پلو تو پاییز.......خورش ریواس توزمستون............و.......

یادمه قبلن واسه یه بسته تره فرنگی تمام سبزی فروشیها و فروشگاههای بزرگو زیرپا میذاشتم.زنجبیل تازه افسانه بود!توت فرنگی تو زمستون داستان بود!ذرت فقط  همراه با یاد دریا در تابستون بود!

و باز یادمه دختر دبیرستانی بودم وعاشق کتابای خارجی اشپزی و شیرینی پزی و یه روز که از سوپر محله مون (خدارحمتش کنه )پرسیدم:جودوسر دارین؟تقریبن خودش شکل جو دوسر شد!!!!!!و گفت:والا خانم ما به این سن رسیدیم تاحالا اینو نشنیده بودیم!

و یادمه هرسال بهار با حسرت از کنارسبزی فروشیها رد میشدم و وقتم اجازه نمیداد بایستم بخرم و استفاده کنم.

مادرم آشپز ماهریه و دست پختش خیلی خوبه.

دربیشتر غذاها امضای خودشو داره!

به خورش قرمه سبزی و کدو غوره میزنه.

به آش رشته و دوغا ترخون و گشنیز میزنه.

کنار دلمه برگ گوجه سبزو ریواس میذاره.

مرغو به روشی  میپزه که از اول عطروبوی خوبی داره.

به بعضی سوپها و کوکو سبزی تره فرنگی میزنه.

فسنجونو با رب انار با کوفته قلقلی به رنگ سیاه و با طعم ملس درست میکنه.

دلمه کلمو با شیره مربا درست میکنه.

و تقریبن به همه غذاهاش زعفرون میزنه.

امضای شما در اشپزی چیه؟لبخند

 

منظور از امضا کار متفاوتیه که درپختن انواع خوراکها انجام میدین!

پ.ن.بخش بزرگی از کاردستی تابلو اماده شده بزودی پرده برداری خواهد شد!به گیرنده هاتون دست نزنین!نیشخند

 

پ.ن.آب دستتون دارین بذارین زمین برین وبلاگ یک سبد زندگی و از این تراته زیبا که عاشقشم لذت ببرین!

 

 

 

 

+ l.a ; ٧:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳
comment نظرات ()

شنبه(عکس و پرسش)

 

هرروز صبحمو با نگاهی به پن جره اشپزخونه اغاز میکنم .میبینم از دیشب بارون اومده و هنوزم هوا ابریه.درختا سرسبزوخیابون شسته شده.چای میریزم و آروم و بی عجله کنار پن جره میشینم.خانمی رو میبینم با کیفو ساکو چتری به دست داره میره .شمایلش داد میزنه معلمه.

چندروز پیش که واسه کاری اداره بودم حس قشنگی داشتم :با اتاق کارشناسی مقطع دبیرستان......با کارگزینی............با حسابداری.......با دفتر اموزش نیروی انسانی هیچ کاری نداشتم!نمیدونین چقد سبک بودم.اگه بگن الان دوباره برگرد :هزار سال هرگز!

 

 

 

یادش به خیر:تمبر!

این عکسو در تعطیلات نوروز از این جوونای هنرمند در سطح شهر یعنی نزدیک خونه مون گرفتم!

 

بهار!

 

لبو

 

پرسش:

اگر قرار بود به یک بچه فقط یک توصیه برای زندگیش بکنید آن توصیه چه بود؟

××××××

Steve Jobs once said, “Your time is limited, so don’t waste it living someone else’s life

.

پ.ن.دیروز با  دخترم فیلم :درخت زندگی "رو دیدیم.فیلمی معناگرا پراز جلوه های ویژه!

فیلمی که اکشن نداره .دیالوگ کم داره و ذهن شما رو با کلی سوال بی جواب درگیر میکنه.خلاصه این شمایین که باید پاسخهارو پیداکنین.برخلاف تمام فیلمای قرن بیست و یک مورد غیراخلاقی نداره و میتونین با خانواده بشینینّ!به کسانی که دلباخته فیلمای ایرانی هستن و دنبال لقمه اماده ویا اینکه دختر وپسر با موسیقی بادابادا مبارک به خونه شون برن هستن توصیه نمیکنم!نیشخند

به زودی نقد وبرداشت خودمو میذارم.

 

سبک من

 

+ l.a ; ٧:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢
comment نظرات ()

in love for ever

 

روی وایت بردکوچیک کنارتلفن کلی یادداشت ..........خونه بهم ریخته...........زنگهابرای که به صدا در می ایند؟

.کارای مربوط به خودم زمینه .دائم درحال جلب رضایت دیگرانم!یکی  بیاد از کتابایی که میخونم ودرس میدم ازم امتحان عملی بگیره !!!!!احتمالن نمره نمیارم!

...........................

 

There's an angel crying up in Heaven tonight,
And I've got the Devil in my heart,
Because I keep on saying things that I don't mean,
And it's tearing us apart;

There's a wild wind blowing in the desert tonight,
Oh how I long to feel the rain,
And let it wash away these lonely tears,
And bring us back again,
'Cos it's a different world when I look into your eyes,
You're the nearest thing that I have seen to Paradise,
And I know with you I will be in love forever;

There's a stranger waiting deep in every heart,
To say the crazy things we say,
But I promise you he won't be back,
To steal your dreams away;

So come up close and put your sweet hand in mine,
I'm gonna hold you all night long,
And if you wake up I will be here,
To tell you that I love you;

'Cos it's a different world when I look into your eyes,
You're the nearest thing that I have seen to Paradise,
And I know with you I will be in love forever,
...forever;

Yes, it's a different world when I look into your eyes,
You're the nearest thing that I have seen to Paradise,
And I know with you I will be in love forever,
Yes I know with you I will be in love forever;

It's a different world,
It's a different world,
It's a different world,
In love forever;

+ l.a ; ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱
comment نظرات ()