پردیس

شخصی

روزانه

بگذریم که تازگی از ساعت 6 صبح به بعد دیگه خوابم نمیبره،بگذریم که بازنشستگی فقط تونست یک ساعت به صبحم بده ،بگذریم که هرروز صبح به دلیلی بیرون میرم،الان 7صبح روز جمعه س ومن با تلفنی دارم میرم به  دو عزیز سربزنم.حال و هوای قشنگ صبحگاهی وخوشی  رانندگی در خیابونای خلوت و این ترانه همراه منه:

کی با یه جمله مثل من  میتونه آرومت کنه

اون لحظه های اخر از رفتن پشیمونت کنه

..........

پیدات کنم حتااگه پروازمو پر پر کنی!

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی....

توی سرم عکسهای بریده شده ...تیکه های شیشه......قلم مو ....رنگ.......دفتر بیمه........یاد یک دوست......قاب ها........در پروازن!

پروژه ای دارم که روزمرگی ها به تعویقش می اندازه ولی حتا اگه بهش نرسم یادش و فانتزیهاش منو سرپا نگه میداره و همین منو از عالم و ادم بس...................

 

این ترکیب رنگو خیلی دوست دارم چون منو یاد مینا کاری می اندازه.

 

 

پ.ن.در مناسبتی که نزدیکه این ترانه همه حس و حال منه که به شما تقدیم میکنم !

اگه قراره برای این روز خاص خاطره ای براتون بسازم این ترانه همون خاطره ست!چشمکلبخند

 

+ l.a ; ٧:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳٠
comment نظرات ()

عکس

دستتو بده بیا بریم سرمیز مهمونی دوستم:

 

کباب میوه

سالاد فصل پر از ویتامین!

سالاد ماکارونی

من میگم پیراشکی بقچه ای

به خاطر تکه های الوورا اسمشو گذاشتیم ژله آیس برگلبخند

 __________________________________________________

خب حالا داستان یک عکس(عمرن یک معلم شب تعطیلتونو تکلیف نده!)نیشخند

 

 

یکی از قشنگترین صداهای دوره نوجوونی من صدای موتور پست چی بود که تو کوچه مون می پیچید!و نامه های دوستان خارجیمو می اورد (pen pal)حتا خط مسئول پست خونه که ادرسو ترجمه میکرد میشناختم!کاش اون نامه هارو نگه می داشتم کاش!افسوس

برای من هرگز ایمیل جای نامه کاغذی رو نمیگیره!

 

پ.ن.یادتونه گفتم دچار مشکل سرگیجه و گوش شدم؟متوجه شدم چندتا از بستگان هم درگیر همین مسئله شدن و شنیدم نمایند ه ا ی هم در م جلس به اثار پ ا را زیت ها اشاره کرده !عصبانیم به خدا !بخونین و اطلاع رسانی کنین!نمیدونم تاکی باید سکوت کنیم ؟

این و این

 

 

+ l.a ; ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢۸
comment نظرات ()

کارگاه خصوصی من!

 

اتاق پسرم تبدیل به کارگاه من شده.یک نگاه کوتاه بهش میکنیم :یک تخت که مدتاهست فقط مخصوص مهمونه ،یک میز کار که روش پراز رنگ و قلم مو و چراغ مطالعه ست.تردمیل همسر که هنوز با شک و تردید بهش نگاه میکنم چون میترسم درد زانو هم بهم اضافه کنه!هنوز برام توجیه سلامتی نداره!

میز کامپیوترم که روش ورق پاره هام ،دست خطهام هست و یک ماگ پر از ابزار نوشتن.یک ساعت رومیزی،دوربینم،یک قندون،یک قورباغه که یک کاغذ دادم دستش روش نوشتم "یاد"و هروقت خوراک رو چراغ گاز دارم میذارمش جلو دید!،قرص کلسیم سفارشی دوستم،گوشیم اما نیست (خلوتمو بهم میزنه)

یک کتابخونه پراز کتابهای دوره لیسانس پسرم و لوح سپاسی که پس از اجرایی زنده از موسیقی (اواز همراه گیتار)در مراسم فارغ التحصیلی از رییس دانشگاهش دریافت کرد،سی دی ها و نرم افزارهای موسیقیش :موتزارت،بتهون،اشتراوس و.......مجله های دانستنی او،سه پایه نقاشی دخترم با تابلویی نیمه کاره از یک سهره که یکساله رو شاخه خشک شده!

من و ایده هام که تصمیم دارم دوباره ازخاکستر  ققنوس وجودم برخیزم!

ازاین دو گلدون کاکتوسم ممنونم که تو خونه من جوونه زدن .لبخند

پ.ن.بخونین و خبرسانی کنین !اثر دارد ........

 

 

 ××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
یکساعت و نیم حرف میزنه همش شعار های کوچه خیابونی!
دش منان می خواهند.....
دش  منان نمی خواهند.......
دش منان بدانند.............
دشمنان می دانند....................!!
من که چیز تازه ای نشنیدم!همش فرافکنی و حرف و شعار!
این تمام رتق و فتق مشکلات مردمه در تر یبون جایی برای ملت!
یادم نمیاد یادم نمیاد تاحالا از کسی اینقد متنفر بوده باشم!!!
+ l.a ; ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٧
comment نظرات ()

new year welcome

ماه دسامبر جو زیبایی دارد.من هنوز بوی دارچین شیرینی های قشنگمو تو خونه دارم!سال گذشته زیادم بد نبود.بخش زیادی از زندگیم صرف انسانهایی زیبا و جدید شد.بعضی که زودتر وارد قلب و زندگی من شده بودند زودتر از بقیه منو ترک کردند!ولی بازم خدارو شکربا اینکه خیلی چیزهارو از دست دادم!!

از هر ازمون سلامتی با موفقیت بیرون اومدم.وارد سال جدید می شویم با کسانی که دوستشون داریم !بیش از این چی میخواهیم؟چیزی بوده که عوض کرده باشم؟هنوز ازبوی قهوه ،دارچین،اجیل،کاراملو پتوی گرم لذت میبرم!

رنگها،سرهم کردنها،چیزهای کهنه،بوی کتابهای قدیمی،خواندن،تعجب کردن،دیدار کردن،عکاسی،لیست تهیه کردن،نوشتن،زمستان،دریا،طعم های مختلف،آواز خواندن موقع رانندگی، چیزهایی که رایحه خوبی دارد............................

                                                                       خانم مهندسی از انکارا

 

پ ن. به جان خودم ولکام یک اِل داره!آخدیدین خیلی جاها اشتباه می نویسن ؟

 

 

اندر حکایت ترجمه:

ترجمه اصولی داره که مستلزم خوندن 4سال دوره دانشگاهه تازه بازم شاید ذ.منصوری نشیم!من ادعایی ندارم که ترجمه میدونم فقط سعی میکنم امانت درترجمه رو حفظ کنم و کم و زیادش نکنم و معمولن یک متن در وبلاگ شخصی مقدمات قبلی و زمینه پیشین داره که به فهم مطلب کمک میکنه ومتن بالا مربوط به خانم مهندسی بود که از یک بیماری جون سالم بدر برده و تغییری در سبک زندگیش نداده بود.

وتازه اطلاع از فرهنگ زبان مبدا هم داستان دیگه ای هست که لازمه .مثلن من از ناتور دشت زیاد خوشم نیومد چون نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم.

+ l.a ; ۸:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٦
comment نظرات ()

عصری عاری از هنر!

 

اینجا هوا هست اکسیژن هست اینجا سرشارم.سفال........لعاب..........نقاشی........سنگهای رنگی........رنگ .....رنگ ..........رنگ!دستانی هنرمند .دلهایی صاف ...شفاف...زلال و بی کینه!

فرصتی دست داد تا با خونواده جایی باشم که انتظارشو میکشیدم:نمایشگاه کوچیکی از صنایع دستی در شهرمون!

گویی یک تیکه از من که سالها گمش کرده بودم اینجا افتاده بود :هرکسی کو دورماند........!

از این غرفه به اون غرفه ذوق زده میچرخیدم و نمیدونستم چی میخوام و دنبال چی میگردم!

در دلم چیزی بود مثل یک بیشه نور،مثل خواب دم صبح و چنان بیتاب که دلم میخواست بدوم تا ته دشت بروم تا سرکوه ...دورها آوایی بود که مرا میخواند!

دستم پراز کارتو ادرسو وشماره تلفن شده بود!با حسرت نگاه میکردم:یکی حسرت به کسانی که مهارت هنری رو داشتن و دیگری حسرت کسادی و بی رونقی هنر در جامعه هنرمند ما!!!

اونجا به راستی من از خود بیخود بودم!

هم نمیدانستم ازچه میخندیدم هم نمیدانستم ازچه می نالم!

 

این عکسها برای شما

 

 

 

 

 این قسمتی از سارافونی هست که با پارچه شبیه ترمه کار شده بودبرای خودم و دستبندو انگشترهم برای دخترم

 

 

 

+ l.a ; ٩:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٤
comment نظرات ()

تفاوت در نگاه!

 

امروز صبح وقتی از پنجره به پتویی که برف تازه رو زمین کشیده  نگاه میکردم و بچه ها که درهوای توفانی بسوی مدرسه مییرفتند باخودم فکر میکردم چقد خوشبختم که با دختر کوچیکم خونه هستم با حسی خوب و هیجان اور و گرم ونرم!

دیروز زیاد حس خوشایندی نداشتم وقتی هی برف اومد و اومد داشتم فکر میکردم :کی بند میاد؟دخترم نمی تونست بفهمه چرا من از برف خوشحال نیستم و به من از تفریحاتی که میشد بیرون در طول زمستون داشت گفت:سورتمه سواری!درست کردن ادم برفی و دست اخر هم پوشیدن پوتین گرمی که پارسال خریدم و چون برفی نبود نپوشیدم رو یادم اورد!وقتی دید برانگیخته و هیجان زده نشدم و فهمید قانع نشدم سرانجام گفت:خب ،برف سفیده و تو عاشق رنگ سفید هستی یادت میاد!!

بله درسته!وقتی برای لحظه ای به گفته هاش فکر کردم به خودم گفتم:گاهی یک شخص فقط دید متفاوتی به زندگی لازم داره !اخیرن مشغول این کارو واون کار بودم .حتمن به فواید برف هم خواهم رسید!من واقعن جشنهای این موقع سالو دوست دارم و چقد همه خوشحال به نظر می ایند .این احساس منه که کاش تمام طول سال بامن باشه!تازگی کتابی به نام"هرروز یک جمعه"خریدم نوشته جول اُستین :اشعه ای از خوشبختی بدون در نظر گرفتن شرایط!

فکر میکنم خدا این کتابو سر راهم قرار داد!بهم شعله ای ای دوباره می بخشه و نگاهی جدید!ا

امروز پوتین هامو می پوشم و میرم بیرون با دخترم برف بازی کنم!

                                  ترجمه از وبلاگ خانمی از ایالت مینوستای ام ریکا

__________________________________________________________________________

گاهی عکسهایی از خودم به دنبال نوشته تگ میکنم ببخشین میچسبونم شاید صفحه وبلاگم شده مثل دست نوشته هام رو کاغذ که یک جاش یادداشت هست یک طرف نقاشی یک طرف عکس سنجاق کردم ویک گوشه دستور غذا نوشتم !

دسر کدوحلوایی :کدو اب پز شده و بدون تف دادن تو روغن باشکر رو حرارت مثل مارمالاد درست شده.

عاشق سبزیجات و میوه های خاص فصل هستم که همیشه نیست!

+ l.a ; ٩:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢۱
comment نظرات ()

و یترای

 

اینم یک کار ویت رای دیگه با الهام از 4فصللبخنددوتاشو قبلن کشیده بودم دوتاشو دیشب در حالی که از صبح زود به خاطر مهمون های ناهار مشغول بودم:هنر خستگی منو از تنم درمیاره!

+ l.a ; ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٠
comment نظرات ()

داستان یک عکس

 

 

درمورد این عکس فکرتونو به عالم رویا ببرین و با تخیل خلاقتون خطی بنویسین!

 

داستان من:روز یکی از معلمهام به ما گفت:کفشهای ماهمراهان همیشگی ما در مسیر هستند .مسیری رو انتخاب کنیم که برامون هدیه هاو ارمغان های غیرمترقبه بیاره!لبخند

+ l.a ; ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٩
comment نظرات ()

داستان یک عکس

 

 

 

 

درمورد این عکس فکرتونو به عالم رویا ببرین و با تخیل خلاقتون خطی بنویسین!

+ l.a ; ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٩
comment نظرات ()

2012farewells2

 

 

سال گذشته هم با عشق من به باغبانی و چای گذشت.چای در باغ وتجربه عطر گلها و اواز پرنده ها!من هر هفته در وبلاگم با دوستانم چای نوشیدم :خانمهای جالبی که گرد هم می اومدیم.

گلهای میخکم هم برای اولین بارغنچه داد!من شاکر نعمتهای زندگیم هستم!سال2013  چالش هایی را خواهد اورد مطمئنم ولی دقایق زیبایی هم همراه خواهد داشت.....

                                                       یک مادر بزرگ عکاس کانادایی

***********

من همیشه به سال جدید مثل ورقی تازه نگاه میکنم یک مجله خالی پر از امکانات و موقعیت ها!                                    دختری از واشنگتن امر یکا

**************

سال 2012 سال فوق العاده ای بود.شاد سالم و کامل!امیدوارم تکرار بشه.اما سال 2013 تصمیم دارم:

بیشتر کار کنم!

فکر کنم!

برنامه ریزی کنم!

طراحی کنم !

رویاپردازی کنم! و مواد لازمشو هم بخرم!

ذهنم پراز ایده و لیست کارهایی برای انجام هست.پروزه هایی دارم که شروع نکردم .پروژه هایی  هم هرگز تموم نشد!و شلوغی های بین این دو!

بنابرین امسال برام سال عمله:بزرگ،کوچیک،هرچی که بود!

اماده سال 2013 هستید؟برنامه سال جدیدو اماده کردید؟

                                                                خانمی از شیکاگو امر یکا

 

 پ.ن.برای هیجان و ارضا شدن حس کنجکاوی میتونین اینم ببینین!

 

 

+ l.a ; ۸:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱۸
comment نظرات ()

2012farewells

 

ازتموم شدن سال2012 خوشحالم !سال سختی بود!زمانهایی رو من سخت درگیر بودم و متوجه بودم دیگران اطراف من هم چالش های بیشتری از قبل داشتند.شماهم همینطور بودین؟خوشبختانه از تجاربم خیلی اموختم و قصد دارم امسال کمتر استرس داشته باشم و به مسایل رویکردی امیدوارانه با دورنمایی عاقلانه داشته باشم!تنها قصد من در سال جدید زیستنی از زندگی ست که منو خوشحال و خوشبخت کنه،با انتخابهای بهتر و اموختن اداره چالش هایی که زندگی برام ایجاد میکنه با روشی مثبت.

به عنوان هدیه هم میتونین تقویم سال جدیدو اینجا دانلود کنین !(با شما نبودنیشخند)

                                                                                     یک عکاس ایرلندی

من خیلی مشتاق جشن سال جدید نیستم .اولین روز سال جدید سراسیمه داره میرسه!بعد از جشنهای کریسمس مردم به سرکار میرن و به خونه هاشون روی آب برمی گردن!ماهنوز در عمق زمستانی تیره وتار هستیم!ژانویه رو یک ماه طولانی حس میکنم و نمیدونم قراره امسال منتظر چی باشم جز مرور خاطرات 2012و امیدواری برای دراغوش گرفتن چیزهای که 2013 برام میاره.اولین روز ژانویه رو با چای گیاهی (خرید سال نو)در فنجان زرد چینی اغاز کردم درحالی که دفتر خاطراتم روی میزم باز مونده..................

                                                                               یک دختر 20 ساله ایرلندی

 

قصد دارم چندتا ترجمه از برخورد و رویکرد وبلاگ نویسهای خارجی با شروع سال 2013 براتون بذارملبخندچطوره؟

 

 

 

+ l.a ; ٤:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٦
comment نظرات ()

روزانه

یک بلوز کدویی رنگ با شلوار ماشی پوشیدم و کشی با تور سبز ماشی هم به موهام بستم .قرمه سبزی رو که این بار با لوبیا چیتی پختم (قرمه سبزی رو با سه جور لوبیا میپزم بستگی داره حس و حال و هوسم چی باشه تو اشپزی خیلی قانون مند نیستم )رو میز میگذارم و روی سالاد شیرازی نعنا و برگ خشک کرفس می پاشم و سیب ز مینی ترشی رو کنار زیتون های سبز میچینم و دوغ کفیر رو هم که اصلن از مزه ش خوشم نیومده میارم.و همزمان یاد بچه هایی هستم که غذای خوب و درستی ندارن ........

 

پ.ن.به خاطر پیوستگی مطالب قبلی با نوشته امروزم مجبور شدم متن روزانه رو جابه جا کنم و به ناچار کامنت چند دوست حذف شد که ازشون عذرخواهی میکنمخجالت

پ.ن.وقتی کامنتشو خوندم منظورشو خوب متوجه نشدم و به رسم ادب بهش سرزدم .و خدامیدونه با این سوپرایزش که صمیمی بود و قشنگ چقد خوشحالم کرد!لبخند

مهمترین بخش شادی من از این بود که وبلاگم میاه آرامش اوهست .چیزی که اینروزا بیش از همه خودمن بهش نیاز دارم!

سپاسگزارم دوست عزیز نادیده من!لبخند

سطری به یادگار           

+ l.a ; ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٥
comment نظرات ()

سبک نگارش من

خب در بحث شیوه نگارش وبلاگ درمورد خودم به این نتیجه رسیدم که به دلایلی کتابی نخواهم نوشت:اول اینکه وبلاگ من تخصصی نیست و شخصی ست و من اینجا خودم هستم و بیان احساساتم و مسلم نوشتار یک وبلاگ تخصصی و یا نوشتار یک پایان نامه و یا کتابهای ادبی با یک وبلاگ شخصی وبعضی کتاب های داستان فرق میکنه .همونطور که زبان نمایشنامه با زبان فیلم فرق داره همونطور که زبان و دیالوگ یک فیلم تاریخی با یک فیلم اکشن متفاوته و یا  زبان طنز که مثلن در اثار مدیری حالو هوای خودشو داره و مدتها همه نگران این بودن که مبادا زبان برره ای به زبان بچه ها اسیب بزنه که نزد. دوم شخصن نمیتونم غیراز این سبکی که تا الان داشتم بنویسم .یعنی راحت نیستم و لذت نوشتنم در اثر توجه جدی به نگارش کتابی از دست میره درحالی که اگه خیلی کلماتو نشکنم و تا حدی رعایت کنم که به زبان فارسی خیانت نکرده باشم (و ا س ل ام به خطر نیفته !نیشخندخب اینم امضای منه که وسط یک مطلب جدی یک شوخی هم میکنم)کفایت میکنه و اون هدفم از ایجاد وبلاگ که آرامش و تفریح خودم بود از بین نمیره.وهمه اینها درحالی ست که تا بتونم اصول شکسته نویسی رو مطالعه میکنم و به کار می برم .این دلیل نمیشه وبلاگهایی از دوستانو که کتابی و رسمی مینویسن نخونم و دوست نداشته باشم .معتقدم هر کی سبک و سیاق خودشو در نوشتن داره و پویایی و زنده بودن زبان تاجایی که لطمه جدی بهش نزنه این اجازه رو میده  .و هر نگارشی نوعی امضای شخص هست .سوم هر وبلاگی مخاطبان خاص خودشو داره.مثلن مخاطبان و خواننده های من ،منو همین طور پذیرفتن و مجدد سراغم اومدن .پس معلوم میشه این سبک نگارشو پسندیدن و باهاش مشکلی ندارن .مخاطبانی که همشون تحصیل کرده و صاحب نظر هستن .

 لینک زیرهم جالبه.

نوشتن در دنیای مجازی:مجید اسلامی

+ l.a ; ٩:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٥
comment نظرات ()

زبان نوشتاری 2

یکی از دشواریهای زبان فارسی فاصله زیاد زبان مکتوب و زبان شفاهی ست.برای ثبت زبان شفاهی دستور العمل مشخصی وجود ندارد ولی طی چند دهه عملن دوروش مختلف برای این کار جاافتاده:اولی شکسته نویسی یعنی ثبت سیستم اوایی زبان شفاهی و روش دوم تبعیت از قواعد نوشتاری زبان مکتوب و درعین حال پیروی از ساختار زبان شفاهی ست یعنی متن را یک جور بنویسیم و طور دیگری بخوانیم .پیروان شکسته نویسی می گویند:بیاییم همانطور بنویسیم که قراراست بخوانیم .ننویسیم :میروم خانه .بنویسیم :می رم خونه.

اما پیروان روش دوم معتقدند شکل نوشتاری این شیوه از زیبایی به دور است و ممکن است به دلیل تغییر شکل واژه ها خواندن متن حتا دشوارتر هم باشد.مثلن هم میشود نوشت :کیف رو هم کیفو.برخی حتا جلوتر میروند و به جای "فکر"مینویسند "فک".مشکل دیگر این است که اگر زبان معیار را با زبان شکسته نشان دهیم زبان غیر استاندارد (زبان طبقات فرودست ،زبان لاتها و ناسزاگوها و غیره)را چه کنیم؟یکی ازکسانی که با زبان شکسته مشکل داشت شاملو بود که در ترجمه هایش می کوشید بدون شکستن واژه ها حس محاوره را منتقل کند.

منبع :داستان همشهری

+ l.a ; ٩:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٤
comment نظرات ()

زبان نوشتاری

 

اما زبان غیررسمی مثل ادبیات کهن یک مجموعه منسجم تثبیت شده محفوظ در صندوقچه ای قدیمی نیست که دست نخورده و بکر یک گوشه مانده باشد تا هروقت خواستیم از ان استفاده کنیم .زبان شفاهی داستان سیال و زنده و متغیر است و تصفیه نشده .زایندگی اش البته موهبت است به ویژه دراین دوران که زبان رسمی مان اینقدر خموده و عقیم مینماید.اما این زبان فاقد جدیت و وقار زبان ادبی ست ،در مرز سخیف بودن است  به اسانی میتواند جلف باشد و شیرینی اش دل را بزند!توی صندوقچه هم نیست در کوچه و خیابان است پشت پنجره.باید پنجره را باز کنیم و گوش شنیدن داشته باشیم.در زندگی واقعی زبان شفاهی زبانی کاربردی و مختصرو مفید است و دران خیلی وقتها جمله ها نیمه کاره می ماند.ادمها توی حرف همدیگر میدوند و همین که طرف مقابل حرفشان را میفهمد راضی اند.بعضی هم زیاده گویی،حاشیه میروند و تکرار میکنند .این زبانی ست که میتواند بسیار ناهموار و غیرهنری باشد.ادبیات داستانی این موقعیتها رابه شیوه های مختلفی بازسازی میکند یا از انها الهام میگیرد.برخی مثل همینگ وی ان را پالوده میکنند و از سادگی و تکرارهایش نوعی زبان شاعرانه می سازند و برخی هم چون فاکنر ناهموارترین شکل بیان طبقات فرودست را دست مایه قرار میدهند تا ان را در تضادی اشکار با زبان تغزلی و نرم و بازیگوش روایت یا زبان معیار که شخصیت های طبقات اجتماعی مرفه تر با ان حرف میزنند قرار دهند و برخی هم چون تواین  زبان روایت را تاحد ممکن به صمیمی ترین شکل زبان شفاهی نزدیک می کنند.

...........

اما زبان کوچه(slang) زبان غیر رسمی ست خیلی وقتها معلوم نیست اصطلاحی که از زبان کسی شنیده ایم چقد سابقه دارد و چه طیفی از مردم باان اشنا هستند......به کار بردن تعابیری که آزمون زمان را از سر نگذرانده اند مخاطره امیز است.ممکن است جمعی انرا بپسندند و برخی نه.ماهنامه داستان همشهری

منتخب از "االهام از زبان کوچه"نوشته مجید اسلامی .داستان همشهری شماره 19

متن بالارو وقتی که سه ساعت در اتاق انتظار دکتر نشسته بودم خوندم وخیلی خوشم اومد .ادامه اونو بعد میارم که حوصله تون سرنره.این موضوع نه تنها در بحث ترجمه که در وبلاگ نویسی و حتا جاهای دیگه هم مطرحه مثلن رو سی دی فیلم نوشته شده:یه حبه قند!

خودمن مدتها محاوره ای تر از الان مینوشتم و "یه"و نظیر اونو به کار میبردم و هنوز هم معتقدم محاوره ای نوشتن بیشتر از کتابی با خواننده ارتباط برقرار میکنه همینطور که خودم همیشه مینویسم ولی یک مسئله هست :ایا این کار درسته؟ویا ما تا چه حد مجازیم در نوشتار گفتار به کار ببریم؟ایا به شالوده زبان فارسی در افقی دورتر لطمه نمیخوره ؟چه باید کرد؟نظر شما چیه؟

این هم چند نمونه برای مقایسه:

  میگه اینه رفته مکانیک خونده این بره همون فیزیک رو بخونه. خودم رو کنترل میکنم. ترجمه درسهای خونده رو میدم دستش با واحدهای درسی ایران میگم ببینین درسهای من هم همونه. جا خورده که مهارت انگلیسیش رو زیر سوال بردم. بقیه استادها معتقدند حرفم درسته اما ایشون استادتره گویا. نمیفهمه وقتی از image processing میگم.

الا آذر داره تموم میشه . برای پایلوت خیلی همه فاکتورهامون حاضر نیست . عقب تر از برنامه هستیم . انرژیم رو به تحلیله . شب و روزم شده فکر کار و برنامه ریزی و گاهی وقتا شبها خیلی کم میارم . ولی صبح دوباره بنزین می زنم و شوهرکم هُلَم میده و راه میفتم میام شرکت

۵ شنبه بابائی رفت کلاس و من و گلپسری به درس و تکلیف پرداختیم و عصر هم باهم رفتیم شهر  وند و گلپسری که قرار بود تا ده تومن بیشتر خرید نکنه این عروسک  انگری  برد رو گرفت

 

همسر عزیز با فنجان قهوه ای در دست همه اخبار این چند روز را از چند صد کانال دنبال می کند

و من پناه آورده ام به خلوتی به اندازه یک اتاق ....

و دلم هوای برف دارد ..

از همان ها که چند روز پیش ،‌ چشم که باز کردم قاب  پنجره را پر کرده بود ..

....................................................

ژ.ن.همچین لجم میگیره یک عکس از ارسی های ایرانی تو پینترست نیست!منم از لجم چندین عکس از سفرم به پاسارگاد پین میکنم!این خودماهستیم که فرهنگمونو بایدبه مردم دنیا بشناسونیم نه امثال ا ح .ها!!!!!!!

+ l.a ; ۸:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱۳
comment نظرات ()

جشن وشادی بدون مرز!

دلم میخواد

روز وساک بوداییها به مستمندان غذا بدم عود روشن کنم و لباس زعفرونی رنگ بپوشم

درجشن شیرینی ماه وفانوس چینیها شیرینی ماه بپزم و سر در خونه م فانوس اویزون کنم

شب کریسمس برای بچه هام تو جوراب هدیه بذارم و بوقلمون سرخ شده درست کنم!

درسال نو چینی ها بدهیهامو تسویه کنم دعاکنم و کارت تبریک به همه بدم!به بچه ها کیف قرمز پراز سکه هدیه بدم.

روز عید پاک تخم مرغ رنگ کنم .سبزه بذارم !

در جشن گل تایلندی ها به نمایشگا ه گل برم!

در نمایشگاه پرنده نیرنده های ساخته شده از کشتزار برنجو میدیدم!

از نزدیک نمایشگاه میوه ماه می رو با شناورهای اذین شده با میوه و گل میدیدم!

در فستیوال فانوس چینیها پلاکارد شادی در پارکها می اویختم.بلنهای رنگی به اسمون میفرستادیم×

در عید فطر به دیدار دوستان میرفتم!هیچ روزی از سال برای عزاداری باقی نمی موند

و نوروز رو باهمه مردم دنیا جشن میگرفتم!............................

 

my tiny christmas decor

  

 

 

 

+ l.a ; ۸:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٢
comment نظرات ()

مادر همسر!

 

سوییچ و گوشیت یادت نره!

پشت شلوارت خاکیه!

قرصتو فراموش نکنی!

یک چیزی بپوش بیرون سرده!

مادرش هستین یا همسرش؟لبخند

چندنفراز ما روزانه این اشتباهاتو مرتکب میشیم؟

این و اینو بخونین و بهم بگین مادرش هستین یا همسرش یا شوهرش!!!!!!!نیشخند

 

 

+ l.a ; ۸:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱۱
comment نظرات ()

عکس

امروز وقت آزاد من فقط بین 1 تا 4 هست که بازم با سماجت به اینجا چسبیدم شده باچندعکس فقط باشم.

 

یک شب برفی از پنجره ماشین

کریسمس در فروشگا اسباب بازی

 

گلدون کریسمس مادرم

گوجه شور:گوجه مینیاتوری با آب نمک

اکواریوم اتاق انتظار ازمایشگاه

پ.ن.ای عزیزی که سایه به سایه دنبالم میکنی و اخر بار ساعت 1.30دیشب بود ازخودت برام بگو .خودتو معرفی کن لبخند

+ l.a ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٠
comment نظرات ()

و یترای

 turn on your speakersچشمک

خب امروز از روی یکی از کارهای ویترای پرده برداری میکنم .

 

 

من اول بار درست در14 سالگی این هنرو تجربه کردم یادمه خونه مون آب نداشتیم به دلیل لوله کشی و یک هفته خونه دایی جانم بودیم و با خانمش وی ترای کار میکردیم.از اون موقع تاحالا اصلن نشد سراغش برم .تا اینکه به نظرم رسید یک مهارتو که شایدهم زیاد چنگی به دل نزنه رو با سلیقه و خلاقیت خودمون میتونیم زیبا کنیملبخند

 

پ.ن .فریده جون دلم برات تنگ شده هرجا هستی سالم وشاد باشی.میدونم بهم سرمیزنی!

 

ژ.ن.از درستیش خبر ندارم .ولی اگه باشه عالیه .

سازمان دست های یاری دهنده در سوئیس اخیرا با توجه اعمال تحریم ها در ایران و کمبود شدید دارو اقدام به ایجاد یک شبکه یاری رسان کرده است . بطوری که فقط کافی است نسخه داروی مورد نظر خود را برای آن ها بفرستید تا نسبت به ارسال آن دارو برایتان در ایران اقدام کنند . 
نسخه خود را به این آدرس پست کنید
+ l.a ; ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٩
comment نظرات ()

طراحان

 

 

روی زمین نشستم و پشتمو به رادیاتور تکیه دادم.کنارم داستان همشهری ،مجله موفقیت،هنر اشپزی و دوتا مجله خارجی هست و کتاب سفر به اتاق  نسخه برداری پل استر که به زور تا صفحه بیست خوندم اصلن جذبم نکرد کنارش میذارم و دیگه وقت و چشم روش نمیذارم.عادت دارم اول یک کتاب کم حجم از یک نویسنده جدید که نمیشناسمش میخرم اگه خوشم اومد رمانهای قطورشو میگیرم.

مجله خانه و باغ که مربوط به معماریه رو ورق میزنم .کابینتهای سرتاسری بلند مثل کمدرو خیلی دوست دارم.در یک قسمت مجله از چند طراحdesigner سوالاتی پرسیده شده:

خونه تون شبیه چیه؟یک خونه اجری قرن 19

بدترین اشتباه طراحی که داشتین چی بوده؟به الهامات خودم اعتماد نکردم!

پروژه رویایی خودتونو توصیف کنید:یک خونه یو شکل با استخری وسط اون که رو به اقیانوسه !

تریک یا حقه مورد علاقه طراحی شما چیه ؟روکش های مبل قابل شستشو slipcoverکه هر فصل قابل تعویض هستن.

دوست دارید ازکجا طراحی یک اتاقو شروع کنید؟بایک فرش زیبا

کدومو می پسندین و چرا؟ویا ازهرکدوم چه عنصری رو میپسندین؟

 

 

 

 

 

+ l.a ; ۸:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٧
comment نظرات ()

lovely white snowflakes & my watercolors

 

صبح با نگاهی به پنج ره خوشبختانه تمام کارام نقش بر برف شد!من موندم و اسباب بازیهام!یک مشت ورق پاره.........دست خطها.......یادداشتهای نامرتب تو حاشیه ،وسط......کاغذهای رنگی..........ابرنگ........قلم مو..........تینر......مداد هاش ب (اتود دوست ندارم فقط هاش ب که گاهی هم بتراشمش)دوربین........عکسها...........حافظ .......یک لیوان چای!

امروز با بارش برف یعنی دنیا مال من و لیلا مال خودش !

شاید بخندین ولی دلخوشیهای من خیلی کوچیک ولی قشنگن:مداد هاش ب!کشف یک وبلاگ هنری خوشگلو با سلیقه!نقاشی کردن همراه با دخترم..........صحبت با یک دوست عزیز........دوست شدن دوستام با همدیگه:اینقد لذت میبرم ببین مثلن مهرنوش با آذر و مژگان دوست شده بهار با همشون و.............

دیشب یکی از قشنگترین شبهای من بود .قیافه منو درنظر بگیرین بالا سردخترم که پشت میز نشسته با قیافه خانم معلمی عینک زده ایستادم و میگم:

رنگ ویترای مثل رنگ و روغن مطیعت نیست نمیتونی راحت و روون باهاش کار کنی باید سرعتتو بیشتر کنی خشک نشه!دائم میگه :مامان اینجاش مونده زودباش اثر قلم مو نمونه!دائم میگم مهم نیست توهنر رکن اصلی شجاعت و جسارته !اثر قلم مورو با یک حرکت ضربه ای سریع از روی کار بگیر.

نگاهی به نوک پرنده ها میکنم دلخواهم نیست زود دورگیر طلایی رو برمیدارم نوکهارو طلایی میکنم و میگم :اینم امضا!

سعی کن تو هر اثر هنری امضای خودتو داشته باشی.تقلید نکن کار جدید ارائه بده!

طفلکی اخرش به صدا درمیاد:مامان خیلی لحن معلمی پیدا کردی!با قاطعیت میگم :چاره ای نیست!تبعات شغلیه!و هردومون غش غش میخندیم!

 

 

+ l.a ; ٩:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٦
comment نظرات ()

شادباش!

 

میلاد حضرت مسیح رو به تمام مردم دنیا

شادباش میگم!

+ l.a ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٥
comment نظرات ()

تابلوی خاطرات یا کپسول زمان

 

ایده ها شاید بزرگترین جاده پیوند من به زندگی هستن!با دیدن هر عکس و یا هر سایت و وبلاگ بادیدن نمایشگاههای صنایع دستی به وجد میام و ایده ای جدید تو ذهنم نقش میگیره ومنو به زندگی امیدوار میکنه.امروز دوباره ایده تابلوی خاطرات یا همون memory board رو مطرح میکنم .خوبه که هر عکس و یا یادداشت یا یادگاری که دوستش داریم رو روی یک تابلو سنجاق کنیم هم برای بچه هامون هم خودمون.

از  نت

کارخودم

                                 

کپسول زمان

 

 

 

 

+ l.a ; ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤
comment نظرات ()

پیامی به بزرگی یک دنیا!

سرمیز ناهار تو فکر اینم که در اسرع وقت از دخترم به خاطر سردرد های گاهو بیگاه یک ازمایش  خون بگیرم که از راه میرسه و راست میره اتاقش و شروع میکنه به گریه کردن!همسر با هیجان میگه لیلا بیا ......داره گریه میکنه!زیرلب نام خدارو میارمو میرم اتاقش:مامان از امتحانام موندم!همه تنم دونه زده!با ارامش میگم ابله مرغونه.اروم باش اینکارا چیه؟تازه خوشحال باش در بازه زمانی بین امتحانات مستمر و پایانیت اتفاق افتاد .پاشو سریع صورتتو بشور و لباس نخی بپوش.دقایقی بعد آروم میاد ناهار بخوره و ازم بابت کم کردن استرسش تشکر میکنه ولی همسر کماکان دنبال علت پیدایش و شکل سرایتش میگرده!عصرطبق معمول همسر میره دفترش ولی ماکه با معلم نقاشیش قرار داشتیم  سراز مطب پزشکان درمیاریم!خداوند ندای قلبمو دوباره شنید و بدون وقت قبلی مطب یک دکتر سرشناس پوست شهر رو خلوت میبینم !با تعجب میپرسم :خانم دکتر نیستن؟منشی میگه چرا هستن!و دقایقی بعد درچشم بهم زدنی گواهی مرخصی یک هفته ای و دارو  دردست داریم میریم خونه معلمش .من توفکر جای اسکار دو دونه ای رو صورتش هستم که دست زده و او هنوز فکر عقب نموندن از درساش!

با دسته گلی از نرگس خونه معلمش هستیم .کلی ازش تعریف میکنه و میگه که چقد استعداد داره ولی میگم بیشتر واسه خودم اومدموقرار میشه اگه خدا مجالی به من داد هردومون بریم کلاسش.

شب آب لیمو شیرین و عصاره گوشت و سوپ ماهیچه بهش میدم و زودتر از معمول میخوابیم ولی من و او شب سختی رو میگذرونیم او ناله میکنه ومن دوساعته بیخوابی زده سرم .تو این بیخوابی یاد اینها هستم:سر زدن به مدرسه دختر.........کی دیدن دوستی که بیست ساله ندیدمش و دوهفته دیگه برمیگرده امریکا برم؟....کارواش ماشین که چندماهه تعویق افتاده..........کفشهای ورزشی که 6ماهه واسه تردمیل قراره بخرم!......دعوتهایی که بایداز دوستان و خونواده انجام بدم.......خریدها ......

امروز صبح بعد خرید از وسط شهر و شستن و تمیزکردن اشپزخونه خسته میام پیامکهامو بخونم که این پیامک از طرف یکی از دوستان صمیمیم که تازه دوشبه ادرس وبلاگمو بهش دادم چشمامو پراز اشک میکنه و خستگیمو درمیاره :متنشو با اجازه خودش براتون میارم:

 سلام لیلاجان

وای چه دنیای قشنگ و شگفتیه وبلاگتون !چه باصفا چه باخلوص!چه دوستهای فهیمی!چه سادگی و صمیمیتی !من که انگار گمشده مو پیدا کرد بودم.ازساعت ده شب درست وقتی که دلتنگ از خیلی چیزها بودم ناخوداگاه اومدم سراغتون و تا سه صبح دل کندن سخت بود برام!چشام دوبینی پیداکرد که بلند شدم!اینقد پراحساس و هیجان شده بودم که مدام اشک میریختم!خیلی خوشحال از اینکه با ادم فهیم و وارسته ای مثل شما اشنا بودم و دریغ از اینکه دیر شناختمتون!فقط پیام زدم که به خاطر همه چی تشکر کنم .برای همه انرژی مثبتیکه ازشما و دوستهای نیک اندیش و ناب واقعی به ظاهر مجازیتون گرفتم .ازاینکه چشم دلمو به دنیای زیبایی باز کردی .بزودی از طریق نت هم صحبتتون میشم و تلمذ میکنم .بازم ممنونم.

 

پ.ن.این دوست من دکتر داروساز هستش و بسیار پرمشغله .این یکی از طولانی ترین پیامک هایی بود که تاحالا داشتم !

سپاسگزارم ملیحه جون  !به خاطر وقتی که گذاشتی و همه محبتت که منو سرشار از انرژی کرد و خستگی منو گرفت..............لبخند

 

پ.ن.بیشتر عکسام پریده!دوست عزیزی که از پرشن گیگ گفته بودی .عضوش شدم ولی چرا ادرس عکسو نمیده بذارم اینجا؟میشه دوباره منو اهنمایی کنی؟

+ l.a ; ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳
comment نظرات ()

یلدای 91

 

یلدای من یک فیلم با سه اپیزود بود:خونه مادرم .خونه مادرش.خونه دوستامون.

بخش اخر که طولانیتر بود با دوستان بودیم.

شام مهمون یک دوست که تازه قرار بوده شام ساده  بده!

 

 

+ l.a ; ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢
comment نظرات ()

روزانه

 

شب یلدا با دوستامون گذشت .دوستانی بهتر از آب روان.........

صبح جمعه هم عالی بود سرشار از انرژی شدم که بعد میگم ولی دیروز عصر سنگین بودم یک چیزی کم بود.با دخترم هرکار کردیم شادش کنیم نشد که نشد!سه بار اومدم اینجا بنویسم دستم نرفت که نرفت...........شب زودتر از معمول خوابیدم تا زودتر به صبح برسم!

امروز هم از ساعت 6 بیدارم و هرچی به جملات تاکیدی مثبت فکر میکنم به پرسشهای خوب سرصبح شنبه پرسیدن ازخود!به حوله گرم چارلی چاپلین!به دلخوشیهای کوچیک به ...........نه تا الان که فایده نداشته!

درپشت پن جره زیبای هرخونه ای خبرایی هست که فقط صاحبخونه میدونه..............

 

+ l.a ; ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱
comment نظرات ()