پردیس

شخصی

اشک شوق!

 

 

بازم دارم گریه میکنم !اینبار اشک شوق !می خواستم بخوابم ولی فایده نداشت باید تکلیفم روشن میشد سه ربع بعد سونو .و ........به دست مطب دکتر بودم !استرس لعنتی عضله گردنمو چوب کرده بود!به خدا گفتم فقط نگه باید بررسی بشی!خسته م!فقط دارو بده مثه نقلو نبات میخورم !کاش کسی همرام بود چرا تنها اومدم؟

خدایا سپاسگزارم دوباره شرمنده م کردی نه تنها که بررسی نخواست دارو هم نداد گفت طبیعیه !!!!پرسید دردت خیلی اذیتت میکنه؟با خوشحالی ودستپاچگی گفتم :نه اصلن!نشونه دیگه ای؟نه هیچی!فقط اگه بیشتر شد ....................

وای خدا ادما خیابون رنگ دیگه ای داشت اونایی که جواب ازمایشهاشون خوب میشه حرفمو میفهمن!به همسرم که مسافرته زنگ زدم خبر دادم میگه پس دردت چی؟میگم دردکجابود بابا .خوبم.گاهی درد خیلی هم خوبه تازه فهمیدم بهترین بیماریها درد داره!!!تومسیربایداز کنار خونه خواهرم رد میشدم چقد دلم خواست برم حضوری بهش بگم ولی وقت استراحتشون بود !بهش پیام زدم !مونده بود سرچهار راه به پلیسه بگم من خوبم چیزیم نیست!

این زندگی که هرروز ازش شاکی هستیم و می نالیم گاهی چقد خوب زیباس!این چای که هرروز مینوشیم این رختخواب این جانمازم ...........حس دیگه ای داره....سرانجام یکی از دفترهای بیمه رو پرت میکنم ته کشو تا بعد........

کاش اینقد که به طول زندگی فکر میکنیم به عرضش هم فکر میکردیم و لحظه هارو مز مزه میکردیم.........

 

 

 

                                خاطره!

 

 

 

پ.ن.اهالی کتاب اگه دوس داشتین اینو بخونین!

+ l.a ; ٧:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۳٠
comment نظرات ()

نقد فیلم "ماندن"

***

 

یه غافلگیری:

نقد پسرم از فیلم stay   .بهش افتخار میکنم!


فیلم Stay جزو آن دسته فیلم های مرموزی است که به مرز واقعیت و رویا تلنگر می زند و مخاطب را در هاله ای از ابهام قرار می دهد؛ که نمونه های مشابه این تم را می توان در فیلمهایی همچون Beautiful mind، Unknown و Shutter Island یافت.
Ryan Gosling در نقش یک دانشجوی افسرده به نام هِنری لِتِم که نادم از انجام عملی نامشخص در گذشته است، ایفای نقش می کند، وی در یک سانحه ی تصادف گویی در یک برزخ بین مرگ و زندگی توقف می کند و زیبایی فیلم در تجلی خاطرات و شخصیت او در دکتر روانشناسش –دکتر سم فاستر- می باشد.
سیر تحولات فیلم چنان است که مخاطب مانند دکتر سم به واقعیت همه چیز شک می کند. بنظر می رسد هِنری نمادی از یک زندگی دیگر دکتر سم می باشد که در گذشته اتفاق افتاده است چرا که در صحنه هایی از فیلم ایندو نقش یک همزادپنداری مرموز بین یکدیگر حس می کنند؛ صحنه هایی که دکتر در خواب یا پایین رفتن از پله ها (که می تواند سمبل مرگ باشد) یا در مواجهه با یک مادر خیالی از زندگی هنری به یاد می آورد گواه بر این ادعاست.
یکی از جملات تامل برانگیز فیلم جمله ایست که از زبان مردی که بنظر روح پدر هنری را در خود دارد، بیان می شود که گواهی بر اعتقاد سمبلیسم موجود در فیلم است: «زندگی یک توهم است»؛ در کل دو نوع موضع گیری نسبت به این جمله در فیلم مشهود است، فردی که از زندگی بیزار است (دکتر لویی و هنری)، و فردی که خواهان جاودانگی است (لیلا و سم).
هسته ی اصلی فیلم اشاره به تناسخ دارد. دکتر سم لحظاتی را مشابه زندگی اشتباه هنری می یابد و دچار ترس و مشاهداتی نامعقول می شود که باعث عذاب روحی وی می شود. اشاره ی هنری به اینکه «من در جهنم هستم» و یا «جای دیگری وجود ندارد»، چه بسا علت عذابهای دکتر سم بعنوان همزاد وی باشد کما اینکه در صحنه هایی از فیلم نیز صورت ایندو در هم ادغام می گردد همچنین این اتفاق برای معشوق ایندو فرد نیز می افتد.
در یک سکانس هنری از خودکشی یک نقاش مشهور به نام تریستان روور در روز تولدش بعنوان رسمی جدید یاد می کند؛ کلمه ی رسم برای خودکشی در اینجا تامل برانگیز است، بدین معنا که در روز تولد که سمبل شروعی تازه است انسان می تواند با مرگ به یک زندگی دیگر کوچ کند که طبق اعتقادات راجع به تناسخ اگر زندگی قبلی گناهکارانه باشد، زندگی جدید عذاب دهنده خواهد بود. پس تریستان روور نقاشی را عامل جاودانگی نمی داند بلکه با خودکشی در روز تولدش که از آن بعنوان نهایت اثر هنری یک هنرمند یاد می کند خود را با یک زندگی جدید جاودانه می کند.
بنابراین در ذهن مخاطب از دنیا یک تصویر توهم برانگیز و موقت نامعتبر نقش می بندد که تنها حقیقت موجود در آن عشق می باشد (چنانکه سم در تلفن به لیلا می گوید تنها چیزی که می دونم واقعیه اینه که دوسِت دارم). این دیالوگ در انتهای فیلم beautiful mind نیز از زبان نقش اصلی
(Russell Crowe)که دچار توهماتی در زندگی خود بود، جاری شد.

 

پ.ن.جالبه خونه قبلیم :ب ه ش ت  دیروز 128 تا بازدید داشته اینجا 93 تا!از بس که ما ادما مرده پرستیم!نیشخند

+ l.a ; ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۳٠
comment نظرات ()

آرزوی دیدار

 

 

 

 ***

حیف که این کابلها حس و حال طبیعتو میگیرن!

 

یکی از آرزوهای این روزای من اینه که دیداری با دوستان مجازیم داشته باشم.یعنی بینهایت مشتاقم ساعاتی رو باهاشون بگم و بخندم .یکی من بگم یکی فریده با طنز خاص و لهجه ترکی شیرینش !با آذر از وجدان کاریشو بچه های شیطونش بگیم با بهار از حس های گمشده و شعرو کتاب بگیم با اقا سیاوش دنبال نشانه های صه یونیستا بگردیم و بپرسم تو تز وبلاگ نویسیتون راجع به اونایی که وبلاگشونو ماهها رها میکنن نوشتین؟!با اقا فرزان و سازهای مخالفش کل کل کنیم با شاپرک از بچه های انجمن بگیم با نعیمه  و امیررضا از دردهای مشترک بگیم !اقا محمودو به یه پلو قیمه با دارچین فراوون دعوت کنم!!!جلو قبله عالم سنگین رنگین باشیم!با رویا از رمان بگیم .از پروین و فرشته علت غیبتشونو بپرسم .صبارو نصیحت کنم مواظب دستاش باشه !از مژگان راجع به تبار کریس دی برگ و جیمز جویسو بکت بپرسم !از اقا محمد به خاطر دل مشغولیهاشو دلسوزیهاش نسبت به مشکلات جامعه تشکر کنم.اقا آرش این پزشک خوش فکرو طنز پردازو از نزدیک ببینم !از رهگذر راجع به شهر اسماعیل فصیح که خیلی دوس دارم ببینمش بپرسم.

و از اقا محمد آشنا !فقط بشنوم و به شجاعتو ایستادگیش آفرین بگم...........

 

ژ.ن.البومی که چاووشی داره چمدونشو میبنده و مونده طرف به این زیبایی چرا از عشق متنفره؟دوستیشم غیر معمولی میشه !رو دوس دارم لحن خشن دعوایی باحالی داره!نیشخند

+ l.a ; ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٩
comment نظرات ()

نیمه گمشده!

 

***

عکسهایی که کنارش ستاره میزنم مثه عکس بالا کارخودمه .

یه اعتراف بکنم؟وبلاگ و دنیای نت بزرگترین دلخوشی این روزای منه!

میشه گفت نیمه گمشده منه اگه پیداش نمیکردم مثه یه بیت شعر ناتمام ازدنیا میرفتم.

استعدادهای نهفته  وجودم پیدا و پرداخته نمیشد.اون آرزوی نویسندگی متبلور نمیشد .

این شوق عکاسی بوجود نمی امد.........علاقه وعشقم به آشپزی رنگ تازه ای

نمیگرفت...نقدهای فیلمو کتابم دردفترم میموندو حتا پس از مرگم هم خونده نمیشد!

حالا تقریبن همه جا رو میز اشپزخونه تو کیفم کنار کامپیوترم دوربینم هم هست.

وباز به جرئت بگم کارمن یکی ممکن بود بدون نت به روانشناس و ازون بدتر به

روانپزشک بکشه!در نظر خودم این زنگ تفریح هزینه های سنگینی رو ازدوش خودم و

خونوادم برداشته!

یه روز خواهم گفت که چقد آسون وظریف انسان میتونه به دام افسر دگی بیفته.......

 

نقد من از فیلم مرا به یاد آر به بهانه پخش ان از ماهپاره

 

+ l.a ; ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢۸
comment نظرات ()

مردان وبلاگ نویس

فایلای مغزم و خونه م مثه فایلای سیستمم بهم ریخته س!یه لحظه یه چیزی یادم میاد لحظه بعد فراموشش کردم .

به نظر من مردان وبلاگ نویس ادمای بااحساسی هستن!(دیدین!ازکجا پریدم کجا!)

فرقشون البته با زنان وبلاگ نویس اینه که اونا بیشتر خارجی مینویسن زنان داخلی!

یعنی مردان برون گرا مینویسن مثه معضلات اجتماعی و سی یا سی و تاریخ و مسایل علمی روز و اتفاقات مطرح در دنیا ولی بیشتر زنان مثه من از خودشون حسو حالشون و محیط دوروبرشون مینویسن.

هردوش لازم و جذابه .قبلنم گفتم نه من که فک نکنم هیچ زنی خوشش بیاد یه مرد بنویسه :احساسات منو نادیده گرفت.....تا ابد یادشم !دلتنگشم!

واسه خودمن فاکتورهای به خصوصی مطرحه تا یه وب مردانه!رو بخونم.

لحن طنزامیز .....حرف تازه......نگاه و دید تیز و هوشمند..........که البته درک بالا و هوشمندی و تیز (معادل این تیز بودن چیه؟زیرکی نیست ها ..نوعی گیرنده قوی داشتنه)حرف اولو میزنه ......

وقتی تو معابر و محافل و ادارات راه میرم خیلی برام مهمه بدونم کدوم یک از این ادما وبلاگ مینویسن !این شامل هردو جنسه البته!

این کارمند بانک......اون خانم معلم .......این دانشجو ..اون استاد.........

کلن ادمای وبلاگ نویس واسم جایگاه خاصی دارن .مثلن تو فامیل من کسی نمی  نویسه .مخصوصن اگه طرف هم سنو سال من باشه متاسفانه شاید اینترنتم بلدنباشه .

گرچه این چیزا یه فاصله نامرئی بین افراد ایجاد میکنه مثلن من از مسایل رایج بین خاله زنکها و دایی مردکها !دور میفتم اونام گوشه گیر بودنو سکوت منو نمیفهمن!مثلن من هرگز نمیتونم مثه مادر شوهرهای قدیمی با سی یا ست باشم!راهو رسم خیلی چیزارو نمیدونم همه چی رو راحت برگزار میکنم به بدو خوب بودن صداقت فک نمیکنم

گاهی به جامعه ای فک میکنم که 50 درصدشون تو جامعه مجازی عضون .روابطشون چگونه خواهد بود؟راجع به چه چیزایی حرف خواهند زد؟بازم طلا و وسایل خونه و پست و مقام مخاطبشون براشون مهمه؟

شما روابط واقعی اعضای جامعه مجازی رو چطور پیش بینی می کنین؟منظورم اینه که اگه روزی تعداد افرادی که بلاگ مینویسن و کلن اهل نت هستن زیاد بشه در روابط اجتماعی واقعیشون چه خواهند کرد ؟تغییر میکنن یا نه؟یاد دنیای قشنگ نو هاکسلی افتادم که یه جامعه رو در اینده ترسیم کرده بود......وسیله نقلیه هلی کوپتر......خوراک به شکل کپسول و.........

پ.ن. ترانه های سیما بینا را بی نهایت دوس دارم .الانم داره میگه:دلم میخواد که دلسوزم تو باشی..........

 

عکسای دیگه من از پاییز

 

بشقاب روی شومینه من که همین طرحو در 18سالگی رو بوم با رنگو روغن کشیدم و ردش کردم رفت.....

 

+ l.a ; ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٧
comment نظرات ()

زیباییها

 

 

بعضی عکسها حالو هوامو عوض میکنه ازخود بیخودم میکنه یه حس غریبی داره .دوس دارم شما هم در این حس شریک باشین.زیباییهای خداوند در کره زمین بی نهایته .گاهی فکر  میکنم چرا به جای لذت بردن از زیباییهاش روزگارمونو به تلخی غم بگذرونیم ؟همونطور که به یه لطیفه دوبار نمی خندیم برای یه غم هم بیش از یه بار نبایدگریه کرد!

 

 

ازحالا به بعد اگه خدا بخواد واسه عوض شدن حالو هوای خودمو شما میخوام به سبک قبلی وبلاگم برگردم :عکسهایی از خودم .....اشپزیام.........کاردستی.........نقد.......تست روانشناسی.......

 

زندگی رو از سر میگیرم!

وضعیت حال حاضرشمعدونیام

عکس از باغ یکی از بستگان

نقاشی دخترم

 

+ l.a ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٦
comment نظرات ()

سیستم بد قلق من

 

از وقتی پسرم رفته کارم لنگه!گفته بودم کامپیوترو دور زدم!بله .ایشون همه چی رو تنظیم میکردن منم فقط اینترنت!

دو روزی بود انتی ویروسش منقضی شده بود بعدم دیگه صفحه باز نمیکرد .شما که میدونین اعتیاد چقد خانمان سوزه!استخون درد داشتم!نیشخند

با مانیتور کوچیک لپ تاپ هم حال نمیکردم.فقط و فقط سیستم خودم که کنار تختمه!شدت وابستگی رو داشته باش.ساعت 9شب اقای جوون دانشجویی میاد بهش میگم جهت اطلاع نت واسه ما مثه برقه!میاد شروع کنه موس کار نمیکنه خجالتمیخواد صفحه باز کنه میگه باید فیل شکنو از کار بندازم میگم باشه .همه شو؟باتعجب میپرسه:مگه چندتا دارین ؟میگم ایناهاش ایکوناش رو دسک تاپه 4تا!!!!!انیشخنداگه یکی کار نکرد........!دستم زیر سنگ نباشه!

با کنایه همه شو لازم داشتین؟بله من رخ کتابی نیستم فقط به خاطر بلاگ اسپات و وورد پرس که فله ای فیل شدن.یهو چراغ اینترنت مودم خاموش میشهخجالتمیگم وای چی شد؟میگه نگرون نباشین من خودم تو پشتیبانیم درستش میکنم.نمیشه!آخ

زنگ میزنم پشتیبانی میگن حجمتون تموم شده!!!!!!!!!نیشخند

میگه مجبورم ویندوز عوض کنم .من :اقا شورت کاتهای(معادلش چی شده؟)دسک تاپم نره که بیچاره میشم فلج.(درضمن میدونم تو دلش چی فک میکنه !)

میگه سون بریزم کمتر وقت میگیره .میگم نه باسیستم ما مشکل داره .بازم خود دانید.

میاد سی دی بذاره سی دی رام باز نمیشه!!!!نیشخندخجالتیه سوزن به یه جاش میزنه(فوت کوزه گری)باز میشه .فقط مونده سیستمم بترکه دود کنه.

ساعت چنده حالا؟12.5 نیمه شب!سون با کارت گرافیک مشکل پیدا کرد تلفنشم مدتهاست به صدا دراومده.میگه خونوادش نگرونشن چون سرماخوردگی داشت و از صبح هم چیزی نخورده بود!

نمیدونست گیر چه خانم معلم پیله ای و چه سیستم باحالی!افتاده .شروع کرد به اکس پی .ماهم چای لیمو مخصوص سرماخوردگی و نون پنیر گردو(چی بپزم اون وقت شب؟)

براش اوردیم .وسط کار سیستم خاموش کرد!!!!!!!خجالتکلافه

دوباره بازم خاموش!از خجالت میخواستم برم زیر تخت.خلاصه کیسو باد زدیم!نیشخند(شوخی کردم)تا خنک شد و ماجرا پایان یافت .

مودم قبلیمونو هم بهش دادم بابت بخشی از حق الزحمه حساب کردم.گفتم خواستین به هرکی بفروشین بگین یه خانم معلم صبح باهاش میرفته نت شب برمی گشته!

پ.ن خسته نباشیم!عادت به پست طولانی ندارم .این متن بدون شکلک ناقص بود .گرچه نیشخند زدم ولی با عصبانیت یکی بود!

 

فک کنم اگه شماره من رو گوشیش بیفته خطشو کلن عوض کنه!

+ l.a ; ٩:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٥
comment نظرات ()

کمی مینشینم.........

آسمون گرفته و یه چیزایی شبیه برفم داره میاد اما دل من نگرفته .هال نیمه تاریکه .کنار آباژور نشستم و دارم مینویسم.امروز بعد از مدتها نخ سوزن دستم گرفتم ،تلویزیون روشن کردم،سری به گلهام زدم،چندتا لیمو شیرین رو بی عجله با حوصله خوردم.یه نگاه به خونه بمب افتاده !یاد مثال یه دوست:سونامی.....

وایت برد اتاق دخترمو می خونم :لایی چسب،ضرب اعداد صحیح،ادبیات،..........پایینش مینویسم :فدای دخترم !

حالا کنار پنج ره اشپزخونه م .این درخت عرعر روبرو چقد قشنگ شده .نوک درختای همسایه پر از میوه های کاجه.مدتهابود اینقد وقت آزاد نداشتم که حتا آروم راه برم و کمی بنشینم...........

حس خوب

 

                                    خاطره

+ l.a ; ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢۳
comment نظرات ()

جمع دوستان قدیمی

 

زمان متوقف شده بود یاد گذشته ها دوران دبیرستان دوران راهنمایی .(صحبتها ضربدریه !همزمان دوتا باهم چندتا با بقیه قاطی خلاصه)

-یادته با یه عکس برگردون چقد شاد میشدیم بعدن تو زندگیمون با خرید یه وسیله ذوق میکردیم باز پس انداز واسه وسیله خونه بعدی.

فقط گوش میدم.تشنه این شنیدن هام .

-دخترای حالا همه چی دارن و طاقت شنیدن یه نه ندارن بلافاصله طلاق..........

-منم اگه ادامه تحصیل داده بودم دستم جیبم میرفت خل بودم یه اقا بالا سر داشته باشم؟خوش به حال بچه های حالا!

-نه من فک نمیکنم

-ببینم حالا دخترای داداشت که مهندسن عروس نشدن نیازای دیگه شونو چطور مرتفع میکنن؟

غش غش خندهخنده

-به خواهر برادرام گفتم دوستام تا 8.5 هستن میرن شب بیاین!

-تو بیجا کردی ما میخوایم تا 12 بمونیم ببینم چی میگی؟!

-ساندویجای الویه مریم خدابیامرز یادته؟

-دیگه طعمشو هیچوقت پیدا نکردم!

-به دکترم گفتم یه داروخونه قرص میخورم!دیابت........قلب...........اعصاب

-......کار دستت میده قلبت گشاد میشه ها.بندازش دور!

-حاضرم اونو نگه دارم قلبمو بندازم دور! نیشخندغش غش خنده.

-بیا6ماه واسه تعیین رشته پسرت غصه بخور اشک بریز حالام هرروز قرص بخور!

-پسرت راضیه؟یادته بهش گفته بودی هرچی پول میخوای میدم تولدتو بیرون بگیر فرشا خراب نشن؟!

-بچه م کارای منو یاد گرفته اونجا حمومو ضدعفونی میکنه رو ملافه هاش حساسه .یه هفته رفته بودیم حرفای خودمو تحویلم داد پدرسوخته!

-پسر تو چطوری معاف شد؟

-.........داشت.

-چی داشت ؟یه بار دیگه بگو!غش غش خنده

-تو دیگه دختر خوبی شدی نمی کشی؟

-رفتیم با شوهرم دکتر .شوهرم میگه روزی سه تا می کشه اقای دکتر!دکتره گفت تا 5تاهم عیب نداره!تعجببه شوهرم گفتم گرفتی حالا؟

-لیلا از بازنشستگیت راضی هستی حالا؟

-تو اردیبهشت یه همکاری ازم پرسید چرا بازنشست نمیکنی؟گفتم از وقت اضافه اوردن میترسم!تو شهریور بدو بدو خودم تقاضا دادم الانم وقت خالی ندارم و کار خیلی درستی کردم چون صبحها بدون استرس کنارپنجره اشپزخونه میشینم چای میخورم پاییزو تماشا میکنم!

-اهه که اینطور !میگم به اقای ...........اون پنجره رو گل بگیره که تو نری هی دم پنجرهنیشخند

-یادته یکی دیگه باید لباسا و کتاب دفترای نوشینو جمع میکرد.حالا دخترش چقد کمک میکنه .افرین خاله .

-لیلا بشین چون ترکی یه جک دست اول برات دارم:انت ظامی میریزه خونه ترکه .ترکه با دوست دخترش میپره تو استخر میگه:ها حال کردی حالا؟اینجا دیگه مربوط به نیرو دریایی میشه!نیشخند

-.چندتا از سران کشورهای مختلف از جمله ممو تی تو هواپیما بودن .دچار سانحه میشه.یه چتر کم بوده . همه ازجمله مموتی میپرن .پاپ می مونه و یه پسربچه .پاپ میگه :پسرم من پیرم عمرمو کردم شما با چتر بپر.پسره میگه :ناراحت نباشین دوتا هست چون مموتی با کوله پشتی من پرید!!!!!!!!!خنده

-لاغر کردی لیلا؟قهر

-نه بابا من که همیشه اینطوریم!

یکیشون به دخترم :.........میخوای یا برو پلی استیشن بازی کن یاگوشاتو بگیر میخوام بالا 18 سال تعریف کنم!نیشخند

یه جوک راجع به اکاد می گو گوشه انتظار ندارین تعریف کنم که ها؟خانواده نشسته اینجا)هو من خلعت بری گفت...........خانم گو گوش گفتن..........

مهموناش رسیدن سریع درحالیکه میدونستیم حالا حالاها همو نخواهیم دید زودی شالو روسری کردیم زدیم به چاک.............

 غصه هایادم رفته بود

زمان به راستی متوقف شده بود!

 

اظلاعیه:بی سواد نشدم بابا.فونت کیبورد لپ تاپه عربیه بدببخت شدم رفت..............

سیستمم در حال تعمیره.سروکارم با یه جوجه فکلی افتاده.کی بیاد خدا داند  حالم خوبه.ممنون.میرسم خدمتتون.

 

 

-

+ l.a ; ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٠
comment نظرات ()

نبرد مثبت و منفی

 

گاهی اونقد غصه ها هجوم میارن که یکی تو دلم میگه:خدایا بی خیال ماشو .زحمت دادیم ببخشین .خوشحال شدیم!

یکی هم لابلای لحظه های سخت میگه :فرق تو با ادمهای شکست خورده وضعیف چیه؟تو فقط سرکلاس معلم بودی ؟فقط بلدی شعار بدی؟اینهمه ادم اینهمه گرفتاری های جورواجور چرا از بقیه یاد نمیگیری؟چرا تمرین نمیکنی؟

اخه چه جوری غصه نخورم وقتی دفترهای بیمه از رو میز کارم  برداشته نمیشن !این تموم میشه اون اون تموم میشه من!چه جوری ناراحت نشم وقتی عزیزی چون آزمایشاتش خوب بوده چشم امید به مرخص شدن از درمانهای طاقت فرسای دکترش دوخته و دکترش میگه که نه درمان باید ادامه پیدا کنه؟

چطوری بشکن بزنم وقتی سکوت جای حرفو می گیره وقتی نمیتونی بگی چته ؟

بسه .اینهمه دوستای گل داری حیف نیست اینقد به تو انرژی میدن اینقد ناله میکنی؟بسه از زندگی بگو ازدوست خوبی بگو که درد هم براش آهنگ دیگه ای از زندگیه!از دوستی که میگه خستگیش با خوندن وبلاگت در رفته از دوست دیگه که نظرهای بانمک و بامزه ای میذاره از یکی دیگه از عکسای وبت خوشش میاد از اون یکی که هرچقدم نری سراغش بازم سراغت میاد ...........

از زندگی میگم:امروز در چند دقیقه ای که خونه دوستم بودم دلم باز شد.چرا؟

با اینکه همسرش خارج از کشور زندگی میکنه و فقط تعطیلات باهم هستن آخر زندگی و مقاومته.

خونه ای مرتب.........مربای گلهای پرتقالی.....باغچه هایی با بنفشه های تازه کاشته شده.......پرده های حریر دوخت خودش ..........

باز نیروی منفی داره نهیب میزنه :  نمیدونین چقد سخته تصمیم گیری برای کس دیگه و برای موضوعی پنجاه پنجاه .............آیا این تصمیم در حقش درسته یانه؟

خدایا خودت بهترین راهو برام باز کن !

 

پ.ن.امشب از اون شباییه که اونقد خسته م که خوابم نمیاد!

پ.ن.اگه یه نگاه به رمانهای دانلود شده سایتهای خانمها بندازین گریه تون میگیره !همه شون تقریبن رمانهای زرد با تم عاشقی و روزمرگی .عناوینو داشته باشین:

ستاره..........بوی خوش عشق.........جایی که قلب انجاست!.........قلب سنگی..............چشمهایی به رنگ عسل!!.......قصه عشق من......عاشقم باش.........بانوی من گریه نکن!............امانت عشق............درامتداد حسرتقهر

خب حالا اگه یه انجمنی بیاد سنت شکنی!!!!کنه و یه رمان خارجی برنده جایزه ادبی بذاره واقعن جای خوشحالی داره!

دلخوشیهای من به همین سادگیه............

 .....................................................................

 

پ.ن.بعد از دوماه تازه تونستم واسه خودم برم دکتر که شانس اوردم واسم دارو نوشت ولی توصیه های مخصوص چک اپ سنو سالم کرد که گفتم از زیراکس میترسم!خجالت

ازتمام دوستانی که خصوصی یا عمومی در جهت همفکری و مشاوره کمکم کردن سپاسگزارم و بدونین قدر میدونم وعمل میکنم .تجارب شما برام مثه گنج گرانبهایی است که خالصانه در اختیارم میذارین لبخند

امروز عصر سه جا باید برم اول کلاس زبان دخترمه بعد دوره دوستانی که 40 ساله همو میشناسیم بعدشم یه شام عروسی .از هیچکدوم هم نمیشه فاکتور گرفت اولی غیبتش به حد نصاب رسیده دومی بعد از یه ساله تازه باید هدیه تولدو بدم که دیگه فرصتی نخواهد بود سومی هم پسر دائی هست و حرفشو نزن !لبخند

شاید یه روز راجع به دوستام نوشتم چشمک

             خاطره

 

 

حس زیبای پاییزی

از نت

عکسهای خودم

 

 

 

+ l.a ; ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٧
comment نظرات ()

عید واقعی

اومدم بگم

 عید روزی نیست که چراغونی کنیم و پرچمهای رنگی آویزون کنیم یا سخن رانی کنیم و تعطیل باشیم!

عید روزیه که اثری از دروغ و ریا و حسد و کینه و ظلم در ما نباشه!

روزی که

برای منفعت خودمون حق دیگرانو نخوریم

مقررات و قوانینو زیرپا نذاریم و مثل جوامع متوحش بی قانون وارد حریم خصوصی دیگران نشیم

واسه دیگران ارزش و احترام قائل بشیم

حرف نزنیم عمل کنیم

از رفتارهای زشتو غیر متمدنمون خجالت بکشیم و متمدن بشیم

یک ایرانی که فقط به منافع خودش فکر میکنه و چه در داخل چه در خارج کشور واسه هم وطن خودش میزنه نباشیم

 

تغییر کنیم که اگه خودمون تغییر ایجاد نکنیم خداوند کمکمون نخواهد کرد..........................

با آرزوی اینکه تمام روزهای تقویممون عید باشه!

 

حتا یک گرافیک ایرانی واسه مناسبتهامون نداریم!

پ.ن.ترانه تصور کن سیاوش قمیشی حرف دل منه!

 

+ l.a ; ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٦
comment نظرات ()

مهمونی عذاب اور

 

وقتی شبا یادم می افته که هنوز وقت دارم بیدار بمونم و قرار نیست صبح زود بزنم بیرون خوشحال میشم.تازه معنی پاییزو فهمیدم.گرچه طبق عادت صبح من ازساعت 7تا 8 شروع میشه.اگه بیشتر بخوابم کسل میشم و انگار کل روزو از دست دادم.

یه چهره من امروز عصر قراره بره مهمونی بعد مدتها سشوارکنه دامن بپوشه به همه لبخند بزنه نگاهشو از نگاههای کنجکاو اعصاب خردکن بدزده.به یک سوال تکراری از ده دهن پاسخ بده اونم با لبخندو خداروشکر..........

باز بپرسن چرا لاغر شدی ؟هی بگه نه زیاد استیل بدن من همیشه اینه!

باز بپرسن:چطوری با بازنشستگی ؟بیکاریتو!تعجبچکار میکنی؟

باز بپرسن چه خبر از پسرت؟چرا رفت؟چی میخونه؟کجا هست؟ناهارشام؟هواش؟چقد شهریه میده!!!!!!و من کلافه نصفیشو جواب بدم بقیه شو رو خودم فشار بیارم به همون راحتی که اونا به خودشون اجازه میدن سوالات خصوصی بپرسن بگم:واسه چی میپرسی؟

چرا من نمیپرسم بقیه چکار میکنن و برام مهم نیست؟نکنه من مشکل دارم؟

واسه اینه این روزا ازمحافل گریزونم .البته بعضیاشو مثه این که خونه خاله عزیزمه نمیتونم نرم .

از الان منتظرم شب برسه!همون فرار از لحظه و سیر در اینده لعنتی!گرچه میدونم امروزم میگذره و باید راحت ازکنارش رد بشم ولی ادم نمیشم که...........

       خاطره

 

پ.ن.مادرم :چشماتو واسه سنین بالتر نگه دار!

من :اگه اینطور کنم ممکنه چشمام بمونه ولی روحم خواهد مرد!

پ.ن.مامور سرشماری:دینتون اسلامه دیگه؟

من :فعلن اره اگه بی دینمون نکنن!میخنده..........

 

                           

 

 

+ l.a ; ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٥
comment نظرات ()

مدتهاست نمیتونم

 

مدتهاست میخوام برداشت خودمو از جدایی نادروسیمین و چند فیلم خارجی بنویسم ولی فرصت نمیکنم.

مدتهاست:

میخوام یه فیلم دیگه رو واسه نقد جمعی معرفی کنم نمیتونم.

 میخوام دوربین بردارم برم پارک ..نمیتونم.

 میخوام سه شنبه ها باموری و همنامو تموم کنم نمیتونم.

میخوام کتابخونه مو بعد از بازنشستگی تغییراتی بدم نمیتونم.

میخوام  واسه دخترم تلهای رنگی بدزوم که وقتی مقنعه شو سرکلاس درمیاره(یه کار مثبت و خوب ازین مدرسه جدید)روی موهای لخت و قشنگش باشه نمی تونم.

میخوام(این میخوام هم اون بالا میموند بهتر ازین بود که سرویس شویم!)برم کلاس ایروبیک نمیتونم.

......یه خوراک یا دسر متنوع بپزم نمیتونم.

.....فایلای سیستممو مرتب کنم نمیتونم.

.......................

ژ.ن.یه خط از یه کتا بو هنوزم میشه نوشت

...........................................................................

من ریشه این خاکم                            تو لحظه چیدنها

بوئیدن  و بگذشتن                                  از باغ اقاقیها

من لحظه دیدارم                               تو وقت گذشتنها

تو زخمه هر سازی                              من ناله گفتنها

درساکت چشمانت                             فریاد شکستنها

 

بعد از 20 روز بی وقفه پرستاری شبانه روزی امروز مهمونای عزیز من با اصرار خودشون رفتن خونه شون.یه قوری چای و یه مسکن جلومه .تازه مثل اینکه یاد خودم بیفتم :گلوم درد میکنه سرم درد میکنه.............دلم میخواد یکی برام سوپ بپزه نازمو بکشه ولی...........

 

+ l.a ; ۱:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٤
comment نظرات ()

چند خط .........

چکارکنم دلم نمیاد به من سرمیزنین دست خالی برگردین کافیه یه نگاه به وبلاگ بهار عزیز بندازم تا به خودم بیام گاهی شده با چند مطلب در یه روز غافلگیرمون میکنه!

 

اگه بدونین چقد ایده تو سرمه!دلم میخواد تا با اون فرشته مقرب خدا نرفتم!همه شو پیاده کنم.

تازه فهمیدم خیلی از استعدادهامو به کار نگرفتم .گرچه خیلیاش فقط با دنیای مجازی بروز کرد!

تو یه انجمنی این ایده رو مطرح کردم:

چند خط به یادموندنی از یک کتاب

اونجا هرکی قراره چندخطی رو که موقع خوندن کتاب خوشش اومده و زیرش با مداد!(کاغذ حرمت داره:به قول دکتر حسابی)خط کشیده رو بنویسه.

مجموعه قشنگی میشه.کاش میشد تو وبلاگم اینکارو کرد .

اگه دوست داشتین در بخش نظر:  یه جمله از یه کتاب برام بنویسین با بیان اسم کتاب و نویسنده.

البته این غیراز جملات بزرگان و جملات موفقیت و مثبتو این داستاناست که ایمیلهاش واسمون میادو همه جا میخونیم :این جمله نظر شخصی خود شمارو گرفته.

من خودم سطرهای خط کشیده زیاد دارم و اینم چند نمونه:

از عیب و ایرادهای کسی که قراراست عمرت را با او سرکنی هرچه کمتر بدانی بهتر است                                                             غروروتعصب.جین استین

چیزی دشوارتر از این نیست که کسی خواسته باشد سعادت تازه ای را به مردم بقبولاند و مردم یک بدبختی کهنه را تقربن ترجیح دهند........

                                                                         وداع با ژان کریستف.رومن رولان

پ.ن.یکی از وقتهای فراغت من الانه که خونواده دارن سریال خارجی تماشا میکنن و منو به حال خودم گذاشتن تا تونت پرسه بزنم!بغل

حس زیبا

                                         خاطره

 

+ l.a ; ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱۳
comment نظرات ()

عروسکهای من

 

هنوز عروسکام روی تاقچه (خیلی وقته ط عربی رو کنار گذاشتم)منتظر نشستن!

کتابها و فیلمهایی که نخوندمو ندیدم عروسکان منتظر این روزهای منن!

هنوز عشق به خوندنو دیدن دست از سرم بر نداشته گرچه چشمام حرف دیگه ای میزنن!

دلم برای قدم زدن در قصر ماندرلی ربکا اولین رمانی که خوندم تنگ شده.برای دشتهای تورن فیلدی که روچستر در ان اسب سواری میکرد و جین از پنجره دلتنگش بود....در واپسین روزهای ماه می مردی میانسال از شاستون بسوی دهکده مارلوت میرفت.........(تس )وصف بینظیر توماس هاردی از دشتها و گندمزارها و زندگی دخترکان روستایی..

یادمه یه روزایی که وقتم دست خودم بود کتاب ازدستم نمی افتاد.چه لحظات شیرینی !گرچه از اعتمادی و دانیل استیل هم میخوندم ولی کم کم سیر مطالعاتیم  پخته تر شد و داستانهای عشقو عاشقی راضیم نمی کرد...

ترس دلنشین ماجرای ژوزف بالسامو ...وحشت ترور در حشاشین.........

منتظرپاییزی هستم که بتونم کنار پنجره بشینم و رمانهای جدیدو بخونم و با نویسنده های امروزی آشنا بشم.اما فعلن کارهای مهمتری دارم !

 پ.ن بیشترین تراکم نظر یا همون کامنت از ساعت 10صبح تا 4عصره.ومن کامنتای اخر شب رو خیلی بیشتر دوست دارم چون وقتیه که خسته از هیاهو وکار روزانه اومدی میبینی برات پیغام از یه دوست اومده وخستگیت در میره.

             خاطره

 

 

پ.ن.قانو ن کپی رایت که نداریم بماند وجدانم نداریم دوستان اطلاع دادن تو رخ کتاب یکی الویه منو به شکل کیک تولد به اسم خودش تو مسابقه شرکت داده!عصبانی

+ l.a ; ۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٢
comment نظرات ()

هدیه تولد

یا خیلی حالم خوبه یا خیلی بد!

امروز واسه ماه آبان دنبال 4تا هدیه تولد می گشتم.دوتا دوست نزدیک عزیزم که باهاشون سفرهای کیشو شیرازو رفتم.با یکیشون چهل و خرده ایه!نیشخندکه دوستم با دیگری 10ساله.

هردو ابان ماهین. باسلیقه کدبانو با نگاهی نافذ،مرموز که هیچ زنی مانند او زن نیست درعین حال قوی ومحکم دارای اشعه ایکس که افکارتو میخونه و اگه تجربه ناموفقی داشته باشه مهم نیست خونسرد زمینو ترک میکنه درحالیکه لباساشو می تکونه!دارای قسمتی حفاظت شده ممنوعه از روحش .دقیق در انتخاب دوست با منزلی مرتب وتمیز .بهترین گزینه واسه شغلهای کاراگاهی و  سی یاسی تجارت!

تموم این خصوصیات بیان شده در کتابهای ستاره شناسی در این دو دوست من هست هدیه خریدن واسه دو تیپ از آدما خیلی مشکله واسه اونایی که همه چی دارن و واسه اونایی که هیچی ندارن!واسه من که بین ایندو هستم راحته تازه باتوجه به اینکه عطرو کتابو لوازم آشپزی و قابلمه و کاسه و کوزه و انزل پنزل(بدلیجات)و فلش و سی دی و ......دوست دارم فقط موارد سلیقه ای مثه روسری و لباسو ........نمی پسندم !

بگذریم حالا کی خواست واسه من هدیه بخره ؟!این دو از دسته اولن که همه چی دارن بگذریم که از مواردی که من خوشم میاد هم خوششون نمیاد.یکیشون غیراز طلا و جواهر نمیندازه اون یکی پوست طلایی!دارهنیشخندیعنی پوستش به بدلیجات و پارچه های جنس مواد حساسیت شدید داره طوریکه فقط باید لباس نخی بپوشه .خب حالا تکلیف من روشنه دیگه!

دوتا هدیه دیگه واسه بچه خواهرو بچه برادره .واسه یکی میخوام یه کارت خوان خوب بگیرم(رم ریدر)واسه اون یکی که بچه برادرمه کار اینقدا هم راحت نیست!اولن دوسالشه دومن هرچی تا حالا واسش خریدیم رو روسرشو تو تنشو تو دستش ندیدیم!(به من میاد بد باشم؟شیطونو لعنت کنین زشته!)از دوسالگی نشون داده به عروسک علاقه نداره عاشق بازیهای فکریه!و خیلی چیزای دیگه که...........بنابرین چکار باید کرد؟درست حدس زدین!

............

پرسش:شما چه چیزی به عنوان هدیه می پسندیدن ؟اینجا دیگه رودرواسی رو بذارین کنار بگین حالا کی خرید؟!نیشخند

پ.ن.در چند مناسبت مثه روز مادرو معلمو تولد همسرم به من یه شاخه گل هدیه داد.که بار سوم گفتم:اون پسره تو ساعت خوش یادته شونصدتا مجسمه گچی بهش داده بودن؟خب یه بار گل دوبار گل چندبارگل؟!خجالت

پ.ن.هدیه دادنو دوست دارم به خصوص اگه بتونم چیزی که طرف دوست داره تهیه کنم ولی گرفتنش بی اغراق بگم زیاد توقع از کسی ندارم.........

پ.ن.خوشبختی و خوش شانسی : با مژگان جون فقط چند روزه اشنا شدم فهمیدم ساکن ایرلنده.سرزمینی که من عاشقشم!ازش با اولین کامنت تقاضای چندتا عکس کردم.سپاسگزارم مژگان جون!این همون دلخوشیها کم نیسته ها!(متاسفانه لینک گذاری خرابه:وبلاگ istgahesarab.blogspot

پ.ن. هروقت یادم میره از تکنیک رد گم کنی استفاده کنم و "اخرین یادداشتهای منتشر شده پرشن بلاگو"سرکار بذارم و در کانال باز میمونه محاله یکی ازین لنگه کفشا !یعنی اسپم های تبلیغاتی به تورم نخوره !

پ.ن.پی نوشتام زیاد شده اشکال نداره؟

دوستانی که لطف میکنین ازخونه قبلی من خبر میگیرین(ب ه ش ت)من سر میزنم نظرهارو میخونم وپاسخ میدملبخند

 

+ l.a ; ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱۱
comment نظرات ()

مستعد دریافت نشانه ها!

 

دردنیایی آشفته سراسیمه پر سرعت ناپایدار به دنبال سکون وآرامش هستیم و اونو ازبیرون و محیط جستجو میکنیم درحالی که ریشه در درون خود ما دارد.

بی خردی و نادونیه که ادم گردش روزگارو حرکتهای طبیعتو بی معنا و بی اشاره بدونه .در هر حرکتی حتا افتادن یه برگ از درخت حرفهاست البته نه برای همه برای کسانی که گوشاشونو نگرفتن و چشماشون باز بازه.

اگه با آهنگ طبیعت همسو بشیم و باهاش ستیزه نکنیم باهامون راه میاد راممون میشه و دیگه این ماییم که حرکتی ایجاد میکنیم نه اینکه دستخوش حرکتهایی غیرارادی بشیم.دقت کردین وقتی یه چیزی فکرتونو مشغول کرده همه جا در محیط اثاری ازهمون موضوع دریافت میکنین؟(جذب)

فقط با یه آگاهی و هوشیاری بجا کلید درهای بسته و باغهای گمشده رو میشه پیدا کرد

همونطور که خدا کمک کردو هفته گذشته پاسخ دوتا از مسئله های منو که فکرمو درگیر کرده بود از طریق فرشتگانی در لباس دو دوست داد............

ازشون سپاسگزارم که در کنار اومدن و پیداکردن راه حل مشکلم به من کمک کردن!

فقط در لحظه لحظه زندگیمون بهتره نشانه هارو دریابیم...........

                            حس زیبا

 

            خاطره

 

پ.ن.به بهانه پخش فیلم دسته سیسیلیها

از آهنگ این فیلم وآلن دلون خوشم میاد نه بخاطر اینکه بازیگر خوشگلیه.چون خاطرات شیرینمو زنده میکنه که با دختر عمه م تموم فیلمایی که بازی کرده بودو پیدا میکردیم میدیدیم وقتی که تازه ویدئو اومده بود

+ l.a ; ۱:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٠
comment نظرات ()

تازه فهمیدم!

 

تازه فهمیدم مشکلم اینه که خودمو دوست نداشتم و ندارم.چرا؟عرض میکنم .کسی که خودشو دوست داشته باشه اینقد راحت با غمو غصه دیگران از هم نمی پاشه!اینقد واسه بقیه نگرون نمی شه .

تازه فهمیدم نمیتونم جلو رویدادها و اتفاقات ناخواسته رو بگیرم فقط میتونم خودمو در مقابلش بیمه کنم.

تازه فهمیدم که باید به شدت یعنی به شدت از سرعتم کم کنم وگرنه یه جا کم میارم و خودبخود بدنم بی اختیار یاری نخواهد کرد!

متاسفانه دوروبرم همه عجله دارن بی تحمل یا کم تحملن و این حالت مستقیم و غیر مستقیم رومنم اثر داره .

تازه فهمیدم اگه خودم فکر خودم نباشم هیچکی به فکرم نخواهد بود.یعنی اینروزا اینقد همه سردر گریبان خود دارن که نمیتونن کاری واسه خودشون بکنن چه برسه به دیگری!

تازه فهمیدم وقتی صبح زود ساعت چهارو نیم از بیمارستان میزنم بیرون درهمون حال که چشمام از خستگی جایی رو نمیبینه مه قشنگ صبحگاهی رو ببینم .اون درخت زیبای کاجو که سربلندو سرفراز سر به  طاق آسمون قرمز بغض الود ساییده رو ببینم واز بوی برگهای خیس شده چنار لذت ببرم و سرمست بشم .بوی برگهای آتش خورده سوخته روزگارو در صبحگاهان زندگی نفس بکشم و انتخاب کنم که اون کاج سربلند باشم یا اون برگ  افتاده بر زمین!

                                           خاطره

 

پ.ن.با عرض پوزش از اقای باران شما دو رای داشتی که با تذکر بجای دوستان اصلاح کردم .ببخشیدیولخجالتنیشخند

پ.ن.این سریالو کسی نشناخت؟میگم من از عصر پارینه سنگی هستم نگین نه!این سریالو یک شنبه ها میذاشت منم مشتری پا به قرص.احتمالن 5 سالم بوده!نیشخند

+ l.a ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٩
comment نظرات ()

مسابقه عکس پاییز

 

 

زمان مسابقه فرا رسید .تا شب وقت دارین عکسای پاییزی تونو تو وبتون بذارین تا منم منتقلشون کنم اینجا :عجله کنین .وقتش تمدید نمیشه حساب کتاب داره!

اینبار خودم هم شرکت میکنم .عکسای پاییزی زیبایی گرفتم که مجبورم فقط یکی شو بذارم .

میتونین به دوستانتون مسابقه رو اطلاع رسانی کنین وبگین نظرشونو فردا همین جا بذارن

پ.ن.اینهمه استقبال شما منو ذوق مرگ کرده و نشان داد بعد ازین مسابقه بی مسابقه هیجان بی هیجان

اطلاعیه شماره 1نیشخندازپاسی از نیمه شب گذشته با استقبال پر شور ملت مواجه شدیم که واسه ر ای اومده بودن!!!!!که حالا منتشرش میکنم .

دوستان فقط تا ساعت9 امشب واسه را ی دادن وقت دارین تمدید نخواهد شد !

ژ.ن.دیشب اینترنتم داشت جون میداد درحالت احتضار بود!به فلاکت عکسارو اپ کردم حجم عکس اونور ابی ها هم زیاد بود مشغول فوتوشاپ کاری یولخسته هم بودم ببخشین اگه کم و کاستی میبینین خجالت

                                    

                                             یک سبد زندگی

 

                                            سهم پرواز

 

                                               پردیس

 

                                               باران

                                              بادصبا

 

 

 

                                  هستی جون از مالزی

 

دوستانی که از ابادان،  مشهد و یا کرمانشاه به وب من سر میزنین به دلایلی دوست دارم بشناسمتون ممکنه؟

پ.ن.نگفتم دوستانی دارم صاحب سبک .این ایده قشنگو در سفره اینترنتی بخونین چقدر زیباست چقد دوست داشتنیه!

اطلاعیه شماره 2:تا یک ساعت دیگه وقت را یدارین بعدش اپ جدیدمه .از حوصله من که خبر دارین!لبخندخیال باطل

 

                                   نتیجه مسابقه

پردیس :3 رای

یه سبد زندگی :2 رای

باران:دو رای

بادصبا:یک رای

هستی:یک رای

 ولی یادتون نره من خودم هنوز رای ندادم!

رای من هم یک سبد زندگی به خاطر زاویه دید زیبا

بنابرین:


برندگان مسابقه:وبلاگ یک سبد زندگی و پردیس هستند هرکدوم با 3 رای

ازهمه دوستانی که شرکت کردن و اونایی که رای دادن سپاسگزارم !لبخند

دوستان اگه مایل هستین وبلاگ یک سبد زندگی رو به عنوان جایزه در وبلاگهاتون معرفی کنین.فریده جون واسه دور دوم بازم برنده شدی بازم تبریک!بغل

+ l.a ; ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۸
comment نظرات ()

حسرتهای خاموش!

 

یه مشکلاتی از بیرون و محیط به انسان عارض میشه گریزناپذیر ناخواسته یه مسائلی رو هم انسان خودش به وجود میاره.

اگه انسان خودش مسبب بدبختیش بشه نوش جونش اگه هرچی سختی میکشه ولی اگه دیگران این ناکامی رو براش رقم زدن اینجاست که دل ادم میگیره می سوزه.

نگین خودش باید سرنوشتشو تغییر بده بعضی وقتها شدنی نیست ممکنه به قیمت حیثیت و آبرو و یا حتا زندگیش تموم بشه.همه چی با شعار درست نمیشه.

حسرت بعضی چیزا تا اخر عمر در دل انسانها می مونه چیزایی که گفتنی نیست .من موندم اگه خدایی وجود نداشت که انسانها از غصه دق کرده بودن!یه حرفایی تا همیشه تو دل ادم می مونه فقط گاهی مجبور میشی به خدا بگی.

این افسوسها و کاش هاست  که در تنهایی و خلوت تاروپودتو فشار میده میخوای به یکی بگی اون شخصو پیدا نمیکنی.حتا دوست حتا دنیای مجازی محرمت نیست.........

یه مسائلی تا ابد مسکوت می مونه بعضی درها همیشه بسته می مونه.صدات میشه فریاد در قعر چاه .به قول دوستی لایه ای از وجودت ساکت یه گوشه نشسته با مظلومیت گاهی نهیب میزنه حواست هست که منم هستم؟و تو نمیتونی هیچکار براش بکنی ..

                            خاطره

 

پ.ن.پاسخ خودم به سوال قبلی راجع به زمان اینه:زمان وقتی مهمه که تو بیمارستانی منتظری دکترت بیاد مرخصت کنه یا وقتی که منتظر گزارش سی تی اسکن ....ازمایش.........عکس......سونو هستی و یا ازهمه بدتر پشت در اتاق عملی!

پرسش امروز

چه ساعاتی ازشبانه روز رو بیشتر دوست دارین و چرا؟

من بعدازظهر 2تا 4.چون واسه دیگران وقت مرده و واسه من وقت زنده س!!!!

+ l.a ; ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٧
comment نظرات ()

مکالمه ما

 

عجب چیزیه این اووووووووو!

دیشب یه دل سیر دیدمشو باهاش صحبت کردم.

صحنه :تصویریه پدرومادر پشت مانیتور:

گوینده هارو خودتون حدس بزنین سخت نیست!

-راضی هستی مامان؟

-اره خوبه فقط سرده

-کی شوفاژارو روشن میکنن؟

-اول نوامبر

-به پنجره ت پرده بزن موثره .هیتر خریدی؟

-کارهای پذیرشت تمومه؟مطمئنی ثبت نامت کامل شده ؟دنبال کارت دانشجوییت باش.

-با کارت دانشجویی هزینه هام کمتره.

-ناهار چی خوردی؟آفرین .به خودت برس اونجا فقط خودت باید فکر خودت باشی.

-با فیس کنترل ببین کدوم یکی از دانشجوها مثبتن بهشون نزدیک شو ارتباط برقرار کن برای شبهای تنهاییت و از تجاربشون استفاده کن.فقط بپرس .هر کار ساده ای رو بپرس شاید نکته مهمی داشته باشه.

-شیرومیوه هم بخر .مینی یخچال خریدی؟

-اینجا اینقد سرده که میتونم بذارم پشت پنجره!

-نه نه گوشت فاسد میشه ها!حتمن بخر سعی میکنم بیام میخوام پرش کنم.

-خوشبختانه یه سوپرمارکت همین پایین خوابگاهه

-قرصای ویتامینتو رندوم بخور فقط به حرفم بکن مواظب باش سرما نخوری .

-هر سوالی داری از اقای....بپرس فقط با مشورت کاراتو بکن ..بهش زنگ بزن خجالت نکش.

-چیه مادر خسته ای چرا چشاتو می مالی؟

گاهی همسرم از دستم کلافه میشه که مجال حرف بهش نمیدم!

پسرم از کل کل ما داره غش غش میخنده!

-همه اجاره رو الان نده شاید از اب و برقو حمام ناراضی بودی.دنبال جاهای دیگه هم باش.

-تعطیلاتشون چطوره؟

-10روز ژانویه.اینجامیگن اینقد سرده مردم بیرون نمیان شبا دور هم جمع میشن دپ نشن.

-تلویزیون تو خوابگاه ندارین؟

-نه.اینترنتم فعلن از همینجا استفاده میکنم.اون لباس گرما خیلی به دردم خورد .مدام تنمه.

همسرم درست برعکس من اهل توضیح مفصل دادنه.پسرم از قیافه کلافه من داره میخنده!

-یه پارک نزدیک میدون ........هست من دیدم خونواده ها وسط روز تو افتاب میان پاده روی .حتمن وقتی واسه ورزشت بذار لازمه.(3 بار!)

-اینجا کسی اهل ورزش نیست از بچه 12 ساله تا پیرش سیگار میکشن ارزونم هست!

قیافه من مثه خروس مهاجم:

_مبادا سراغش بری میدونی که کشیدنش هنر نیست نکشیدنش هنره.حیف دندونای سفید قشنگو ریه سالمت نیست؟الان شروع نکن فردا دیره.اصلن اینارو ولش بدون که تا ابد نمی بخشمت !

لبخند میزنه..........

ولی من دیگه سوژه گیر اوردم ول کن نیستم:

مادرمو صدا میزنم بیاد ببینش

اولین سوال مادرم:دوست دختر پیدا کردی؟!

غش غش میخنده.نه مادر جون شانس من تو این طبقه همه پسرن!

مادرم:بازم میشه یه کاریش کرد!!!!!!!!تو دانشجوها ....

پسرم فقط میخنده..

                                     خاطره

 

 

 از شنیدن ترانه زائر رامش سیر نمیشم

این عکسو تقدیم میکنم به فریده عزیزخنده

اینم اهدایی فریده خانم!نیشخند

 

 

+ l.a ; ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٦
comment نظرات ()

هرج ومرج

 

تلفن اول کارگزینی:

حکمم حاضره؟حقوقموچرا نریختین؟

مگه نمیدونین که.........

نه دفه اولمه بازنشست میشم!

آخر ابان با حقوق ابان!

واسه دارو درمان لازمش دارم.

زنگ بزنین کانون بازنشستگان ببینین حاضره.

تلفن دوم:

من امسال بازنشست شدم حکمم حاضره؟

با لحن استهزا امیز :نه خانم اداره تون دیر به ما داده اینجا 2500 پرونده س!حالاها کار داره!

 

حرفمو تکرار میکنم .میگه به کارگزینی خودت اقای فلانی بگو اگه تاییدت کنه باشه .

تلفن سوم کارگزینی:

اقا  اگه با یه تلفن  بتونی کار منو تسریع کنی مدیون من میشی پیگیری نکنی !

میگه تماس میگیرم.

تلفن چهارم:

اقای فلانی چی شد؟

گفتن حاضره برو کانون  ادرس ...............بگیر.

...............

کانون بازنشستگان

حکمم بیزحمت!

اینجا نیست خیلی وقته فرستادیم!!!!!

اقا مطمئنی؟نرم برگردم!

با عصبانیت :بله خانم فرستادیم ادرس...........

.............

سلام حکممو میخوام.

فکر نکنم امده باشه!

ببینین تو اون برگه ها نیست.

نگاه میکنه هست!!!!!!!!!

میگه این 7نفر دیگه هم از اداره تون بازنشست شدن .

میگم اگه اشکال نداره مال اونارو هم میبرم.بهم میده.

............

وسط راه از کنار شیلات رد میشم حیفم میاد ماهی تازه نخرم .داروخونه خرید دارم .یادم میاد امروز 5شنبه س وقت اداری تا 12.خنده م میگیره :اومدم صواب کنم کباب نشه.برگه ها دستم بمونه در به در دنبالم بگردن!

..........

اقای ....؟

بله بفرمایین .این حکمای بازنشستگی امسال.نامه رسان شما هم شدیم!

میندازه کنار میگه باشه میدم به اقای ...........!!!!!!!!!تعجب

میگم مگه شما........نیستین؟میگه نه ولی میان.

میگم شرمنده حکمارو بدین!قهر

با تعجب و عصبانیت براق میشه:خانم من همکارشم میدم بهشون چرا شک دارین؟

:خب من اینارو دستی نیاوردم که بندازین کنار !حقوقمو پرداخت کنین!

:این ماه که گذشت ماه دیگه!تا اعتبار بدن!

نمیدونم چرا یاد ملانصرالدین می افتم!پس فرقی نکرد؟چه بسا من نمی اوردم حالا حالاها خاک میخورد و میرفت تا حقوق اذر.

گوشیم زنگ میخوره:خانم..........؟

خودمم.

:کجایین شما؟

:کجا قراره باشم ؟

:از مقطع متوسطه زنگ میزنم: 10ساعت تدریس براتون داریم دبیرستان...........

میخندم میگم :چندم ابانه؟مثکه تو یه اداره از کارهم خبر ندارین!یه زنگ بزنین کارگزینی .من بازنشست شدم.شمارو به خیر مارا به سلامت.این مدیریت شما مارو کشته!(زبون دراوردم!)

...............

تلفن خونه با اینکه تلفنی قبضشو پرداخت کردم قطع شده !

دقایقی بعد تو خدمات مشترکین:

وصول نشده خانم!!!!لابد سیستم شتاب قطع بوده............برین گردش اخر حسابتون بیارین!میگم:عمرم کفاف نمیده برم بیارم!چپ چپ نگاه میکنه!

دوباره میپردازم(تلفن لازم دارم :بچه م.هنوز نت نداره)

گوشیم زنگ میخوره:سلام خانم ....پکیج کتابهای کمک اموزشی زبان امسالمون ..............وسط حرفش:متشکرم اقای .........من بازنشست شدم.

میخوام جگر گوسفند بسته بندی روز بخرم.یه پسربچه فکلی میگه تاریخ دیروزه.میگم باشه چاره ندارم.بازم با اکراه عینکمو از کیفم درمیارم:تاریخ 2روز پیشه!باز میکنه میگه ببینین سالمه.میگم فقط تاریخ !نمیخوام..........(من خودم زغالم مارو سیا میکنی؟)

یعنی الان من موندم تو کار اینهمه مد یریت!عینک

 

     خاطره

 

 

 

:

 

+ l.a ; ٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٥
comment نظرات ()

عرض زندگی

 

پدرو مادرم خونه ما هستن .فرصتی خوب و دوست داشتنی لحظه هایی به یاد ماندنی .به این فکر نمیکنم که روزی خواهد رسید که این جمعو ندارم به این فکر میکنم این ساعاتو چطوری خوب برگزار کنم .درسن بالا روال زندگی تغییر میکنه .حرکت کردن، غذا خوردن ،خوابیدن حتا موارد دیگه همه به قول دوستی یه معجزه میشه .دکتر میگه باید راه بری پادرد اجازه نمیده باید خوراک بخوری تقویت بشی مشکلات گوارشی اجازه نمیده.خوابت مختل میشه کم حوصله میشی.برنامه های تلویزیون برات جاذبه نداره .یه پروسه یا بهتره بگم دوره تکراری و بی تنوع.

حکمتهارو که چون نشانه ها و تابلوهای راهنمایی رانندگی در مسیر زندگی قرار می گیرن دریابیم!رفتن پسرم همزمان با آمدن پدرومادرم تا خلاء اونو احساس نکنم و روزهای نخستین رو سپری کنم..................

خوشبختانه فرصت سرخاروندن ندارم :پتو ملافه میکنم اسباب صبحانه ردیف میکنم.ناهار ظهرو رو زودتر آماده میکنم.سالاد واسه خودمون ،ماست و کدوسبز  ،ماست خیارآماده میکنم. قبلش کمی سوپ بد نیست.لباسارو از ماشین درمیارم.مادرمو واسه دیدن عکسهای خاطره انگیز و خوندن مطلبی زیبا و آرامبخش از وبلاگی که به تازگی باهاش آشنا شدم پای کامپیوتر میارم.

به قول دوستی هر زمانی افکار و حس خاص خودشو داره یعنی محاله به طور عادی  یه دختر 25 ساله دید منو از زندگی داشته باشه .مشکل بتونه   چهره های سخت و خشنی از زندگی مثه ازدست دادنهارو تجربه و باور کنه .البته هستن جوونهایی که دست به گریبان فقر و یا بیماری  درسهای مهمی از زندگی گرفتن ولی ازسن من به بالا این درسها بیشتر و ملموستر و مسلم میشه.......

روحیه من خیلی بهتره .به این نتیجه رسیدم چون یک بار زندگی میکنم بهتره لحظاتمو به ماتم و نگرونی نگذرونم و در هر لحظه قسمت قشنگشو پیداکنم وادامه بدم .این بازه عمر رو همه طی میکنیم طولش دست ما نیست ولی عرضشو ما تعیین میکنیم و من میخوام مثه شعاری که همیشه دادم :متفاوت باشم!

پ.ن.قبلن هرجا 5ره میدیدین یادمن می افتادین حالا احتمالن هرجا کدوحلوایی می بینین!نیشخند5ره!معلمه داریم ؟!

 

       خاطره

سیاه سفیدم که هست تو گویی قرنها گذشته!

 

حس زیبا

 

 

                             اطلاعیه!نیشخند

 

 

عکسای پاییزتونو گرفتین؟

قرار ما خدابخواد یک شنبه اینده .

1.یکشنبه 8 ابان عکساتونو تو وبتون بذارین

2.منم یه پست جدا روز دوشنبه مزین به عکسای شما میزنم

3.سه شنبه تا اخر هفته هم همین جا نظرسنجی داریم

یاداوری:لطفن شنبه یا نهایتن تا اخر شب یک شنبه عکساتونو بذارین .بعدش شرمنده تونم!

افراد شرکت کننده و بقیه بازدید کننده های وبلاگ حق رای دارن .فقط و فقط یک رای!

پرسنل رای  شما ری که نداریم اینجا!خجالت

شنبه بعدی 14 ابان برنده تعیین میشه .

جایزه؟جایزه لبخندیه که به لب میاریم لبخندو معرفی وبلاگ برنده در وبلاگهای دیگه س

پ.ن. میخواستم عکس کدو بذارم ببینم فریده چی میگه!چشمک

+ l.a ; ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۳
comment نظرات ()