پردیس

شخصی

زندگی رو انتخاب کردم!

 

خب من باید یه انتخاب داشته باشم:یا باید خودمو ببازم غصه بخورم دائم فکر اتفاقات ناخواسته باشم به نشانه های بیماری خودم و دیگران فکر کنم روز به روز ضعیفتر بشم و مشکل روحی روهم اضافه کنم استرس رو استرس نگرونی رونگرونی با هر تلفنی ازجا بپرم همسو باعجله و استرس دیگران بشم یا :

به زندگی فکر کنم و با هر پیشامد ناخوشایند و اعصاب خرد کن و ناراحت کننده ای که اینروزا مثه رگبار به سرم میریزه زیر لب زمزمه کنم :من هنوز زنده م حر...............!نمیدونم چرا همش یاد پاپیون می افتم که در اوج ناامیدی امیدشو ازدست نداد .همه فیلمهاکه واسه سرگرمی نیست از سرنوشتها میشه عبرت گرفت میشه زندگی رو یه فیلم فرض کرد و به جای سیاهی لشگر و بازیگر بدل بودن نقش بازیگر اول رو ایفا کرد!

از امروز یه تابلو تو ذهنم نصب کردم :ورود استرس و نگرانی و عجله ممنوع!

من در پناه خداوند آرامش دارم و این آرامشو سخاوتمندانه به اطرافیانم منتقل می کنم.

پ.ن.از اینکه باعث پیوند دوستان میشم لذت میبرم .

                              خاطره

پرسش

دوستان یه سوال:

میدونین که زمان یه چیز ارزشمنده .به نظر شما کی و کجا زمان مهمتر و ارزشمندتر میشه؟

دوست دارم پاسخ هاتون کلی نباشه به صورت موردی اگه بگین نکته های جالبی توش پیدا میشه!

(یکی بیاد یاداوری کنه بازنشسته شدی بسه معلمی!نیشخندحالا یه برگه بذارین رومیز!)

......................

به دلیل استقبال

+ l.a ; ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۳٠
comment نظرات ()

یادها انرژی می گیرند!

یادش می افتم با

پیانو

کتابها

پریزهای خالی اتاقش

پایه گیتار

ماگ

ساز دهنی

سی دی های فیلم و موسیقی

فلوت

پیمانه برنج

ماکارونی و نودلیت

نمکدون

ادکلن ها

شبکه مزو

عکس بتهون

چراغ مطالعه

وقتی اتاقشو جارو میزنم :مواظب باش همسترها خوابن!

..........

پسرم این ترانه رو خیلی زیبا میزدو میخوند.جایی که اوج میگیره:دل تو آفتابیه آسمونش آبیه..........

             خاطره

+ l.a ; ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢٩
comment نظرات ()

نمیتونم بگم!

خودمو از وسط ساکها و وسایل مسافرم کشیدم بیرون تو جلسه اولیا مربیان دخترم نشستم.طفلک دبیراش یکی یکی میان به مادرا گزارش کار میدن.غیر انتفاعیه دیگه!با اینکه دانش اموزجدیده خودشو نشون داده معاونشون جلو همه از درس و اخلاقش تعریف میکنه.

بعد کلاس زبان هول هولکی واسه داداشش هدیه تولد می گیره :یه کراوات .تو خونه روش یه کارت میزنه میگه ببین خوب نوشتم مامان:امیدوارم همه گره های زندگیت مثه گره کراوات باز شدنی باشن!

یکی از عمه هاش به مناسبت رفتنش و نیز نزدیک بودن روز تولدش خونواده دور هم جمع کرده .ازش خواستن یه قطعه پیانو بزنه .اونم ترانه کمکم کن رو میزنه!اشکو تو چشای همه جمع میکنه .هیچکی دوس نداره بره و موافق نیست و با نگاه و حرفاشون به من میفهمونن که اشتباه میکنیم........

تو خونه شبکه mezzoرو گرفته و محو تماشامیگه اگه اونجا اینو داشته باشن یه سره صبح تاشب نگاهش میکنم .

میخوام بهش بگم نرو !نمیتونم

میخوام بگم اونجا راحت نیست نمیتونم

میخوام بگم سعی میکنم باهات کل کل نکنم خنده داره!

شده حس غم وشادی رو یه جا تجربه کنین:خوشحالم به خواسته ش میرسه چون از اینجا بدش اومده غمگینم چون یه مادرم که دوری از بچه شو تجربه نکرده.........

میگه ای کاش چیزایی که میخوام اینجا بود نمی رفتم چرا باید از مملکت خودم برم و دوری شمارو تحمل کنم؟

دستبندم نیست نمیدونم کی گم شده نمیدونم از کی دستم درد گرفته الان نمیتونم بهشون فکر کنم.

یکی زنگ میزنه میگه باید واسه آزمایشا بری نمیتونم بگم که نمیتونم !

ترانه هاشو رو فلشم میریزه و تازه امروز میفهمم علامت اختصاریش نت سوله.......

از داروخونه انواع انتی بیوتیک میگیرم .پشت چراغ قرمز در اوج اندوه پوزخند میزنم وقتی یادم میاد که طرف گفت :همه این انتی بیوتیکارو میخواین به یه نفر بدین؟!!!

اگه بدونین این روزا به چه چیزای ساده و احمقانه ای حسودی میکنم!

با کلی بار سنگین گیتارشم میبره در حالیکه دماغم میسوزه و لبامو به زحمت فشار میدم بغضم نترکه نگاه خیسم به زمین به شوخی بهش میگم:گیتارو با خودت نبر!

 

                        خاطره 

+ l.a ; ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢٥
comment نظرات ()

گیجم!

 

پسرم داره میره ......همه چی ظرف یه هفته !.....مثه مورچه ها وسایلشو دارم جمع میکنم ....گیجم منگم..........روزی یه فارماتون به زور به خوردش میدم.هنوزم تو تغذیه باهم اختلاف نظر اساسی داریم!نمیدونم الان چرا اینجام ؟شما میدونین؟

ژ.ن..با دل غمگین لب خندان بیاور همچو شمع......................

دوستان از لطفتون ممنونم منو ببخشین فعلن پاسخ نظراتتونو نمیدم.

...................

یه درسو خوب گرفتم اینکه اگه حواسم نباشه و خودمو ول کنم  میرم جایی که عرب نی انداخت .....نمیذارم اینطور بشه باید مواظب خودم باشم .فردا روز دیگریست...........

+ l.a ; ٦:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢٢
comment نظرات ()

بی زمان!

 

امروز می خوام یه اعتراف بکنم :

نمیدونم چرا جسم و روحم و سن و سالم با افکارو احساساتم اصلن همخونی ندارن!هرگز اصراری به بزرگ شدن نداشتم .کودک درون من هنوز با پیدا کردن یه وبلاگ دلخواه و چندتا عکس قشنگ ذوق زده میشه هنوز عاشق عکاسیه پر از ایده های رنگارنگو سرشار از زندگیه .

در نظر خودم متعلق به زمان خاصی نیستم گاهی غرق در خاطرات شیرین گذشته از دیدن لوازم شیرینی پزی که در سن نوجوونی فقط تو کاتالوگهای خارجی میدیم و حالا هست ذوق میکنم از شنیدن ترانه های رامش و ابی یاد عروسک بازی و عشقهای کودکانه خونه خاله جونم می افتم ..

گاهی در زمان حالم و دم رو غنیمت میشمرم و سعی میکنم آینده رو فراموش کنم و به مطلب امروز وبلاگم و کتابها و فیلمایی که میخوام بخونم و ببینم فکر کنم

گاهی از رخدادهای نه چندان مطلوب آینده وحشت میکنم و خودمو در مقابلش ناتوان می بینم.

دوست دارم همه جا باشم در محله های مختلف سراسر دنیا از پن جره هاشون(این واژه هم مثه تابو شده واسم از ترس ردیابی)سرک بکشم و از نزدیک شاهد آداب و رسوم و روش زندگی ،عشقها و روزانه هاشون باشم .همینطور که در هر پاییز به تعدا د موهای سفیدم و چین وچروکهای صورتم اضافه میشه  آرزوها ایده ها و دلبستگیهام نیز بیشتر میشه.و میدونین که ارزوها و ایده های من اصلن از نوع تجملی مادی نیست .بیشتر دونستن و تاثیر زیبا برجای گذاشتنه........

از درون که بگذریم برونم هم عادی نیست:شلوار جین میپوشم واسه خودم محدودیت رنگ ایجاد نمیکنم اگه تابی پیدا کنم خودمو به دست باد میسپارم کنار دریا که باشم دنبال صدفهای عجیب غریب می گردم .از توی رودخونه سنگهای رنگی جمع میکنم .مسحور مناظر زیبای غروب و طلوع و کوچه باغهای قدیمی میشم و کنار جاده ای که ده ها ماشین در حال عبورن میایستم و عکس میگیرم.

گاهی میخوام دوباره نقاشی رنگ و روغنو از سر بگیرم .هنوز هم در برخورد با بعضی آدمها دست پاچه میشم . دوست دارم عضو تمام انجمنهای نقد فیلم و کتاب باشم .همه رمانهای نوبل گرفته و فیلمهای اسکار گرفته دنیارو بخونم و ببینم .خدایا چقد چشم لازم دارم!

در ارتباط با جوونترها راحتم و خیلی از دوستام ده سالی از من کوچیکترن . نمیتونم ژست مادر شوهر و یا خانم بزرگارو بگیرم بلد نیستم!

به نظر شما به من اجازه داده خواهد شد سالم و سرحال آینده بیشتری ببینم ؟

 

 

                                                 

                                          

                                    خاطره!

                                                  

پ.ن.همینطور که زنگ انشا از انشاهای تکراری و عادی خوشم نمی امد الانم از عکسهای عادی واسه مسابقه خوشم نمیاد .مثلن اگه بخوام عکسی رو از پاییز انتخاب کنم اینجور عکسو می پسندم:

 

وحشت نکنین!داور مسابقه خودتون هستین!

+ l.a ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢۱
comment نظرات ()

خوشبختی

شاید یه روز  شرح حال این روزامو بنویسم شاید .....

نمیدونم به آرامش پس از طوفان میرسم یا نه؟

یه زمانی اگه کسی می پرسید خوشبختی یعنی چه؟می گفتم:رسیدن به آرزوها و رویاها!

بعدش جوابم این شد:آرامش

الان میگم:خوشبختی یعنی سروکار نداشتن با دکتر دارو رادیو لوژی سونو گرافی سی تی اسکن!

از امروز یه بخش تازه به وبلاگم اضافه میکنم .عکسهای نوستالژیک که اسمشو میذارم خاطره

                                         

                                            خاطره

ساتورنن یادتونه؟


 

 

 

دوستان بلاگفایی سرورتون قاط زده نمیتونم نظر بذارم

+ l.a ; ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢٠
comment نظرات ()

پراکنده!

چه لذتی داره وقتی کارت قفل شده مستاصل موندی چکار کنی یه خداوندی باشه که تو رو در یه مسیری قرار بده که در ذهنت راه حل خوبی جرقه بزنه .دیشب این اتفاق برام افتاد .عجب سرویس های به درد بخورین سرویس های تی ان تی(ازنوع منفرجه ش نیست!)سپیدبال...دی اچ ال............

صبح با عجله همیشگی بعد از مدتها راهی اداره بودم ابلاغ باز نشستگیمو بگیرم که درحال گردش به چپ تصادف مختصری کردم که مقصر خانم تازه کاری بودن که منتها الیه سمت چپ ایستاده بودن چراغ سبز 15 ثانیه ای رو از چپ من میخواستن رد شن منتها به سمت مستقیم !خلاصه مالیدن و چندتا خط انداختن!جالبه دست برقضا از جایی که خداوند از صبرو حوصله من خبر داره دوتا افسر موتورسوار داشتن رد میشدن که فرمون دادن برین چیزی نیست.دختره که رنگش پرده بود منم فقط گفتم :چرا لاین چپ ایستادی ؟کنار نگه داشت که اشاره کردم برو بابا جان .........

یه نیم نگاهی به برگه:

......فارغ از جاذبه های رنگارنگ و گذرای مادی،ناملایمات و دشواریهای یک مجاهدت طولانی را برای تعالی فرزندان میهن.................به افتخار بازنشستگی نائل می شوید.

شاید یه روز از سالهای اول استخدامم  که چندان هم ساده نبود نوشتم......

دیشب بعد عمری!به رخ کتابم سرزدم نوشتم:

بدترین غم غمیه که هرروز صبح که از خواب پامیشی میبینی هنوز هست!

که دیدم یهو چندتا چترباز !گروه نجات ریختن سرم:

لیلاجون غم نیامده که زودی بره اومده قدرت چالش مارو بسنجه.خلاصه اونقد گفتن تا لبخندو به لبم نشوندنو رفتن.........

..........................................................................................................

رفتم مغازه میگم یه گرمکن واسه سیبری میخوام!طرف میگه :داریم از قطب میان اینجا خرید میکنن!یه خانمی میخواد یه خریدی بکنه میگه بذارین با اقامون مشورت کنم میام!فروشنده میگه:میخوای یه زنگ بزن بااون آقا هم مشورت کن!نیشخند

پ.ن.ترانه زائر رامش هرگز برام کهنه و قدیمی نمیشه!

پ.ن.کارم به جایی رسیده که به پوست کرگدن حسودی میکنم!افسوس

پ.ن.راستی واسه مسابقه عکس پاییز  عکسهایی  از هنرنمایی خودتون هم قابل قبولیه مثه این:

پ.ن.گاهی پسرم یقه منو میگیره مینشونه پای لپ تاپش و یه تیکه های قشنگی نشونم میده .نمیدونم سخنرانی استیو جابز رو درجمع فارغ التحصیلان دانشگاه استن فورد شنیدین یانه .داستان زندگیشو خیلی خلاصه(بهترین ویژگی!)در سه مرحله میگه.بهتون توصیه میکنم.اولش میخواستم لینکشو بذارم دیدم تا اینکارو بکنم سالگردش رسیده!

بگذریم!اگه اینا انسانن ما چی هستیم؟شده تا حالا فکر کنیم چه اثری ازخودمون حتا کوچیک میتونیم برجابذاریم قبل از اینکه اون فرشته خداوند بیاد سراغمون؟

+ l.a ; ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱۸
comment نظرات ()

عکس

سلام عیدتون مبارک!

براتون آرزوی سلامتی میکنم وبس که این نعمت با هیچ چیز در این دنیا قابل مقایسه نیست.......

راجع به روزای گذشته بعدن مینویسم راجع به هفته شلوغ جاری هم الان نمی نویسم.فقط اومدم اینجا هم خودم یه نفسی بکشم هم دل تنهایی شما رو تازه کنم!

بهتره بگردیم تو زندگیمون دلخوشی و شادی و آرامشو پیدا کنیم .این دیگه هنر ماست که بین انرژیهای مثبت یا منفی دوروبرمون کدومو انتخاب و دریافت کنیم .بیایم واسه لحظاتی لبخند و رضایتو به اطرافیانمون هدیه کنیم .........همین!

این پیشنهاد من واسه صبحونه روز عیده که قبلن عکسشو گذاشته بودم(فوتو شاپ نداشتم لوگوی خودمو بذارم ولی عکسای امروز کار خودمه)

 

 

 

 

چیدمان پاییزی من

 

عکس ها

 


 

                                                          مسابقه

دوربیناتونو بردارین یه عکس از پاییز بگیرین .نه بچه بازیه نه دلت خوشه و این حرفا!لبخند

این همون دلخوشی های کوچیکه که گفتم .........

فقط یه عکس در مسابقه شرکت داده میشه پس نهایت سلیقه رو به کار ببرین !همون عکس نشون دهنده زاویه دید شما نیز هست...................

فعلن عکس رو بگیرین تا زمستون نیومده! زمان مسابقه بعدن اعلام میشه چون خیلی گرفتارم.

 

+ l.a ; ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱٦
comment نظرات ()

تنهایی

 

من شرمنده م که مطالب وبلاگم  تبدیل به شکواییه ها ی یه زن شده که فقط از خودش حرف میزنه .میدونم جاذبه نداره ولی فعلن اون آینه روبرومه و نمیذاره دوروبرمو ببینم. در دنیای واقعی لیلا یه آدم کم حرف و آرومه که به زندگی دیگران کاری نداره رو نقطه ضعف افراد انگشت نمیذاره نمیپرسه .به خصوص سوالات خصوصی و شخصی نمیپرسه .افراد میتونن شوک اورترین رازهای زندیگشونو با او در میون بذارن و نه با تعجب روبرو بشن و نه نگرون لو رفتن قضیه باشن .هیچ توقع و خواسته ای از دیگران نداره فقط گاهی وقتی واسه خودش میخواد که تو دنیای خودش باشه و به علاقه هاش بپردازه.کسی براش استرس ایجاد نکنه یکی رو پیدا کنه آرومش کنه ...........

حوصله صمیمی ترین دوستاشو نداره چون اگه واسه  همون دوستی که 40 ساله میشناسش و همیشه رعایتش میکنه و مثه مگس رو زخماش نمیشینه دردودل کنه فردا حرفی ازش میشنوه که پشیمونش میکنه!این یکی  دوستش مشخصات بهترین دوستای دنیارو داره ولی خیلی رازدار نیست.........

همسرش گرفتاره وقتی هم که خونه س مسائل بچه ها و .............وقتی واسه لیلا نمیذاره. تازه اگه از عامل استرس زایی خودش فاکتور بگیریم که در لحظه مطالباتش زیاده!

 

این خانم یه نقص بسیار بزرگ هم داره:خودشو فراموش کرده.تازه یادش امده زیادی احساساتیه زیادی غصه میخوره .تازه فهمیده اگه فکر خودش نباشه در این سن وسال بیماریهای رنگارنگی مثه لاشخور در کمین  و  منتظرشن که زمین بخوره تا ضربه شونو بزنن!میخواد یاد خودش باشه یاد نگرفته!بلد نیست عادت نداره.................

همیشه مستقل بوده رو پای خودش ایستاده کمک نخواسته مزاحم کسی نشده .خواسته های چنین و چنان از همسر وزندگی و اطرافیانش نداشته.

اینه که هیچکی فکر نمیکنه نیاز به کمک و توجه داره .گاهی هم فکری و تایم اوت لازم داره.

پ.ن. دربخش نظرات مطلب" پرسش"نکات جدیدی مطرح شده که خوندنش خالی از لطف نیست.

 

حس زیبا

من نمیتونم ازکنار این زیباییهای آفرینش راحت و بی تفاوت بگذرم

 

 

 

 

+ l.a ; ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱۳
comment نظرات ()

دانستن و نتوانستن

دیشب واسه یه بی مبالاتی کلی پسرمو سرزنش کردم و تا الان که مینویسم پشیمونم و حالم گرفته س.اشکال اونم  اینه که با همه چی سطحی و سرسری برخورد می کنه. بگذریم

تازگی یه آینه قدی بزرگ گذاشتم جلوم هی خودمو برانداز میکنم و دنبال نواقصم می گردم گاهی ارایش میکنم ولی بی فایده س نقش بسته تغییرش تقریبن غیر ممکنه.یه دفتر جلوم میذارم و کم و کاستیها و اشکالاتمو روش میارم هی پاک میکنم باز فرداش یه نقص دیگه پیدا میکنم .دچار یه خودسان سوری وسواسی شدم .میخوام چیزایی که بهم نمیاد و رو شخصیتم زار میزنه رو بذارم کنار تو انباری باز میبینم مثه جن سبز میشه جلوم!یه خصوصیاتی چنان نهادینه میشه که تا مرگ باهات میمونه.......

البته اینکه بدونم چه اشکالاتی دارم یه قدم ازندونستن جلوترم میبره ولی کافی نیست.باید یه انسان بتونه خودشو اصلاح کنه .در سن من انسان به جای اینکه به جلو فکر کنه و اینده به عقب برمی گرده وگذشته! سن من سن دانستنهاو نتوانستنهاست !

میدونم هیچکی بی نقص نیست ولی من به آرمان و ایده ال فکر میکنم .چرا نتونم به شخصیت یه انسان خوب و دوست داشتنی خودمو نزدیک کنم؟چرا قبل از دیگران خودم معایبمو با اینه ای که هر لحظه جلوم میگیرم نبینم؟

نمیدونم ترک یه خصوصیت عادت بدو امتحان کردین یانه ؟خیلی سخته مثه تبر زدن به تنه یه درخت تنومنده .........

کاش درجوونی بدونیم که تا نهال هستیم خودمونو راست کنیم که در پیری نخواهیم توانست!

 

پ.ن.در نوشته قبلی انتظارم براورده نشد دلم میخواست دوستان راهکارها و راه حلهای واضحتر و دقیقتری میدادن چون واقعن این سوال هنوز واسم بی پاسخ مونده.........

چندوقته از اون حسهای خوب دور شدیم بذارین با چندتا عکس واسه لحظه ای همکه شده کنار هم بشینیم و فراموش کنیم....

از نت

این عکسهارو هم مهمون من باشین

 

                     دمپختک 

تو روزای سرد دمپختک با ترشی لیته مزه میده.

 

من پیاز داغ درست میکنم باقلای زرد و جوی نیم کوبو توش با زردچوبه و فلفل تف میدم باکمی آب میپزم و بعد قاطی برنجم میزنم و مثه بقیه دمی ها درست میکنم .بعضیا تو روغن سرخ نمیکنن ولی به نظر من اینطوری کمی برشته میشه و خوشمزه تر!

 

+ l.a ; ٩:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱٢
comment نظرات ()

سوال

 

 

پن جره مجازیمونم بسته شد!از هیچ سایتی نتونستم عکس اپ کنم.اصلن عادت به وبلاگ نویسی بدون عکس ندارم .

امروز با چندسوال اساسی و به نظر خودم مهم اومدم:

قبلن رسم خواستگاری سنتی متداول بود و دختروپسر بدون شناخت همدیگه ازدواج می کردن ولی حالا اینطور نیست نباید هم باشه چون یه زندگی مشترک رو نمیشه سرسری گرفت.درصد ازدواج در کشور ما کم و درصد طلاقهای زودهنگام یعنی گاهی با بهانه هایی کوچیک زیاد شده .جوونای امروزی تحت تاثیر جوامع غربی ترجیح میدن پس از مدتی دوستی و گاهن هم زیستی مثه غربیها که اول باهم  زندگی میکنن  بعد  تصمیم میگیرن باهم ازدواج بکنن یا نه اقدام به ازدواج کنن .نمیدونم شاید تصور من اشتباهه ولی در ایران دوستی ها و معاشرت و ....هم کمتر منجر به ازدواج میشه .من همیشه یه مثال دارم که میگم آشپزخونه باز (اوپن)رو از غربیها گرفتیم توش سیرداغ پیاز داغو راه میندازیم و دیگ آش یا قرمه سبزی بار میذاریم!(اخه به هم نمیاد.خوراک اشپزخونه اوپن فست فوده )

1.حالا در بستری سنتی واسه این شناخت قبل از ازدواج چه راه حلی وجود داره؟

2. اینکه چرا درصد ازدواج کم شده رو میدونم ولی چرا همون میزانی هم که تن به ازدواج میدن زندگیشون ناپایداره؟

3.منکه جامعه شناسی نخوندم نمیدونم .ولی ایا جامعه مادر حال گذر از سنت به مدرنه؟و اگه اینطوره چه مزایا و چه معایبی داره؟

 

رول گوشت با خمیر فیلو

 

 واسه تنوع و بهتر شدن روحیه خودم گاهی هم عکسایی که خودم گرفتمو میذارم حالا یا از خونه س یا از اشپزیهامه .........

خمیر فیلو رو باز کنین مستطیلهایی به عرض 5سانت ببرین روش کره بابرس بمالین و باز یه لایه دیگه و بعد مایه ماکارونی یا هر ماده خوراکی پخته شده دیگه بذارین از یه طرف لوله کنین تو فر 5 دقیقه بپزین .این خمیر بسیار نازک وشکننده س.اگه وسط کار پاره شد یا شکست ناراحت نشین وصله پینه کنین درست میشه.

اینم یه کار دیگه

پ.ن.مجبورم حرفامو پی نوشتی بنویسم تا مطلب بالارو پایین نیارم!

میگم من خیلی پاقدمم خوبه هرجا میرم طرف بختش باز میشه!

در دنیای واقعی که ازو قتی این خونه رو خریدیم سه تا همسایه روبرو ودوتا پشت سر کوبیدن و دارن میسازن و مارو وقتو بی وقت از گردوخاکو سروصدای تیراهنو و لودر و درل و..........بهره مند میکنن مدرسه مو هم کوبیدن بسازن مدرسه دخترم هم همینطور!!!!!!!

بعد در جهان!مجازی هم ملت از قدم مبارک من مصون نموندن!!!!

ازهر وبلاگی خوشم اومد سرنوشت وبلاگ نویسیش متحول شد!

یکی رو دعوت به بازیگری کردن!

دیگری ماموریت کاری دوهفته ای بهش میخوره دسترسی به نتش کم میشه!

اون یکی براش مزاحم پیدا میشه دلسردش میکنه!

دیگری یه 4خط مینویسه و میره!

بعدی به دلیل تغییر شغل و مشغلات کاری جدید وبلاگش تار عنکبوت میبنده!

اون یکی گرفتار بچه هاش میشه!

این یکی که خیلی ارادت دارم چون در 24 ساعت ممکنه دوبار اپ کنه احتمالن به دلیل قدم من!مدتیه سوزنش  گیر کرده دوروزه داره  موسیقی خراسان  گوش میده!

ان دیگری بهش 12تا کشیک میخوره!

بعدی گرفتار دوا درمون میشه!

دیگری هنوز مردده تو دنیای مجازی بمونه یا نمونه!

کم اوردم!نیشخندیکی دیگه دو خط شعر مینویسه میره مسافرت!

این خیلی جالبه:چون از محل کار آن میشده آپ میکرده همین الان وجدان کاریش بیدار شده!!کمرنگ شده.

این هم یه ضرب المثل میذاره ملتو به چالش میکشه خداحافظ تا ..!

این دیگری!یه مطلب از دوستش میذاره خدا بزرگه تا بعد!

بعدی بیمار شده تقاضای عیادت داره!

اینم که مشقو درسش شروع شده !

با این اوصاف دوست دارین به وبلاگتون سربزنم؟!!!!!!شیطان

تحول گفتم نمیدونم چرا یاد فیلم مارمولک افتادم:اقاباچه زحمت میخواست پاس جعلیشو بگیره طرف همون شب متحول شده بود میگفت دیگه خلاف نمیکنم!نیشخندچه فیلمی بود!

 

+ l.a ; ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۸
comment نظرات ()

ارتباط

زندگی ماشینی عصر اطلاعات باعث شده همسران همدیگه رو کم ببینن و وقتی واسه باهم بودن نداشته باشن.به خصوص در شهرهای بزرگ که فقط شاید بدون کوچکترین حرفی تن خسته شونو زیر یه سقف تو رختخواب بندازن.همه چیز از حالت طبیعی خودش خارج شده . فن اوری انسانو برده و بنده خودش کرده .وسایل ارتباط جمعی :تلویزیون ،مهپاره ،موبایل اینترنت.............همونطور که از اسمش پیداست باید وسیله ای برای ارتباط باشه ولی دریغ و صد دریغ..............که باعث قطع ارتباطن!یکی ترجیح میده وقتشو تو دنیای مجازی بگذرونه اون یکی شیفته یکی از برنامه های مهپاره س دیگری هندزفری تو گوششه داره موسیقی گوش میده.اون یکی با گوشیش صحبت میکنه!چه ارتباطی!

وقتی همسرم برای امرار معاش و هزینه های زندگی بیشتر وقتشو مجبوره خارج از خونه بگذرونه تا از زمونه عقب نمونیم (گرچه زندگیمون بسیار بسیار ساده س)ساعات حضورش در خونه کم میشه و وقتی هم که خونه س همین وسایل ارتباطی!جای منو به عنوان همسر گرفتن!

روزها اومده رفته که حتا یه نگاه به صورت هم نکرده ایم!وقتی خونه س اهالی خونه به اصطلاح من به صورت ضربدری!صحبت میکنیم!

دخترم:معلم ادبیاتمون خیلی تکلیف میده.تازه سرویسم عوض نشد همون ونه.

من:فلانی دنبالت میگشت ....فردا ناهار میای؟

همسرم:فردا جلسه داریم بعدشم دفتر...

پسرم:بابا به این نتیجه رسیدم امسالو بمونم بیشتر تحقیق کنم باتوجه به اینکه تاریخ ددلاینها)(dead line)گذشته.........

من یه موجود مرعوب و سرخورده ساکت کناری مینشینم ازچی بگم که ارزش گفتن داشته باشه؟

امسال از سه برنامه هفتگی که همیشه به اینه اتاقم چسبونده میشد دوتای منو پسرم کم شده ولی بازم وقت کم میارم چرا؟

پ.ن.عصباینم!عصبانیبه خودتون زحمت اروم کردنمو ندین اون حوله رو هم بذار کنار عزیزم بادم نزن!یکی بیاد به من بگه چرا باید تقریبن همه سازمانهای یه کشور دست یه نی روی ن ظامی باید باشه؟!مخا براتو چه به س پاه؟دوروزه ف یل شکنها عمل نمیکنه !درواقع تمام بوک مارکهای من مسدوده!با شناختی که از من دارین حدس میزنین که سایتهای انچنانی هم نمیرم!ورد پرس.......بلاگ اسپات.........همه بسته میشه!اونوقت دم از است بداد کشورهای فلان وفلان میزنیم!

اگه فیل شکنی غیر از و ی پ ی ان دارین به منم معرفی کنین.هم اکنون منتظر یاری رنگارنگتون هستم!

پ.ن.به زودی نقد و برداشت خودمو از فیلم "جدایی نادر از سیمین "میذارم .فیلم بسیار قشنگیه.فیلمیه که خط داستان های رایج و تکراری رو کنار گذاشته و واقعیتی رو به زبان غیر مستقیم میگه...........اگه ندیدن حتمن وقت بذارین ببینین.

+ l.a ; ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٧
comment نظرات ()

را ی گیری

 

 

خب امروز تا ساعت1بعداز ظهر برای شرکت کننده های جدید صبر میکنیم و بعد از این ساعت می تونین رای بدین تا اخر شب. علت فرصت کم برای رای اول از همه اینه که احتمالن من زودتر از موعد دنیا اومدمنیشخنددوم اینکه به دلیل دسترسی نداشتن بعضی از دوستان به نت در دو روز اینده رای گیری به تعویق نیفته و افراد بتونن تا عصر رایشونو بدن

نکات مهم:

1.خود من در مسابقه نیستم چشمک

2.لطفن فقط و فقط یک رای بدین .

3.برای تکرار نشدن حادثه تلخ ان ت خ ابات با یک ای پی فقط یک رای میشه داد!

4.قابل توجه کسانی که از منم زودتر دنیا اومدن!نیشخندو زودتر رای دادن :تا عصر از انتشار معذورملبخند

پ.ن.امروز عصر در دنیای واقعی شدیدن محتاج دعای شما هستم اگه دوست داشتین انرژیهای مثبتتون رو برام در عالم هستی جاری کنین!خجالت

سلااااااااااااااااااااااااااام به دوستان گلم

نمیدونین چقد خوشحالمبغلیه غمی مدتها رو خودم سایه انداخته بود یه گزش دردی که جرئت نمیکردم برم دکتر (گرچه اصلن ادم ترسویی نیستم فقط حوصله شو نداشتم یه چیزی بگه که نباید بگه!)و امروز دل به دریا به همراه انرژیهای مثبت شما و مادرم رفتم و خوشبختانه فعلن با من کسی کار نداره!باورکنین از امشب دنیارو یه جور دیگه میبینم و در عین حال دعا میکنم هیچکی هیچکی از هر نژاد باهر ایین و مسلک و دین  ......       بیمار نباشه.

اطلاعیه:نیشخند(خیلی جدی گرفتم)ر ای گیری فقط تا ساعت 9شب انجام میشه و تمدید نخواهد شد.!(قرار نیس تا صبح بیدار بمونم که!)

 

                      برندگان مسابقه استقبال از پاییز

1.وبلاگ یک سبد زندگی با 6 رای اول

2.وبلاگ باران با 4 رای دوم

3.وبلاگ سهم پرواز با 2 رای سوم

به برندگان عزیز تبریک میگم .از همه تون به خاطر شرکت در مسابقه و نیز را ی دادن  سپاسگزارم.لبخند

از تمام دوستانی که وبلاگ دارن تقاضا میکنم به عنوان جایزه وبلاگ فریده جون یعنی یک سبد زندگی رو در وبشون معرفی کنن .متشکرم!لبخند

+ l.a ; ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٦
comment نظرات ()

اولین روز تحصیلی متفاوت!

ساعت هفت و نیم صبح و اولین روز سال تحصیلی جدیده .کنار پن جره آشپزخونه نشستم.کتاب آئورا دستمه.دخترم دم در منتظر سرویسه.دختر همسایه که امسال دانشگاه قبول شده با ذوق وشوق به همراه پدرش سوار ماشین میشه.یه خانمی که از فرم لباسش معلومه معلمه تو پیاده روی روبرو راه نمیره تقریبن میدوه!لبخندی رو لبام نقش میبنده میتونم حدس بزنم از ساعت چند بیدار شده و چه کارها که نکرده باز هم درحال دویدنه! نباید دیر کنه دانش اموزایی مثه دختر من و دانشجوهایی مثه دختر همسایه منتظرشن!چایم را جرعه جرعه مینوشم .............عجله ای درکار نیست......

پ.ن.دوستانی که مایل به شرکت در مسابقه پاییز هستن لطفن با ذکرعنوان پستشون اطلاع بدن

پ.ن.اطلاعیه!!بعضیا پشت صحنه با پیامهای خصوصی وعده چلوکباب میدن بعضیا سایتای خوب معرفی میکنن بی غرض!نیشخندباید بگم داور مسابقه خود شماها هستین نه من!

افرادی که تاکنون در مسابقه استقبال از پاییز شرکت نموده اند:

1باران:پاییز

2بهارسبز:برای یک عمر

3.یک سبد زندگی:خوش اومدی پاییز

4.رویا:پاییز را باور نمی کنم

5.رهگذر:پاییز ابادانی

6.زن آب اینه:پاییز شهر من

7..نقره فام :روح من با سبزو زرد زندگی

8.سهم پرواز:طعم پاییز

بشتابید!فردا عصر دوستان رایشونو بگن .شرکت کننده ها هم واسه بقیه دوستان رای بدن.شرکت کننده ها میتونن از بازدید کننده های وبشون برای رای گیری  مسابقه دعوت کنن(یعنی اونا هم همه پستهارو بخونن ونظرشونو اینجا اعلام کنن)

خدابخواد فردا اخر شب برنده رو اعلام میکنم و بقیه دوستان به عنوان جایزه پست برنده رو در وبلاگشون معرفی میکنن!متشکرملبخند

+ l.a ; ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۳
comment نظرات ()