پردیس

شخصی

جشنواره پاییز

 

 

 

 

 

 

 

                              مسابقه جشنواره پاییز 

از دوستان عزیزم دعوت میکنم با یه پست به پیشواز پاییز بریم.دوستان میتونین به هرشکل که دوست دارین پاییز رو به وبلاگتون بیارین!

1.عکس و نقاشی

2.کاردستی یا خوراک و غذاهای پاییزی

3.شعرو داستان

4.خاطره ای در پاییز

5.هر شکل که خودتون دوست دارین

***************

1. فقط تا 4شنبه هفته اینده 6مهرماه فرصت دارین.

2.شرکت همه آزاد ومایه خوشحالی است.

3.عدم شرکت نیزمایه رنجش نیستلبخند

4.چهارشنبه هم دوستان شرکت کننده هم دوستان دیگه میتونن همین جا در بخش نظرهای این وبلاگ رای خودشونو بگن:فقط یکی

5.جایزه برنده مسابقه معرفی او در سایر وبلاگهاست.

************

غافلگیر شدین نه؟چشمک

توجه:دوستانی که مایل به شرکت هستن اعلام کنن تا منم به اطلاع سایرین برسونم

 

+ l.a ; ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۳۱
comment نظرات ()

جادوی باطل شده

 

 

 

 

وسط یه جای شلوغو پر جمعیت شهر اومدیم بادخترم واسش مانتو بخریم از اونجاهایی که مجبوری ماشینتو شونصدمتر اونورتر پارک کنی بعد تاکسی بگیری برگردی جای ماشینت !تازه تاکسی هم پیدا نشه.به یه نگاه ازدر فروشگاه ها برمیگردم یکی بعدی!دخترم میگه:یعنی ازینجا دیدی دیگه؟!تو یه فروشگاه کافیه کمی سست بشی زودی یه خانم محترم بیکاری جلوت مثه جن سبز میشه:کار شیکیه!به شما سایز 40 میخوره!تا پیدا کنه من نیستم.حتا نمیتونم توضیح بدم که نپسندیدم سایز که بماند!به دخترم میگم تو خرید رودرواسی نداشته باش و منتظر چنین حرفایی هم باش:50تا ازین اوردیم فقط دوتاش مونده!بهتون میادو.....پیدا نمیکنیم دخترم هم مثه من اهل مانتوهای جینگولی منگولی نیست!

تا رسیدن به ماشین تومسیر به یه کتاب فروشی که جدید باز شده بر میخوریم اینجا دیگه واقعن سست میشم با یه نگاه کلی به قفسه ها میفهمم کتابهای مورد علاقه مو داره.اقای فروشنده هم با حوصله کتابارو معرفی میکنه میگم از انتشارات ققنوس چی دارین؟تقریبن گم شدم دیگه صداشو نمیشنوم مثه حالت اول بیهوشی که کم کم از زمین فاصله میگیری!بهش میگم اینجا جاییه که من زمان ومکانو گم میکنم!یه دفه یادم از زمان میاد :روز فرد ؟وای خدای من!باشروع سال تحصیلی همسرم ظهرهای فرد زودتر واسه ناهار میاد که بره تا شب !یاد سیندرلا می افتم که ساعت 12 سحرش باطل میشد ......چرا باید همیشه یه تیربار پشت سر من باشه؟

بیرون میام در حالیکه یه لنگه کفشمو اونجا جا گذاشتم!

+ l.a ; ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۳۱
comment نظرات ()

تا ج

بعضیا تحت فشار باشن زیاد میخورن بعضیا زیاد مینویسن!نیشخنداگه بدونین فردا چه روز پر استرسی واسه منه بهم خرده نمیگیرین چقد حرف میزنم !

سلامتی تاجی است بر سرمردم که فقط بیماران آن را می بینند. امام علی ع

طعم خوش خوراکو فقط کسانی میفهمن که طعم سرم رو چشیده باشن لذت خواب راحتو کسانی میبرن که ساعتها ازدرد  و یا نارحتی نخوابیده اند.

طعم زندگی آروم و بی دغدغه رو کسانی میفهمن که زیر فشارو تلاتم و شرایط ناپایدار بوده ان.....

میدونم باخودتون میگین :خب اینو که میدونستیم!بله همه ما میدونیم خیلیا فقط حرفشو شنیدیم تجر به ش نکردیم و این دونستن غیر ازتجربه س.دیدین صبر کسانی که بیشتر رنج کشیدن و بیشتر تجارب دردناک داشتن زیادتره چون بدترشو دیدن و آبدیده شدن .و چقدر صبوری به آدم شخصیت میده.شخصیتی پر رمزو راز مثه قهرمانهای داستان.

البته این صبوری ستایش شده غیر از صبر برستم و ظلم و بی عدالتیه.

پ.ن.ازبس دوستان عکسای گلو تعریف کردن ذوق زده شدم چندتاعکس از تراس خونه خودم میذارم

 

                                        قبل

 

                                      بعد!

 

پ.ن.من درمورد نت ادم بی جنبه ای هستم الان سرانگشتام کرخ دستم شل و عینکم مثه هود اشپزخونه کثیف شده از رو نمیرم!یول

+ l.a ; ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٩
comment نظرات ()

مطالبات کوچک فراموش شده

 

امروز نیومدم بگم آی نسل سوخته م جزغاله م آِِِِِِی ی ی .............

اومدم از بی قا نونی و عدم نظارت ها بگم:

درجریانید که تازگی سفری به سوریه داشتم این تور از طریق آژانسی به نام صبا  سیر صورت گرفت که کارمند این آژانس یه مبلغی از ما گرفت و چندین بار شفاهی تاکید کرد که تور یه روزه لبنان هم با همین مبلغ لحاظ شده .ولی بعد اونجا مارو درمقابل عمل انجام شده قرار دادن وگفتن باید 70تومن هزینه شو بدین و وقتی از آژانس پرسیدیم گفتن اگه رسید بیارین پرداخت میشه.

رسید کتبی رو به  مدیریت اژانس که بعد دوماه پیدا ش کردم دادم!(دارن در شهرهای دیگه شعبه میزنن)ایشون متقبل نشد!!!!!!!

این یعنی اظهارات خلاف واقع فقط برای جلب مشتری البته به زعم خودشون!همونطور که به خودش گفتم اینجام میگم :

گرچه کارمند این آژانس با زبون بازی تونست دومشتری به تورش اضافه کنه ولی ده ها مشتری رو به اضافه اون دو ازدست داد!

واسه خودش ضدتبلیغ درست کرد .من که یه وبلاگ فکسنی دارم ولی اگه در یه انجمن(فروم)مطرح بشه مشتری های زیادی رو ازدست میده!

سخنی با دوستانم:

از اونجایی که میدونم وقت ندارین و نمیخواین  تجربه سکته رو واسه مبالغ ناچیز داشته باشین و پی گیری نخواهین کرد.......

1.فقط و فقط با آژانسهای قدیمی و معتبر سفر کنین.

2. هر تسهیلات وامتیازی رو کتبن از آژانس بخواین.

اینروزا به دلیل مشکلات بزرگتر و وسیعتر آدما از مطالبات کوچیکشون صرف نظر میکنن .مثالها زیاده خودتون بهتر میدونین.

همه اینا به خاطر اینه کی به کیه هیچکی پاسخگو به مقام بالاتری نیست.و من واقعن وقعن در شگفتم و دارم جزجز میزنم از روی اونایی که ادعای ایده ا داره ج هان و ا ص ل اح مد یریت ج هانی دارن!!!

ما مشکلی نداریم: در مقیاس کوچیک شامپوی ایرانی که من میزدم دیگه به دلیل نبود مواد اولیه (ت حریم)ساخته نمیشه در مقیاس کمی بزرگتر3ساعت معطلی اضافه در سفرهای خارجی چون هیچ کشوری سو  خت نمیده و پولش به دلیل نبود حساب ار زی و اعتبار دستی!پرداخت میشه!

باخودتون میگین بسه بیا ازهمون نسل جزغاله بگو!

+ l.a ; ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢۸
comment نظرات ()

نسل برزخی من!

 

 

کنار باغچه فضای فروشگاه نشستم یه دستم گوشیمه دست دیگه سبد خرید.دوستم با شوقی وصف ناپذیر داره میگه که چقد تو ک ن س رت ابی در دوبی بهشون خوش گذشته ،مادرم اونطرفتر داره سبزیجات میخره دخترم منو گم کرده با اشاره دست بال بال میزنم برگرده.

:نمیدونی چقد دلم برات تنگ شده لیلاجان!کجایی نیستی کم پیدایی!چندماهه ندیدیمت !روز اول به توصیه تو رفتیم ایکیا.چقد چیزای کارراه اندازخونه داره.

فرافکنی میکنم:راستی گفتم ر........معاف شد؟تقریبن فریاد میکشه:راست میگی؟وای این دیگه سور داره لیلاجان!

:چقد خوشحالم بهت خوش گذشته (مادرو دخترم منو نمیبینن!رد میشن! تقریبن از دیدرسم دارن دور میشن )

میبینمت به زودی مریم جان.......

نمیدونم چرا یاد کتاب "عادت می کنیم"زویا پیرزاد افتادم .نسل خودم!

 

 

خداحافظ تابستون .خداحافظ درخت های سیب .......

 پ.ن.سبک نگارش دوستم لیلارو درسفره انیترنتی دوس دارم.گردو رو از فشم به کانادا میاره.......فستیوال فیلم تورنتو رو به شیراز میبره!سبک شیرینی درنگارش سایتش داره.

 

پ.ن.کسانی که پیشترمنو می شناسن میدونن   حرفامو خلاصه میگم واصراری ندارم شرح بدم و توضیح بیش از حدو نوعی زیاده گویی میدونم و نوعی اهانت به درک خواننده وبلاگ............گرچه متن بالا خیلی بی ربط به عنوان جلوه میکرد ولی منظورمو دریه جمله رسونده بودم ! ازمتنهایی که مقدمه و نتیجه گیری داره و لقمه رو میجوه دهان مخاطب میذاره به شدت بدم میاد........

+ l.a ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٦
comment نظرات ()

خواهش میکنم!

 

امروز فقط برای یه خواهش اومدم:خانمها واقایون تا از ثبات زندگیتون مطمئن نشدین بچه دار نشین!ثبات و تفاهم اخلاقی که مطمئن باشین میتونین ناملایمات ....مشکلات مالی و یا حتا خودخواهی های طرف مقابلو تحمل کنین .اگه انعطاف پذیرین اگه شخصیت خودتون وهمسرتون پایداره اقدام به بچه دارشدن کنین .فقط یه شخصیت محکم و مطمئن و انعطاف پذیر لیاقت صاحب فرزند شدنو داره وبس!به نظر من اصراری نیس دونفر که باهم تفاهم ندارن تا ابد زیر یه سقف زندگی کنن و جدانشن ....فقط فکراشونو بکنن قبل از بچه دار شدن اینکارو بکنن...........

 کلاس موسیقی پسرم به دلیل 5 و6ساله بودن بچه ها دائم سروصدا بوده وشلوغ و یه بار مربی شون اومده بهش گفته چرا دعواشون نمیکنین ؟ساکت بشن؟درجواب این خانم گفته :هرگز اینکارو نمیکنم چون من اولین کسی هستم که بهشون موسیقی درس میدم نمیخوام زمینه و تصور بدی از موسیقی تو ذهنشون نقش ببنده !

درجلسه اخر   وقتی پسرم میگه :من دیگه نمیام چند عکس العمل دیده میشه:

یکی از دخترا:مهم نیس من میرم حیاط بازی کنم!

یه دختر دیگه:حیف من فقط اون قاشقکو دوس داشتم(یه اسباب بازی که پسرم واسه تنوع کلاس استفاده می کرده)

دختر بعدی(الینا):نرین دیگه چرا میرین؟به حالت قهر و بغض!

همه به هرحال کلاسو ترک میکنن.

افراسیاب (اون پسره شیطون وپیش فعال) می مونه! اگه برین با مشت میزنم تو سینه تون!پسرم بغلش میکنه.

جلسه جبرانی:مادر الینا به پسرم میگه:الینا خیلی به شما وابسته شده خیلی دوستون داره نمیشه نرین؟آخه موقعیت الینا کمی فرق میکنه :منو پدرش ازهم جدا شدیم!!!!!

××××××××××××

پسرم :حالا می فهمم چرا رفتاراش بزرگانه بود و حتا یه بار منو بابا!صدا زد!

من: رد پای محبت و مهربونی سرانجام خودشو یه جایی نشون میده.افراسیابی که شرترین بچه بود و تقریبن عاصیت کرده بود می مونه و محبتشو با زبونی  که از پدرومادرش یاد گرفته نشون میده.............

پسرم :جلسه اخر برای من نماد یه جامعه کوچیک بود :بعضی دخترا راحت میگذرن میرن ...بعضیا گرفتار عاطفه میشن.....بعضیا تورو واسه پولو امکاناتت میخوان!(ای شیطون)من در پسرها صداقت بیشتری دیدم!

پ.ن.اینم یه یاداوری.گاهی باید یه اینه جلو رفتارمون بذاریم واگه زیبا دیده شدیم وبی نقص اونوقت .........................

 

پ.ن.دخترم صبح جمعه شروع کرد به پن کیک درست کردن و به ناچار دچار شدم!

 

+ l.a ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤
comment نظرات ()

ازخودم عصبانیم!

دلی که میخواد  بمونه                           تنی که باید بره

غمی که تو دلمه                                 اما ندونی بهتره...............

خودمو نمی بخشم  .به نظر من بدترین عصبانیت ها  عصبانیت از خودمونه!نه میتونم دوشاخ تلفنو بکشم نه دیگه تحمل تلفنهای صبح گاهی رو دارم!نه نمیتونم تلفنو قطع کنم چنین ادمی نیستم پس نباید شاکی باشم نباید گله کنم .امروز درحضور برادرم اشکام ریخت خیلی ضعیف عمل کردم خودمو نمی بخشم .....

خنده م گرفته که سرنوشت وبلاگمم مثه سرنوشت این روزام شده کلی پست عقب مونده (لیست آرزوها)دارم ولی پستهای غیرمترقبه !بهش مجال نمیده!

و داستان روحیات منم داستان همین سیم تلفنه!هروقت تصمیم میگیرم واسه خودم باشم ودوشاخوبکشم و به دیگران فکر نکنم ناخوداگاه تلفنو جواب میدم!

هی میگم رو من حساب نکنین!باز خودمو قاطی میکنم.خوددرگیری دارم......

برنامه هفته اینده م هم ریخته شد:شنبه :ازمایشگاه ..........یک شنبه:دکتر......دوشنبه :بیمارستان                                

  خدایا شکر!احتمالن اینروزا بغل خداملبخند(داستان ردپارو که حفظین)

+ l.a ; ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤
comment نظرات ()

ضدونقیضهای من!

ازبس طی 6ماه گذشته تحت استرس و شرایط ناپایدار بودم تازگی سطح توقعمو از زندگی خیلی پایین آوردم.

سعی میکنم از دلخوشیهای کوچیک و لحظه ای لذت ببرم از :

1.درست کردن بشقاب داغ برای دخترم و دوستاش

2.ذخیره کردن عکسای نت که برام مثه میوه چیدنه!

3.جدول حل کردن

4.بوی خوش لوسیون نیوآ بعد از حمام

5ورق زدن مجله های آشپزی

6.تماشای برنامه نایجلا

7.خوندن نظرهای دوستان

بعضی از دوستان هم زحمت میکشن واسم میلهای جالب میفرستن ولی فرصت نمیکنم بازشون کنم .

اگه به شما بگم از اول تابستون میخواستم برم گلخونه واسه تراس گل اطلسی بخرم و گلدونامو سروسامون بدم و هنوز وقت نکردم باورتون میشه؟

میخوام ستینگ (معادلش چیه؟) گوشی جدیدمو مرتب کنم صدای زنگ خاص و عکس واسه اعضای خونواده بذارم نمیرسم.قبلی بعد از چندین سال عمر شرافتمندانه سوخت یعنی سوخت درحدی که تعمیر نداشت!

میخوام به یه سری کار عقب مونده خونه برسم نمیتونم.(اینکارا که میگم خیلی وقت گیره در حد مجله ورق زدن نیست)

صبح تو ضدونقیض ها سرگردون بودم روحیه م خوب نبود کمی دیرتر از حدمعمول پاشدم .زنگ تلفن!:برادر همسرم شب گذشته حالش بهم خورده و تو سی سی یو بستری شده !به علت چربی خون وانسداد رگها..............

ظهر هم (یه جمعه)از قبل برای صرف کله پاچه !!!به باغ خواهر همسر دعوت شده بودیم (من که همه میدونن کله پاچه دوس ندارم اصولن فقط گوشت وجگر گوسفندو قبول دارم که تازه اگه به فلسفه وجودی ماکیان و پرندگان و چرندگان بیشتر از یه دقیقه فکر کنم دربست گیاه خوار میشم که ترجیح میدم فکر نکنم :شما فک کن بخوام مغزو زبون و .......این زبون بسته رو بخورم!!!

خلاصه برخلاف تصور من قرار دعوت بهم نخورد!

این دعوت به صرف کله پاچه یه رسمه که سالهاست از طرف مادر همسر برقراره و من نمیتونم ذهنمو از معادله بین انسداد رگ و چربی این خوراک خلاص کنم!

 

خداحافظ تابستون!

پ.ن.نمیدونم چرا فونت پرشن بلاگ به طور خودکار ریز شده درست هم نمیشه.به نظر من فونت ریز چند امتیاز از یه وبلاگ خوب کم میکنه.

پ.ن.علت علاقه مند شدن من به البالوهای قرمز زندگی طنز این پست بود!

+ l.a ; ٩:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢۳
comment نظرات ()

لیست های من!

 

 

فایده نداره اگه بخوای منتظر بشی مشکلاتت حل بشه و همه چی سروسامون بگیره و کسی باهات کار نداشته باشه و تو بشی مال خودت زهی یعنی زهی خیال باطل..........

تو بانک کار دارم یاد یه کار دیگه بانکی که وقتش داره میگذره می افتم .میام بیرون مثه گربه گیج نمیدونم کجا برم یعنی چطوری مسیربندی کنم تو مسیر یکی یکی کارامو انجام بدم .مدرسه دخترمو عوض کردم چرا؟چون موش تو کاسه............

1.ازاول سال5تا راننده سرویس عوض شد!

2.یه معلم داشتن اچار فرانسه واسه 3تا درس میومد!

3.مدیر نیمه سال عوض شد!یکی اومد که مثه نقل و نبات فحش میداد!

4.فقط مونده بود زلزله بیاد که اونم شد یعنی ساختمونو خراب کردن میرن یه ادرس دیگه!

یه مدیر مونده یه میز!به زحمت وسط خرابه ها گیرش میارم و پرونده رو میخوام .از اونجایی که با این صنف آشنایی کامل دارم !!و میدونم کار 5دقیقه ای ممکنه به 50 دقیقه برسه و ایشون بخوان برام کلاس توجیحی بذارن و منو متقاعد کنن اشتباه میکنم و هنوز با سکته زدن فاصله دارم!از تکنیکای خاص خودم استفاده میکنم:در مورد وضعیت تحصیلی بچه ها همسرم تصمیم میگیره!کات تمام!

بنده خدا تقریبن 3بار میگه:حیفه دانش اموز به این خوبی دچار افت میشه ها!منم تایید میکنم مظلومانه :بله بله چه باید کرد ؟(اینجور موقعها جقد بی رحم میشم من!)

 دفتر رسیدو که امضا میکنم اروم نگاه میکنم میبینم یه لیست بلند بالا درچند ورق!

:به هر حال خیلی از اشناییتون خوشحال شدم!خدا نگهدار!

کلی کارای دیگه انجام دادم تا رسیدم خونه .بیشتر اوقات هم که دختر عمو وعمه دخترم منزل ما خاله بازی میکنن(تقریبن همه رو گفتم .کسی ازقلم نیفتاد؟عمه خاله....)

:مامان تابستون داره تموم میشه (الهی!)دیگه نمیشه همو ببینیم!)ماکه جیکو جیک میکنیم برات!

:باشه تو هم بیاتو ننه!(قصه خاله پیرزن)

پدرم هم دوروزی واسه تنوع اوردم خونه مون.دخترا ساعت 11 صبحانه خوردن میزشونو جمع میکنم .سریع ناهار ظهرو تدارک میبینم (قدیمیا صبح زود صبحانه 12ناهار)تا 12حاضر باشه.

منو بچه ها ساعت 1.5 ناهار میخوریم پسرم هروقت دلش خواست!همسرم 2.5!نوبت سبزیهاست که درحالت جوگیری !خریدم و به شرش موندم!کلی کارم واسه عصرم ردیفه.

دارم فکر میکنم لیست کارهای من مثکه قراره با اسمم از شناسنامه خط بخوره!

و این وسط باز دارم فکر میکنم با اینهمه.....................

 

                     ?what the hell is my bucket list      

پ.ن.میخوام پیوند(لینک)نیشخنددوستامو این بغل بذارم فرصت نمیکنم .خیلی حرف دارم بنویسم وقت نمیکنم.....کسی نمیدونه وقت کجا میفروشن؟بازار سیاهم باشه عیب نداره خریداریم!  دوستان قدیمی میدونن من اهل لینک ولینک بازی نیستم .اگه لینک منو تو وبتون نذارین ناراحت نمیشم و بازم بهتون سرمیزنم .این بار به تدریج یه سری لینک میذارم که از ترتیب خاصی برخوردار نیست.تو وب قبلی یه پست داشتم زیر عنوان:وبلاگ دوست داشتنی من"ودراونجا خصوصیاتی که باعث میشه از یه وب خوشم بیاد نوشتم و اینجا چندنکته اضافه میکنم:

1.وبلاگهایی که کپی برداری از منابع دیگه هستن رو نمی پسندم و کمتر میخونم

2.وبهایی تیپ چی چی خانمی هستم و یا وبهای عشقو عاشقی و امروز با مادرشوهرم حرفم شدو  نی نی امروز بابا گفت رو هم نمی پسندم

3.وبلاگ خوب وبیه که مشتاقانه ارشیوشو هم بخونی.

معتقدم لینک میتونه تاحدودی زوایایی از شخصیت صاحب وبلاگو نشون بده

پس فقط لینکهایی رو اینجا میبینین که حرف تازه ای برای گفتن دارن ..........صاحب سبک هستن.........اگه از زندگی شخصی میگن بازم نوشته هاشون امضا داره یعنی جاذبه خاص خودشو داره.حتا اگه صرف آشپزی هستن بازم متفاوتن........اطلاعات خوب وقشنگی از کشورهای دیگه میدن.........سبک نگارش خاصی دارن........

ببخشید قراربود پی نوشت باشه یه پست کامل شد!نیشخند

+ l.a ; ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٠
comment نظرات ()

بازنشسته شدم!

یه شب طبق معمول هرشب درحال غلت زدن بودم که به فکرم رسید چرا خودمو بازنشسته نمی کنم؟صبحش واسه کار دیگه ای اداره بودم (من سالی یکی دوبار میرم اداره مون چون نمیتونم تحملش کنم)همینطوری سلانه سلانه رفتم کارگزینی از مسئولش پرسیدم بخشنامه جدید بازنشستگی نداریم؟گفت نه ولی اون 25سال با 25 روز حقوق به قوت خودش باقیه و امروزم اخرین فرصت تقاضاست(5شنبه بود) تا شنبه که در کمیسیون مطرح بشه.(یادتونه که به دلیل منحل شدن دبرستان ساعاتم مازاد اعلام شد)ازشما چه پنهون اگه جبرو اختیارو تو دو کفه ترازو بذارن  کفه جبررو تو این دنیا سنگینتر میبینمو خیلی هم به تقدیر اعتقاد دارم.(ادم خرافاتی نیستم ولی معتقدم نیروهای نامرئی در طبیعت بر سرنوشت ما حاکمه.به این حرف رسیدم)بلافاصله یه زنگ به همسر(البته شب قبل کمی راجبش صحبت کرده بودیم و نظرش به بازنشستگی من بود):طبق معمول بی طرفانه و محافظه کارانه (این حالتش جزو تبعات شغلشه مدرک دست کسی نمیده!)تایید کرد.یه زنگ به مادرم(استدلال مادرم خیلی برام دلنشین بود):با اخلاقی که ازتو سراغ دارم که خونگی هستی و دنیارو با خونه ت عوض نمیکنیو از طرفی حوصله!5سال دیگه رو نداری خوبه اگه لاله بود که اهل بیرون رفتنه صلاح نمیدونستم.بعدشم میدونم تو توخونه دل مشغولی زیاد داری .........

دقایقی بعد!در حال نوشتن تقاضانامه بودم!

من ..........دبیر زبان دبیرستان........با شماره پرسنلی........تقاضای بازنشستگی میکنم!

وقتی از صحن حیاط میگذشتم و دو مرد درب وداغونو دیدم که چندتا خانم همکار به حالت استیصال!دورشون حلقه زدن تازه فهمیدم احتمالن این مسئول مقطع جدید متوسطه س(میدونین که وقتی رییس یه اداره عوض میشه بقیه از یه کنار فله ای عوض میشن!وسابقه کار و اشنایی به امورو تجربه و مدیریت صحیح افسانه شده!)و ناخوداگاه لبخندی از رضایت رو لبم نقش بستکه کار صحیحی انجام دادم.

چهره همه مسئولین اداره مون برای من جدیدبودبه دودلیل یکی اینکه خیلی کم به دیدارشون می شتافتم!و دیگه اینکه دائم درحال عوض شدن بودن. بنابرین زحمت شناختن به خودم نمیدادم و هردفه از همکارام می پرسیدم:این کیه؟!!!!نگاه متعجب همکارم همیشه برام جالب بود!

تو راه برگشت در حال تحلیل و بررسی بودم.یاد همکاری افتادم که ازم پرسیده بود چرا مثه ما تقاضا نمیدی ؟ومن گفته بودم از وقت اضافه اوردن میترسم!و حالت چهره اون مثه کسی بود که جن یا روح دیده!

به خواهرم میگم:دوس داشتم در اوج  کنار بکشم!میزنه زیر خنده !در ادامه میگم :با رفتن من ثلمه ای به پیکر اموزشو پرورش وارد شد که قابل جبران نیست !میگه :اعتماد به نفست زیاده!

از اینکه پاییزو زمستون امسالو از پشت پنج ره خونه م  تماشا میکنم خوشحالم از اینکه استرس صبحگاهی ساعت و اماده کردن صبحانه و چاشت اینو اونو و ردیف کردن غذارو و اتو کردن مقنعه و منت همسایه واسه جابجایی ماشین از پارکینگو ندارم خوشحالم!

پ.ن.بعد سه روز که مدام زنگ میزدم نتیجه کمیسیونو بپرسم مسئول مربوطه سرانجام تلفنمو جواب داد و وقتی پرسیدم ایا با تقاضام موافقت شده یانه از همه بزرگتراش اجازه گرفت!!!و گفت:بعععععععععععععععععله!لبخندواین درست روزی بود که خبر معافی پسرم هم معلوم شد!

 

 پ.ن.جالبه  .وب قبلیم امروز 212 تا بازدید داشتم وب جدید 40 تا!یکی نیست بگه بابا من اینجام دنبال چی میگردین؟

 

 

 

 

+ l.a ; ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱٧
comment نظرات ()

پراکنده

آخرین پنجره های تابستونی رو به رو ی شما باز میکنم!پاییز سراسیمه داره میرسه .امسال برخلاف سالهای قبل از اومدنش استرس ندارم.

پ.ن.مدیریت لینک کار نمیکنه سفارشی کردن قالب کار نمیکنه دستم کار نمیکنه در جریان باشین!عصبانیآخ

ژ.ن.راستی یه سوال:بعضی وبلاگا میبینی شونصدتا لیلا کامنت گذاشتن!مثلن اگه یه رو ز بی ادرس بیام تشخیص داده میشم؟

پ.ن.منو با وب قبلیم بهتر می شناسین لینکش این بغل هست.

پ.ن.مثه بچه ای شدم که عروسکشو گذاشتن لب طاقچه که دستش بهش نرسه!

.............................................

پسرم رفته نظام و ظیفه برگه موقت معافی بگیره یه سرباز بوده گفته تعطیله (کلی هزینه رفت وامد و وقت!)همونجا یه پسره از شهرستان اومده گفته به من گفتن:5شنبه بیام حالا نیستن!17ماه خدمت کردم ثبت کامپیوترشون نشده!!یکی دیگه گفته :این که چیزی نیست طرف خدمتو تموم کرده بود کارت پایان خدمتشم اومده بود بعد مدتی براش برگه اعزام اومد!!!!!!!!!!تعجب

ناراحتناراحتناراحتبه حال این مم لکت باید گریست.یادمه محمود دولت ابادی تو یه مصاحبه گفت:ازجامعه بی قا نون  باید ترسید.وای به مم لکتی که قانون نداشته باشه!

خیلی حرف دارم خیلی. ازهمین سو مدیریتها...........سو مدیریتها از سطوح بالا تا تو خونه شخصی یکایک ما تاثیر داره :باعث سرطان میشه باعث سکته میشه باعث ف رار مغز میشه باعث طلاق میشه باعث همه چی در حد زندگی ومرگ میشه ...عادت به نفرین کردن ندارم فقط ازخدا میخوام مردم بیچاره رو از بلاهایی که مسببش ریاکاران معلوم الحال هستن مصون نگه داره و تصدی امور مونو برعهده متخصصین دلسوز ومنظم بسپاره .چون روز به روز که میگذره متوجه میشم به ما مردم امیدی نیست امیدوارم خداوند خودش لطفشو شامل حال ما بکنه........

+ l.a ; ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱٤
comment نظرات ()

به فجیع ترین شکلش!

 

 

 

 

همه چی داره لوث میشه یه عده فهمیدن مردم شبکه های اشپزی مهپاره!رو خیلی دوس دارن زدن تو کار اشپزی در حد مشمئز کننده اونقد که بالا بیاری هر کانالو میزنی اشپزیه وقت و بی وقت .امروز نتونستم تو بیمارستان جلو خنده مو بگیرم وقتی دیدم اقای مجری ازلی ش.م.هم کفگیر به دست همی میزنه بیا ببین!(خواستم شکلک بالااوردن بذارم رعایت شمارو کردم)یعنی اگه بشه خبر سر اسری رو قطع میکنن یه کاسه وسط مثلن جناب حیا  تی هم بزنه! البته میگم اینارو خونه مردم اتفاقی میبینم وگرنه خونه ماکه دوسالی میشه قطعه!دیروزم یه جا دیدم یه خانمی تو تی وی با ح جاب ملی سالاد درست میکنن!و استین پوش ش  مل ی!هی میرفت تو کاسه در می امد!آخمعنی و مفهومشم این بود که با این پو ششه همه کار میشه کرد.فرداس که  شنا با .چاد  رو نشون بدن یا ژیمناستیک!موتورسواری.اسب سواری....

همه چی به طرز وحشتناکی به ابتذال کشیده شده !از این دست زیاده .بعد عمری میگیرن خنده ولبخندو نشاط خوبه آخ آخ چی بگم که سرمو به باد ندم؟تو کوچه تو معابر و ادارات .........لبخند میبینی چه لبخندی!

حالا اینا کنار از واژه ها چی بگم؟اسم که نمیتونم ببرم فقط میدونم دیگه حالت از به کار بردن بعضیاش به هم میخوره بس که................

ولش کن بابا .دیگه دلم نمیخواد عکس اشپزی بذار چکار کنم الان؟هیپنوتیزم

+ l.a ; ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۳
comment نظرات ()

ساعتها و عصر اطلاعات

 

 

 

روی تختم می افتم.نسیم خنک و دلپذیری از پنجره اتاق می وزه.نگاهم اتاقو دور میزنه روی میز ارایشم عکس سیاه و سفید پدرو مادرم در جوونیه:پدرم با سبیل قیطونی شبیه کلارک گیبل افتاده (درجوونی خیلی اهل سینما بوده )یه سروگردن ازمادرم بالاتر قرار گرفته و مادرم درحالیکه لبخند ملیحی زده سرشو به سینه او تکیه داده.کنار قاب عکس یه شاخه گل سرخه.اینطرف کتابخونه مشترک من و همسره که داره منفجر میشه .هرچندگاه هم سرکمبود جا دعوا داریم .در کمد لباسم بازه کت دامنها و کت شلوارهای رنگارنگ .از کنار دیوارش انزل پنزلهای(خنزرپنزرّ!)من آویزونه.اینطرف هم یه میزه روش یه عالم سی دی فیلم و کارتون در جاسی دی هایی که هنوز مورد پسند من نیستن(انفجار اطلاعات) مثه جن همه جا سبزن!دوطرف تخت روی پاتختی ها دوتا ساعت رومیزیه!منو همسرم همیشه اختلاف ساعت و اختلاف دما داریم !حالا هرکدوم ساعت خودمونو کوک میکنیم !

راستی شما با سی دی هاتون چکار میکنین؟چطوری با انفجار اطلاعاتتون کنار میاین؟کجا و چطور نگهداریشون میکنین؟

 

                                                   

 

 

پ.ن .دوس داشتم تو خونه قدیمیم ادامه میدادم .حیف............

                              خداحافظ تابستون!

 

 

 

پ.ن.قدیمی ترا میدونن که گاهی ترانه های مورد علاقه مو معرفی میکنم.لینک؟شرمنده .خیلی گرفتارم.........

ترانه های امروز:معبود و تقدیر شاد مهر  

 وقتی به من فکر می کنی حس میکنم از راه دور..........

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ l.a ; ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۱
comment نظرات ()

نقد فیلم "در جستجوی خوشبختی"

 

 

 

خوشبختی از آن کسانی است که آن را می جویند!

داستان مردی که نمیخواد تسلیم بشه و با سماجت به دنبال خوشبختیه در حضور همکاراش با تنها کت شلوار تمیزو مرتبش ظاهر میشه در حالی که شبهارو در سرویس بهداشتی یا پناهگاههای عمومی مستمندان می خوابه.در بین جماعت سفید پوست که ارام !حرکت میکنن و سرحال لبخند برلب دارن خودشو روزی برپلکان ترقی میبینه!او قراره الگوی خوبی هم واسه پسرش باشه.

به نظر من دستگاه اسکنر نماد باریه که در این جامعه سرمایه داری همیشه رو دوششه.لحظاتی که برای پیداکردن کار درحال مزاکره س و تازه داره از شرش رها میشه (دزدی های دستگاه)دوباره می بیندش !(پارادوکس )

داستان کریس مثه پازل با مانع برای موشهاست هر لحظه با مانع جدیدی روبرو میشه(صاحب خونه ..رفتن همسر....نگهداری پسرش...دزدیها........نداشتن سرپناه...)و مانند مکعب روبیک باید که موانعو کنار بزنه تا به هدفش برسه.برای اینکه دلال سهام موفقی باشی لازم نیست مدرک داشته باشی فقط باید ارقامو خوب محاسبه کنی و با مردم خوش برخورد باشی!

در این جامعه واژه خوشبختی به غلط هجی میشه ولی واژه فساد املای درستی داره!(دو واژه نوشته شده بر دیوار مرکز پرستاری کودک):به جای اموزشهای خوب و درست فیلمهای ناجور نمایش داده میشه!

طنز تلخ داستان در جاهای مختلف نیشخند میزنه:

جایی که :

-قرار بود ظهر بدون دستگاه برگرده برعکس با دوتا برمیگرده!

-کرایه تاکسی به گردنش می افته!

-عروسک پسربچه "کاپیتان ام ریکا"وسط خیلبون می مونه!

-ماشین بهش میزنه و یه لنگه کفششو از دست میده!

-رخت اویز وسائلش میشه!

ولی..............

"هرگز به کسی اجازه نده بهت بگه از عهده کاری بر نمیای !"

پ.ن.باید بگم صبرو تحمل منم در جستجوی خوشبختی! طی آپ کردن این نوشته محک زده شد چون یه باره همه ش پرید!

پ.ن..باورکنین از صبح ویل اسمیت در دنیای واقعی میدوید من در دنیای مجازی!

 

  منتظر نقدها و نظرهاتون هستم!    

  لطفن نقدتونو تا یکشنبه اینجا بذارین که طولانی نشه ویه نظمی داشته باشیم .پیشنهادفیلم بقیه دوستان در دست بررسیه .همه فیلمها به دلایلی اینجا مطرح نمیشن ودر ضمن این حقو به من بدین که باتوجه به وقت کم سراغ مواردی برم که مطمئن باشم تو همون سبک و سیاقیه که گفتم (درام.. خانوادگی ..رمانتیک......)مثلن علی رغم تعریف زیادی که از فیلم پاریس تگزاس تو نت شده بود به زور تا آخرش نشستم!هیچی نداشت هیچی.....یه مردی لال مونی گرفته بود از بیابون برهوت اوردنش به شهر تا بچه شو بهش بدن بعدشم دنبال همسرش گشت تا فهمید یه جای بدی کار میکنه!همین!!!!!بنابرین اینجا بحث سلیقه مطرحه و شرمنده که من سلیقه سختی دارم.لبخند

 

 پ.ن.دوستانی که تازه به وبلاگ من سرمیزنین : منو ازوبلاگ قبلیم که پراز عکس ونقده  میتونین بهتر بشناسین! ب ه ش ت

 bahare   panjare          از سرورپرشن بلاگچشمک

 

 

پ.ن.هردم ازین باغ بری میرسد:تیک نیازمند تاییدو زدم ولی بی فایده س!!!!!!!!!

 عیدتون مبارک!




 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 دعوت نامه:دوستان قرار شد   ساعت 6 عصر سه شنبه   هفته اینده واسه نقد فیلم نابخشوده مهمون وبلاگ فیلم وما باشیم.تا اون موقع فرصت دارین فیلمو ببینین و نقدونظرتونو اونجا بگین.

 البته مهمونی تاچندروز ادامه داره ولی ان لاین و ان تایم باشین بهترهنیشخند

پ.ن.بعد از خود کشی مجازی دست به یه حرکت انتحاری واقعی هم زدم که بعدن براتون میگم دوستان قدیمی که منو میشناسن شاید جوونه دوتا شاخو رو سرشون احساس کنن!شیطانچشمک

 

 

+ l.a ; ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٧
comment نظرات ()