پردیس

شخصی

نوروز مبارک!

 

 

 

 

 

 

دوستان عزیم همین جا سال نو رو بهتون تبریک میگم و عذرخواهی می کنم که نمی تونم تک تک تبریک عرض کنم.

براتون شادی و سلامتی آرزو میکنم!

+ l.a ; ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٩
comment نظرات ()

dreams can come true

 

دیروز از صبح تا عصر رو هوا بودم یعنی از 8صبح تو خیابونا تاعصر .دنبال کارای عقب مونده که بحثش جداست.عصر با اینکه خسته بودم شاد و سرحال پریدم پشت ماشین برای یه دیدار قشنگ و خاطره انگیز!بوق کشان چراغ زنان!فقط یکی ازین چراغای آژیر پلیس کم داشتم سقف ماشینم بچسبونم!

قرارمون :کافی شاپ فنجون

دو خیابون اونورتر ماشینو پارک کردم.و دوان دوان پرواز کنان خودمو به کافی شاپ رسوندم از دور شناختمش !روبروی در نشسته بود.

وقتی بهم رسیدیم ناباورانه همدیگه رو بغل کردیم و بوسیدیم .یه شادی غیر قابل وصفی بود :یه آرزوی  دست نیافتنی برآورده شده!

تو گویی سالهاس همو میشناسیم .بی مقدمه شروع کردیم اون از رشته و نحوه ازدواجش گفت.منم همینطور.با باران آمده بود! ناز و دوس داشتنی و بلبل زبون.روسری بنفشش سرش بود .دخترک رو هم حسابی نو نوار کرده بودخودش خوش قدوبالا با چهره ای مهربون و اروم.

اون اسپرسو سفارش داد که یه فنجون کوچیک مینیاتوری بود من آبمیوه آلوورا.

یاد یه تیکه هایی از نوشته هامون میکردیم میخندیدیم.

محل قرار پیشنهاد من بود که خودمم بار اولم بود میرفتم قشنگ بود .جالب اینکه با پنجره هایی رنگی و جعبه های گل تزیین شده بود :پن جره خونه منلبخند

کماکان چشم به راه دوست دیگه بودیم که زنگ زد نرین دارم میام!

طفلکی خودشو با کالسکه و بچه رسوند!باعشق دیدار دوست زحمت حاضر کردن بچه و بیرون کشیدن خودشو از وسط کارهای پایان سال  رو براش آسون کرده بود!

چقد جمعمون زیباتر شد .

من واقعن نمیتونم احساسمو از این اتفاق براتون تعریف کنم.یه تجربه بکر و بدیع و عجیبیه!

گفتم:همه انسانها یه بازه عمر دارن بعضیا در چهارچوب مشخص شده و در مسیری تکراری حرکت میکنن و توفیق هیچ تجربه و اتفاق جدیدو تو زندگی ندارن ولی من خوشحال و پرسعادتم که زندگیم با چنین دیدارهای قشنگ و هیجان انگیزی از آسمون ابری  تکرار و رخوت و خواب به رنگین کمانی مهیج و غافلگیر کننده تبدیل میشه.با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.مثه وقتیه که تعلیق داستان به نقطه اوج تبدیل میشه!

فرصت کم (قرار ما غیر مترقبه و به فاصله 12ساعت صورت گرفت:یک کامنت دو تلفن به همین سادگی!چشمک

اونا در همین فاصله کم زحمت کشیده بودن و هرکدوم کتابی برای یادگار ی تهیه کرده بودن ولی من حتا نرسیده بودم گل بخرم!

چندعکس به یادگار کنار پن جره انداختیم و تا دیداری بعد خداحافظی کردیم!در راه برگشت کماکان بخند رو لبم بود!

امیدوارم نوشته منم تعلیق لازمو براتون ایجاد کرده باشم!و یکی دیگه از ابعاد زیبای ماجرا وجود سه دیدگاه مختلف از یه دیدار بود! آذر جون هم از دیدگاه خودش بیان جالبی داره!

دو دوست عزیزم آذر جون از سهم پرواز و نوری جون از دفتر ابدی بودن!چشمک

 

دیدار یک دوست مجازی:وقتی به تاریخ این پست دوسال پیشم نگاه کردم دیدم بازم در روزای پایانی سال اتفاق افتاده!!!درحالی که من و نوری جون ساکن یه شهریم.گویا اسفند ماه دیدارهای رویایی استخیال باطلفرشته

 

 من و دختر نوری جون با آذر جون و باران

 

من و نوری جون

پ.ن .میدونم اه از نهادتون برخاست!چشمک

پ.ن.میدونم مثه چهره های مقدس سریالا شدیم!نیشخند

پ.ن.میخواستم اسمشو سوپرایز بذارم ولی دیدم این جمله قشنگ تره!

 

+ l.a ; ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢۸
comment نظرات ()

شنبه

این شنبه با شنبه های قبل فرق داره پس سوال بی سوال فقط عکسچشمک

7سین سال گاو مننیشخند

شام شب عید

 

+ l.a ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

روزانه

 همسر شب قبل گفته تا شب سال تحویل منو نمیبینی !این چندروز اخر سال کلی کار دارم!موبایلشم در مراسم 4شنبه سوری گم شده!!!!با گوشی دخترم رفته بیرون!

از بارندگیهای اخیر سقف اتاق پذیرایی اندازه یه دایره با قطر 60 سانت نم زده!

دیشب یکی از رادیاتورها سوراخ شده و قالی رو سیراب کرده!

تلفن خونه بوق نداره! تو فکرم:قبض تلفن ندیده یا نیومده؟گوشی سوخته؟

ساعت 8 صبح ازخونه میزنم بیرون یه لیست بلند بالا.....مثه گربه گیج موندم از کجا شروع کنم:اها مدرسه ها زودتر از همه باز میشن.دفتر مدرسه دخترم واسه گرفتن دفترچه تکلیف نوروزی..سال خوبی داشته باشین!یادمه پارسال هی با زبون اشاره به بچه ها میگفتیم به مادراتون کمک نمیکنین تو خونه تکونی؟!!بازم سه نفر میومدن و ماهم مجبور بودیم بمونیم .....

پاسخ دفترچه سوال باید تو سایت داده بشه و سایت هم اول فروردین باز میشه!یادمه بچه بودیم سه روز مونده به عید تکلیفامونو تموم میکردیم به هم پز میدادیم من مشقامو پارسال!نوشتم!

خیابونا شلوغ!فک کنم هیچکی تو خونه ش نمونده!چه عجله ای!مگه عجله تون واسه سال جدید نیست؟اینطوری که بهش نمیرسین خدانکرده!

یه تلفن به کارگر ایزوگام:لطفن یک و  نیم به بعد بیا خونه باشم.درضمن اقا وسایلو قیر داغو بیار .(تا تابستون که وقت ایزوگامه باید ماست مالیزیشن کنیم)

توقف بعدی دفتر خدمات مشترکین:اقا این خط دوطرفه قطع شده(گوشی مادرم).میگه باید شارژ سیستمی بشه.میدم چکش کنه روشن نمیشه !میگه :نکنه شارژ (برق)نداره؟میگم :شاید!!طرف میخنده میگه :من چکارکنم حالا؟

مقصد بعدی دفترخدمات ایران سل واسه خرید وایمکس در اخرین روز تخفیف 50درصدی.

قبض تلفن میخواد که ندارم.گوشیم زنگ میخوره.مادرمه میگه حال پدرت به هم خورده!میزنم بیرون میبینم دو ماشین کنارم دوبله پارک کردن طوریکه نمیتونم دربیام!چندتا بوق یکیش پیدا میشه .معلوم میشه اون یکی که پیکان هم بودپنچره!!احتمالن طرف وقت نداشته گذاشته بره سال 91 بیاد!چون کیپ و سانتی پارک کرده بودم درنمی اومد که یهو از دریچه غیب ده تا جوون !!پیدا شدن و چندتایی ته ماشینو بلند کردن گذاشتن اینور!من:سال نوتون مبارک!

تو ماشین بوی سیر تازه سبزی پلویی پیچیده .یه نگاهم به ساعت و نگرون اینکه ناهارم نداریم!همینو کم داشتم کهیر زدم .دکتر میگه از استرسه!

دقایقی بعد منزل پدرم هستم خدارو شکر خطر رفع شده ولی لازمه سرم بگیرن.من ذهنم درگیر کارگری که الان میرسید و دخترم تنها بود و تلفنی که نمیشد بهش بزنم!

اقای پرستاری که میاد سرم وصل کنه یه نگاهی به من میکنه میگه:مثکه شما خیلی استرس دارین!باخودتون اینطور نکنین .منم مثه شما بودم کارم به دکتر کشید!

گوشی مادرمو چک میکنم درست نشده!به اقاهه زنگ میزنم :این میگه مشترک موجود نمی باشد!غش غش میخنده میگه:خود مشترک ؟!منم خنده م میگیره!

خاطرم که از اونجا جمع میشه میام که برم خونه در حالی که میخوام سوار ماشین بشم آینه یه وانت که بی احتیاط از کنارم رد میشه میگیره به کمرم!ناخوداگاه از زبونم آروم میپره:بمیری!

نگه میداره!!!!آخچی گفتی خانوم؟هیچی نمیر زنده باش!نیشخندخداروشکر میره .

بالاخره میرسم خونه.راس یک ونیم زنگ میزنن.ایفونو بر میدارم میگم:بفرمایین بالا طبقه سوم.میگه:مرسی خانم مزاحم نمیشم!!!!!اگه لباس و کفش کهنه داری بیاربرام!!!!!خنده

دخترم تا نیم ساعت نمیتونست جلو خنده شو بگیره میگه مامان اینروزا روت خیلی فشاره میدونم!خجالت

 

 

اینم 7سین خودم درسال ببر

 

Young girl pouting and angry

 
 
“For every minute you are angry you lose sixty seconds of happiness.”
― Ralph Waldo Emerson

 

+ l.a ; ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٤
comment نظرات ()

بدون شرح

اینا با دوربینه که متاسفانه خطا میداد و نشد بیشتر بگیرم بقیه با گوشی هست که اونم لازمه واسه انتقالش خشاب بگیرم ...........زندگی میذارن واسه ما این بچه ها؟لبخند

 

 

+ l.a ; ٧:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٤
comment نظرات ()

لحظه هارو جاودانه کنیم!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 بعضی حس ها و لذتها اصلن قابل توصیف نیست مثه حس شادی ناشی از جوونه زدن پیاز سنبلی که کاملن ازش قطع امید کردی!بغل

 

]
در هر مقطع از زمان گاهی برمی گردیم و به پشت سرمون نگاه میکنیم و شاید آهی میکشیم و افسوس کاری رو میخوریم که انجام ندادیم!
امروز اومدم بگم که یه دوربین بردارین و لحظاتتونو همیشگی کنین!
همیشه از اینکه از خونه مادربزرگم که تمام کودکیم اونجا گذشت عکس ندارم افسوس میخورم:از استخرش ....باغچه ها........درخت سیبی که برج دیده بانی من بود! قلیونش ....سینی بزرگی که توش ناهار از زیرزمین به طبقه بالا می اومد......بادبادکهایی که درست میکردیم و دنباله ش برگهای چنارو سپیدار بود........کفشهایی که مادر بزرگم اون روز بارونی برام خرید..........
و یا عکس از خونه قدیمی خودمون:
ایوونش .........چسبکهای دیواراش.......باغچه نقلی با اون درخت بیدش..........کمد کتابام (اتاق شخصی درکار نبود)که به درش عکس خواننده ها چسبیده بود.......مجله های زن ر وز ،جوانان..............اتاق پذیرایی با مبلهای سبزش.........سماور و بساط صبحانه رو ایوون..............
و یا عکس از اولین محل خدمتم که روستایی زیبا و سرسبز در دل کوهستان بود
از اتاق نقلی شلوغم!از پنجره ش که به پشت بام کاه گلی همسایه باز میشد .....از مسیر مدرسه که از میون باغهای سبز و بکر می گذشت ......از بچه های کلاسم با اون قیافه های معصوم و دوس داشتنی.........از غذاهای من دراوردی و ساده ای که با مینا هم اتاقیم درست میکردیم.........
نمیدونم چرا علاقه ندارم از بعدش عکس می گرفتم؟شاید کم کم گرفتاریها و بدو بدوهام شروع شد:
تحصیل :دانشگاه شهید بهشتی
تدریس:جاده ساوه!!!!!
تسکیننیشخند ببخشین اسکان:میدون ولی عصر
با اتوبوس خط یک شناور در شمالو جنوب تهران بزرگ
میدونم خیلی نوستالژیک شد.ولی شمایی که در ابتدای خط هستی و از امکانات دوربین دیجیتال که نیازی به دردسرهای چاپ عکس نیست گرفته تا موبایل و نت و............از لحظه هات عکس بگیر .حتا اگر به نظرت ساده و پیش پا افتاده میاد .
یه روزی تمام این تکراریها پیش پاافتاده ها بی ارزشها معمولیها مثه امروز واسه بچه هات و نوه هات  جالب ارزشمند و دوس داشتنی میشن.
از جمع اوری این گنجینه غافل نباشیملبخند
 shine on  
chris de burgh
 

Shine on, brighter than the sun,
Live for every moment, before the moment's gone,
We shine on you and me tonight,
Way across the universe, burning like a fire in the night...

I was looking at a photograph,
Taken in a garden long before the war,
And out on the lawn,
There were old men and dogs and little children,
All of them gone forever;

There were people by the waterside,
Standing in the same place where I am today,
Nothing has changed - but you know,
That time is moving like a river,
It can only be love forever;

We shine on, brighter than the sun,
Live for every moment, before the moment's gone,
We shine on, you and me tonight,
Way across the universe,
Burning like a fire in the night;

There are those who can never cross,
The space between a father and a son,
When they are young,
We must say all the words that should be spoken,
Before they are lost forever;

And I was looking at a photograph,
Taken from a window way above the world,
We've got to learn,
We must leave here a garden for our children,
When we are gone forever;

We shine on, brighter than the sun,
Live for every moment, before the moment's gone,
We shine on, you and me tonight,
Way across the universe,
Burning like a fire in the night;

Shine on ...

Leave here a garden for the children,
Leave here a new world,
Leave here a garden for the children,
Leave here a new world,
Leave here a garden,
Leave here a new world,
Leave here a garden for the children,
Leave here a new world...

 
 
 
>
+ l.a ; ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢
comment نظرات ()

شنبه

پرسش:

 

چه تصمیم یا هدفی برای سال آینده دارین؟شامل کارهای

اجرایی،تغییرات رفتاری و.....

 

 

آویز روسری

 

تنگ ماهی نوروز

 

چقد معطل شده باشم تا ماهیه بچرخه عکسش بیفته تو آینه خوبه؟  خیال باطل

 

 

 

 

 

 

 از امروز شما رو به تور سفره 7سین خواهم برد!هر دفعه یه عکس از سفره 7سین تا

واسه سفره خودتون الهام بگیرین.اول از خودم شروع میکنم.

 

 

 

 پ.ن.الان بگم هرکی ازین پیامکها و ایمیلهای مکش مرگ ما که میگه اینو واسه شونصدتا دیگه بفرست ببین چی میبینی بگم شرمنده با من  سلسله قضیه متوقف میشه چون من فقط قبض تلفن و مصرف شارژ میبینم!نیشخند

 

اگه دوس دارین عکس دوستمون بادصبا یعنی اقاسیاوشو ببینین کلیک کنین.در این مصاحبه ایشون لطف کردن و از وبلاگ اول من یعنی پ ن ج ره خونه من هم اسم بردن.لبخند

+ l.a ; ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
comment نظرات ()

نقدفیلم در جستجوی نا کجا آباد finding neverland

 درام                          کارگردان:مارک فورستر                   زمان:1.46

 

                                          

 

         

 

                                از رویا به واقعیت برسید!

 

مثل فیلم ماهی بزرگ این فیلم نیز یاداوری میکند که زندگی از تصورات ما رنگ میگیرد!تنها کاری که ما باید بکنیم این است که انها را باور کنیم.

 

young boys should never be sent to bed.

they wake up a day older!!

به نظر من جمله بالا کنایه از اینه:کودک درون خودرا به خواب نفرستید زیرا روزی در قالب فرد بزرگسال بیدار خواهد شد!

وقتی واقعیت مطلوب ما نیست خود را در دنیای رویا و فانتزی پنهان می کنیم همانطور که جیم بری سرخورده از ازدواج ناموفق ،تجربه تلخ از دست دادن برادر در کودکی،شکست در نمایشنامه های اخیر خود غرق در دنیای تخیل میشود.

او بین زندگی وافعی و رویاهایش شناور است .با همسرش زیر یک سقف زندگی میکند درحالی که در اتاقهایی جدا می خوابند!درِ اتاق او به اسمان آبی ،رنگین کمان و ماجراجویی باز میشود حال اینکه در اتاق مری به تاریکی.....

در جایی مری از او میپرسد :چرا منو به نورلند نبردی؟او میگوید:خواستم ببرم اما تو نخواستی و هنگامی که در راه پیدا کردن به دنیای یکدیگر درها بسته است بی شک در دیگری باز خواهد شد! جیم با سیلویا که کودک درون اورا پذیرفته و مسخره نمیکند آشنا میشود.........

جیم وارد دنیای پسرهای سیلویا میشود .پسرهایی که با از مرگ پدر کودکی و تخیلات خودرا از یاد برده اند.او به زندگی سرد آنها رنگی از جادو و رویا میزند!

همه برادرها اورا به دنیای خود راه داده اند جز پیتر که نه علاقه ای به نوشتن دارد نه رویا پردازی ولی اونیز کم کم حصار ناشی از شوک فقدان پدر را میشکند و دوباره کودکی و خلاقیتش را از سر میگیرد!

بری با بردن سیلویا به نورلندِ خیالی هنگام مرگ او غم از دست دادن مادر را برای پسرها آسانتر میکند.

در حالی که پسرها تازه دنیای تخیل و رویا را تجربه میکنند او خود به واقعیت دست می یابد و بزرگ میشود و نمایشنامه موفق پیتر پن را که نشان نبوغ اوست به صحنه میبرد.

این فیلم مکالمه های (دیالوگ)زیبایی دارد :

Micheal:mummy can we have uncle Jim for dinner?

 sylvia:have him to stay for dinner.Micheal we,re not cannibals!

 

 اگه گفتین نکته طنزامیز دیالوگ بالا چیه؟(نعیمه جون و رویا جون اخر ازهمه پاسخ بدن لطفن!)

پ.ن.از این کارگردان قبلن نقد فیلم ماندن روگذاشتم.سکانس پایانی یعنی گفتگوی پیتر با جیم بی نظیره!

 

 

 پ.ن.دوست داران نقد فیلم و کتاب و موسیقی به این سربزنین.و  اگه از دوستان من هستین  لطفن بی ادرس نظر بذارینلبخند

 

 

 

 

 

 

 


I have a dream   abba

I have a dream, a song to sing
To help me cope with anything
If you see the wonder of a fairy tale
You can take the future even if you fail
I believe in angels
Something good in everything I see
I believe in angels
When I know the time is right for me
I'll cross the stream, I have a dream

I have a dream, a fantasy
To help me through reality
And my destination makes it worth the while
Pushing through the darkness still another mile
I believe in angels
Something good in everything I see
I believe in angels
When I know the time is right for me
I'll cross the stream, I have a dream
I'll cross the stream, I have a dream

I have a dream, a song to sing
To help me cope with anything
If you see the wonder of a fairy tale
You can take the future even if you fail
I believe in angels
Something good in everything I see
I believe in angels
When I know the time is right for me
I'll cross the stream, I have a dream
I'll cross the stream, I have a dream

صدای بلندگوهاتون بلند کنین و اجازه بدین فرشته های سرزمین پریان در فضای خونه تون به پرواز در بیان!

دلهاتون آماده کنین تا فردا به سرزمین نورلند ببرمتون!باور کنین گاهی ترجمه به معنا لطمه میزنه.فعلن همون "نورلند"چشمک

+ l.a ; ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱۸
comment نظرات ()

دانش اموزانم

 
 
salam& arze adab
 
 
maryamam sha.... shagerde bol bol zaboono... shologh shoma...
 
haghighatan....deltangi kheli bade
 
vaghtiam k hij jori nemishod shomaro peida kard.... dg dg.....
 
begzarim..
 
oghate khoshi ro baraton arezo mikonam
 
این ایمیل یکی از دانش اموزانم بود که صبح باز کردم واین درحالیه که یادم نمیاد بهش ادرس داده باشم.
هجوم دو حس غم وشادی رو داشت
دلم واسه دانش اموزام تنگ شده به خصوص بعضیاشون که خیلی باهوش و شوخ بودن.مثه همین یکی
دلم واسه کل کل کردن باهاشون .......متلک بارونشون......ضایع کردنها ....اصطلاح سوسک دمپایی دیوارشون.......دلم واسه خنده هاشون ......دلم واسه تعجبهاشون........نگاه شیرینشون تنگ شده
با اینکه از بازنشست شدنم راضیم و لذت میبرم هرکس میگه از دست بچه های این دوره زمونه راحت شدی میگم :اتفاقن نه.من عاشق بچه ها بودم و هستم .دلخوشی من ...انرژی  و مایه شادابی و طراوت من بودن.من از سو مدیریتها از بخش نامه های یک شبه.....زیربار زور رفتنها.......بی نظمی ها به ستوه آمده بودم
نگاه پر لطف خداوند و شاید دعای کسی:
 
چیزی یادم نمیاد :فقط یه کالسکه بچه.......ترمز آنی........دستام روسرم..........لبخند مادربزرگ بچه!
امروز خطر بزرگی از سرم گذشت.معلوم نبود الان کجا باشم.از دور یه میدون داشتم وارد یه خیابون میشدم که یه دفه از پشت ماشین کناریم یه کالسکه بچه ظاهر شد!!تقریبن مماس با سپر ترمز میخکوب زدم!آخ
خدایا شکرت!
پ.ن.فیلم "درجستجوی ناکجااباد        "finding neverland  "        رو حتمن ببینین
فیلم زیبایی که میشه همراه خونواده دید و لذت برد .نقدشو خواهم گذاشت.
+ l.a ; ٧:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٧
comment نظرات ()

آهنگهای زندگی!

 

پیش تر ها فکر میکردم با این تعداد نت موسیقی مگه چقد میشه ریتم و آهنگ ساخت .شاید یه روز آهنگ جدیدی برای ساختن و نواختن پیدا نشه و همه یکسان و تکراری و یکنواخت بشه ولی بعدش فهمیدم موسیقی تموم نشدنیه !

هرروز شاید هرلحظه میشه آهنگ جدیدی ساخت و نواخت و گوش داد..........

واین حکایت موسیقی زندگی ماست که هرلحظه مانند لحظه پیش نیست چون ما همون آدم پیش نیستیم .به جهان بینی و نگرشمون به تجربیاتمون افزوده شده.دوستان جدیدی پیدا میکنیم که خود آهنگ جدیدی در موسیقی زندگی ما هستن!

هردوست  کتابیه که داستان خودشو داره و وقتی با هم صحبتی با او ورقش میزنی گره های داستان یکی پس از دیگری برات باز میشه.بعضی داستانها پر از تعلیقن :زیبا ،خوندنی ،پر رمز وراز ،دست نیافتنی،پر کشش و تکرار نشدنی و پر از حرفای تازه به یاد موندنی...........

هر داستان یه نقطه اوج داره(climax.turning point)یعنی همه ادما در یه نقطه برجسته و متمایزن.

در موسیقی زندگی مجازی من هم اهنگهایی هستن که در ذهنم با نمادی نواخته میشن.

نمادی که بیان میکنم مسلم نشان تمام برجستگی های این دوستان نیست وفقط نظر منه (ترتیب خاصی رعایت نشده  .جز اینکه :  نیشخندlady is first)

 

فریده جون:نماد لبخند زیبای یه ابربارانی

آذرجون:نماد چشمانی تیزو نکته بین

نوری جون:نماد هوش و تدبیر

نعیمه جون:نماد شجاعت و بی پروایی

بهارجون:نماد مدیریت.امید.اطلاعات

فروغ جون:نماد یک خط پر معنا

رویا جون:نماد زنی با احساس و رمان به دست

شاپرک جون:نماد ایده پردازی و هنر

آذین جون:نماد نویسنده ای صاحب سبک

مژگان جون:نماد زنی شناور در گذشته حال و آینده

امیلی جون:عشق سریالهای کره ای

صبا جون:نماد پاکی و رایحه خوش

.......

آقا

محمدآشنا:ترکیبی از نمادهای زیبا

محمدباران:صدای مخالفی درجمعی موافق

سیاوش:ادب و احترام وتلاش

فرزان:صدای خشمگین سکوتی سنگین(به زودی)

مهدی:تقویم ایران

آرش:نویسنده.پزشک.طنزپرداز

امیر:مردی در سایه

رهگذر:هنر در بند

 اگر از دوستان دیگه نام نبردم به هیچ عنوان از اهمیتشون کم نمیکنه .فقط شاید چون وبلاگ نداشتن شناخت من ازشون کمتره .

 پ.ن.واسه این پست خیلی زحمت کشیدم .فکرشو بکن یه مطلب بنویسی دونه دونه واسه اسمها لینکشو بذاری بپره!!!آخ

پ.ن.یکی دنبال قالیشویی پردیس بوده سر از وبلاگ من دراورده!نیشخند

 

 

 

 

+ l.a ; ۸:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٥
comment نظرات ()

دوست

 

دوست خوب کسی هست که میاد وقتی دیگران میرن.

 

 اگه دوروز پیدات نشه دنبالت میگرده!

از لحن کنایه امیز و یا توصیه امیزت دلخور نمیشه!

از شوخیهات لذت میبره!

اگه نتونی بهش سربزنی دلگیر نمیشه!

تورو همونطور که هستی می پذیره!

ازت کم نمیکنه بهت اضافه میکنه!

شما ادامه بدین...........

 

 

 

+ l.a ; ۸:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٤
comment نظرات ()

شنبه

دیروز دخترم طبق معمول همیشه گفت:مامان یه جمله آرامش بخش بگو!من گفتم:شنبه!!!!

خوبه نگفت کلمه!نیشخندوگرنه یه حرف تحویل میگرفت!میگه :دستت درد نکنه کلی دارم سعی میکنم از شنبه و امتحانم یادم بره تو میگی شنبه؟

میگم:واسه اینکه از ابهتش کم بشه و راحت ازش یاد کنی..........

حالام میخوام ابهت شنبه رو واسه شما کم کنم با یه پرسش!!!!!!نیشخند(چکارکنم تبعات معلمی دست ازسرم برنمیداره)

پرسش

 

دوست دارین تعطیلات عید چکار کنین یا کجا برین؟

(این سوال کاملن شخصیه یعنی نگین قراره !بریم ...........

خواسته شخصی و علاقه خودتونو فقط بیان کنین)

 

 

عکس شنبه

 

+ l.a ; ۸:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱۳
comment نظرات ()

ایده

 

اینروزا دوس دارم رو یه نیمکت کنار خیابون بشینم و مردمو در حال تکاپو واسه کارو خرید عید تماشاکنم!

چند ایده واسه تغییرات نوروزی خونه:

به ترکیب رنگها دقت کنین.

 

 

میتونین این کمد رو به نجار سفارش بدین و جلوشو در شیشه ای بذارین که همیشه مرتب باشین!نیشخند

 

پ.ن.نمیدونم شمام موندین یانه؟ولی من موندم بعد اینهمه سال دیگه چه وعده و وعید واهی و ژست مکش مرگ ما مونده که بعضیا ارائه بدن!!!قهر

 

 

اینم چند ایده از خونه خودم:

این هوک یا جامجله ای  رو از ایکیا خریدم که میشه سفارش بدین بسازن.شرمنده نمیپذیرم شب عیدی سرم شلوغه!نیشخند

این سبد کافی شاپ من یا همون قهوه خونه منه!نیشخندو اینم  جاکفشیه که میشه از میله کمد اویز کردو توش همه چی گذاشت.

+ l.a ; ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

روزانه!

یه تیکه گوشت رو با پیاز میندازم تو قابلمه میذارم رو شعله پخش کن.برنجو خیس میکنم.میز صوبونه رو جمع میکنم یه نگاه به انتی بیوتیک دخترم ببینم خورده.کماکان مثه دوران کارمندی لیوان چای به دستم دور خونه میچرخم.

یه جعبه دستمال کاغذی رو تو ذهنم تصویر سازی میکنم و بهش یه اسکناس (سفارش عابر بانک  همسرم) و یه قوطی ابمیوه و قرصهای.....سیپرو........آنتی.......ب 1........می چسبونم.یه گلدون گل(سفارش معلم حرفه دخترم)رو درنظر میگیرم و ازش بادمجونو گوجه و نارنگی و فلفل دلمه ای و هویج آویزون میکنم(سفارش خرید مادرم)دفتر بیمه مو میندازم تو کیفم )بدم یه دکتر عمومی خوش وقت!یه ازمایش خون برام بنویسه.گوشیمو میندازم تو جیبم.یه نگاه به شعله چراغ گاز از خونه میزنم بیرون.از مغازه دار محله میپرسم این مغازه همسایه تون همیشه خدا بسته س کی میاد ؟من الان لنگ در یه قوریم!میخنده میگه :تخصص این اقا همین در قوریه!من از بعضی خانما در تعجبم سوار  آژانس میشه از راه دور میاد اینجا واسه یه در قوری!خب برو نوشو بخر!یه گلدون گل پامچال سوسنی میخرم و چه حس قشنگی پیدا میکنم وقتی دکتر داروخونه و خانمش حال پدرمو میپرسن و میگن بهتر شدنش از پرستاری خوبه .لبخندی رو لبم میاد و میگم فقط لطف خداوند.

منو خواهر برادرم تقسیم کار کردیم.در این شرح وظایف من نقش نیروی خدماتی!نیشخندپرستاری و خریدو دارم خواهرم امور اجرایی اداری برادرم امور پزشکی.

تو کلوپ ده تا فیلم سفارش میدم .(آخ که چقد دلم میخواست دم عیدی یه سری هم به کتابفروشی بزنم ولی باخودم عهد کردم تا کتاب نخونده دارم کتاب جدید نخرم .یه عده حال میکنن این روزا برن بازار دنبال لباسو کیفو کفشو .......ولی من مرگمه .مگه مجبور بشم.)طرف از ایناییه که فقط رایت و دانلود بلده !میپرسم البوم موسیقی خارجی هم میزنی؟میگه نه ما تو کار لاتین!نیستیم!همینطور که دارم اسامی فیلمارو مینویسم میگم:لطفن مثه قبل روشو با ماژیک سبز ننویسین و کمی هم خوش خط تر!و خداحافظی میکنم.نگاه سنگینشو که وقت نکرد جوابمو بده رو پشتم احساس میکنم.تو سوپر محل میگم اقای.......من عجله دارم.میگه یه روز اگه شما عجله نداشته باشین تعجب میکنم خانم.......!

 

 

 

+ l.a ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٠
comment نظرات ()

building me a fence

the winner takes it all

I don't wanna talk About the things we've gone through Though it's hurting me Now it's history
I've played all my cards And that's what you've done too Nothing more to say No more ace to play
The winner takes it all The loser standing small Beside the victory That's her destiny
I was in your arms Thinking I belonged there I figured it made sense Building me a fence
Building me a home Thinking I'd be strong there But I was a fool Playing by the rules
The Gods may throw a dice Their minds as cold as ice And someone way down here Loses someone dear
The winner takes it all (Takes it all) The loser has to fall (Has to fall) It's simple and it's plain (Yes, it's plain) Why should I complain
But tell me does she kiss Like I used to kiss you Does it feel the same When she calls your name
Somewhere deep inside You must know I miss you But what can I say Rules must be obeyed
The judges will decide (Decide) The likes of me abide (Abide) Spectators of the show Always staying low (Staying low)
The game is on again (All again) A lover or a friend (Or a friend) A big thing or a small (Big or small) The winner takes it all (Takes it all)
I don't wanna talk If it makes you feel sad And I understand You've come to shake my hand
I apologize If it makes you feel bad Seeing me so tense No self-confidence But you see
The winner takes it all The winner takes it all
Someone winner Takes it all And one loses Has to fall
From a guide From the side Makes that feeling Someone here
Takes it all Has to fall This is magic Someone here

+ l.a ; ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٩
comment نظرات ()

ادبیات پشت کامیونی!

از اونجایی که قبل از هر حس غم و شادی دوس دارم با بازدید از وبلاگم غافلگیر بشین امروز یاد ادبیات پشت کامیونی افتادم:

رفیق بی کلک مادر!

تو هم قشنگی!

یا اقدس یا هیچکس!

دریای غم اردک نداره!

ای دلاور نمالی به خاور!

از عشق تو لیلی رفتم زیر تریلی!

شد شد نشد نشد!

منتظرم باش برمیگردم بابا!

..........

با تشکر از ایده باران

شما چی یادتون میاد؟لبخند

پ.ن.من عاشق فضای این اتاقم.تمام تعطیلات عید منو با مجموعه فیلمهای نادیده و وبلاگها وسایتهای ناگشته!  و کتابهای ناخوانده به حال خودم رها کنن.دنیا از آن منست!خیال باطلزیر این شکلکه نوشته خیال باطل!!نیشخند

پ.ن.من نمیدونم چرا این همسایه ها بعد از خونه تکونی هرچی رو از خونه پاکسازی میکنن و حیفشون میاد دور بندازن میذارن تو راه پله؟!

گلدون گل مصنوعی!آختابلو های از مد افتاده........مونده مسواک و آینه و شونه شونم بذارن تو راه پله!

                                                                       the winner takes it all

 پ.ن.این ترانه گروه آبا که بهارجون امروز گذاشته بود منو برد به سالهایی دور سالهای زیبای نوجوونی که مدام نوار کاستهای این گروه و گروه بی جیزو گوش میدادم .یادش به خیر .اگه تو اداره نیستین صداشو بلند کنین!مرسی بهارجون واسه این حس خوب!

فرهنگ اپارتمان نشینی

 

ژ.ن.فارغ از هر داستان سرایی  و حاشیه پردازی و شایعه پراکنی متداول و رایج این روزای تاریخ کشورم  اسکار برنده شدن فیلم آقای فرهادی رو به همه تبریک میگم فقط به این خاطر که دلم میخواد نام کشورم همراه با ادبیات و هنر و فرهنگ و صلح در ذهن بشریت تداعی معانی بشه نه جنگ و مرگ و................

پ.ن.خداکنه برکات روزهای اینده دامن اینترنتو نگیره!!!!!آخ

+ l.a ; ۸:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۸
comment نظرات ()

ارزیابی سال 90

گاهی نگرون خودم میشم .اینکه علاقه ای به تغییر چیدمان خونه عوض کردن پرده و مبل و خرید وسایل جدید ندارم نگرون کننده نیست؟

تازه تعطیلات عیدو از یه نظرم دوست ندارم .به خاطر اینکه شما دوستان میرین مسافرت و دسترسی به نت ندارین و اینجا دنیای مجازی برام سوت و کور میشه.

اگه بخوام سال نودو درمورد خودم ارزیابی کنم باید بگم یکی از بدترین سالهای تقویم عمر من بود!

خرداد ماه با خبر شوک اوری مواجه شدم که بقیه سالو هم دربر گرفت.........

روی هم رفته سال تغییرات بود.پسرم هم واسه ادامه تحصیل از پیشمون رفت.

ولی سختیهای این سال نکات مثبتی هم داشت یکی محک زدن توانایی های خودم بود و آبدیده شدن همراه با پیداکردن دیدگاهی جدید نسبت به زندگی بود......

دیگری ظاهر شدن ستارگانی درآسمون زندگی من که چراغ راهم برای ادامه مسیر شدن!

اگه این روح نا اروم و سرکشو بتونم رام کنم میخوام ازحالا به بعد نظمی به وبلاگم بدم .مثلن شنبه ها با یه عکس که خودم گرفتم که میتونه از خونه یا جاهای دیگه باشه و یه پرسش در خدمتتون هستم.موافقین؟چاره ندارین !نیشخند

 

پرسش:

سال نودو در زندگی شخصیتون چگونه ارزیابی می کنید؟

عکس شنبه

اسم این گلو نمیدونم .شاید پریوش

 

سبزه عید

این سبزه 7سین منه که خیلی هم طرفدار داره.شمام اگه میخواین همچین سبزه خوشگلو کپلی داشته باشین برین یه کیلو عدس یا کمتر تهیه کنین تا دستورشو بذارم

اگه واسه سفره میخواین از ده اسفند باید شروع کنین و اگه واسه سیزده ده روز دیرتر!

 

 

 

 

من واسه سبزه یک کیلو عدسو(یا نیم کیلو)چون حجمش زیاده میذارم  یک یا دوشبانه روزتو آب خیس بخوره تا جوونه بزنه بعد مثه برنج در دیس پلو گنبدی تو ظرفش میریزم.همون داستان دستمال وجوونه زدن.وقتی جوونه سبز زد باز بادست گنبدی شکل حالت بدین و روزی دوبار بشورین وآبشو خالی کنین تا چکه آخر.یعنی راحت زیر شیر آب بگیرین .شبها هم حتمن بیرون تو فضای آزاد بذارین وروزها هم آفتاب بخوره.در خاتمه باید یه سبزه بشه که دست روش میذاری فرو نره وریشه هاشم قرمز بشه.ریشه های سفیدوزرد حاصل یه سبزه انداختن غیر حرفه ایه.

 

The time to relax is when you don't have time for it.”― Sydney J. Harris

 

+ l.a ; ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٦
comment نظرات ()

ماه شتابان

 بعضی ماه های سال شتاب خاصی دارن .یکیش همین اسفنده که سراسیمه میادو میره.و صحنه های مختص خودشو داره:ماشینهای قالیشویی در تردد.........ملافه ها رقصان روی تراس اپارتمانها.........سطلهای رنگ کنار جدول خیابونا..........زنان و مردانی دستمال در دست مشغول پاک کردن شیشه ها........گلدونای گل پامچال و سنبل و کاغذی  گلفروشیهاچیده در پیاده روها.........میله های پرده ..........و........

لذت تمیزی و نظم با سرشت انسان عجینه و هرگز از اون سیر و دلزده نمیشیم.

میدونین که از ش ع ار و پیام دادن اصلن خوشم نمیاد .فقط دلم میخواست دلامونم خونه تکونی میشد .تحملمون زیاد میشد.........مهرومحبت جای کینه و حسد و انتقام جویی رو میگرفت.اینطوری میشد کارای بزرگتری هم با همدلی و همسونگری انجام داد ولی حیف هرکدوم ازما ساز خودمونو میزنیم و هنوز از بعضی زندانها و حصارهای درونیمون رهانشدیم!

حس مشترک

 

there is.....

 

کلیشه های بازار

 

 

 

امروز وبلاگ "آشنا"رو معرفی میکنم که تا امروز برای خود من بسیار الها م بخش بوده است

+ l.a ; ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢
comment نظرات ()

بدون شرح!

 

 Here is Your Paradise
Chris De Burgh

I never knew love could be a silence in my heart A moment when the time is still And all I've been looking for is right here in my arms Just waiting for the chance to begin
Never knew love could be the sunlight in your eyes On a day that you may not have seen And all I've been searching for, well words could never say When a touch is more than anything
Maybe you will never know how much I love you But of this, be sure
Here is your paradise, here is your book of life Where you and I will be forevermore Here is your paradise, here is your book of life You and I will be forevermore
And in the dark night, you'll follow the bright light And go where the love must go And you will wake in the morning to a brand new day Take all your worries away
Maybe you will never know how much I love you But of this, be sure
Here is your paradise, here is your book of life Where you and I will be forevermore Here is your paradise, here is your book of life Where you and Iwillbe forevermore

+ l.a ; ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱
comment نظرات ()