پردیس

شخصی

روزمرگی

سرم مثه کمد اقای ووپی شلوغه.کلی کار در هفته جاری دارم.پسرم میخواد بیاد .خونه تکونی زودتر از موعد ......خریدها..........دوتا کار پزشکی........دوسه تا دعوت....و دست تنها!

الان قیافه م مثه پروفسورهای کم حافظه شده!دور خودم میچرخم .نمیدونم از کجا شروع کنم .وسط این دغدغه ها فقط میگم خدارو شکر .خداجان میدونم گرفتاری های بدتری هم هست که همه اینارو به فنا میده .به خودت قسم حواسم هست .وسط این هاگیرواگیر درس عبرت بهم ندی !امتحانات نوبت اول دخترم امروز تمومه .من هیچ نقشی در درس خوندنش نداشتم مثه همیشه.فقط نقش فن داشتم!هررروز عصر از شدت استرس و حجم درسها داغ میکرد میومد سراغم منم بادش میزدم!حرفای هردو تکراری :

فکر میکنی بتونم تا شب این ده صفحه رو بخونم؟

-50صفحه میتونی بخونی ده تا کمه!

میبینی واسه علوم فقط یه نصفه روز وقت گذاشتن؟

-اره وقتش خیلی کمه راست میگی ولی همه رو بلدی فقط جاهایی که حس میکنی کمتر بلدی مرور کن

-یه حالیم مامان.میترسم خراب کنم.

-اصلن مهم نیست عزیزم .انیشتنو از مدرسه بیرون کردن!!!هر نمره ای بیاری عالیه.

-اخه به معلم علومم قول دادم جبران کنم.

ه منم قول دادی استرس نداشته باشی.هیچکس مهم نیست جز خودت.واسه رشته های هنری که علاقه داری علوم مطرح نیست.

-مامان چکار کنم جوش میزنم!

-خودت میدونی من حرفامو زدم .فکر کنم باید برات وقت دکتر بگیرم!

-نه مامان بی خیال شو.خوبم !!!!!

یه نگاه به صورتم میکنه.ازم ناراحتی؟نگرون نباش حالم خوبه.

فقط خیلی بیخیالی خوب نیست.

-تو ذات تو اگه یه ژنت به من رفته باشه بی خیالی نیست .

-چه مامان خوبی دارم.مرسی که آرومم میکنی!

(تودلم مرسی که آرامشمو میگیری!نگرونم میکنی.)

 

 

پ.ن.بشتابید .این دوستان در بازی وبلاگی شرکت کردن.بسی ذوق زده خواهید شد!

یک سبد زندگی .دفتر پرواز.دفتر ابدی

دلخوشیها کم نیست!

 

زیبا نیست؟مثه جوونه زدن گل امید در زمستون بی برگی!

هفته ای یه بار بهش سرمیزدم .عید دوسال پیش خریدمش .پشت پنجره جا خوش کرده بود.وسط کارهام میرم آبش بدم با کمال تعجب میبینم پر گل شده!

+ l.a ; ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٩
comment نظرات ()

نقد فیلم استاکر(stalker)

 

فیلمی نمادین و معنا گرا از سینمای روسیه اثر تارکوفسکی محصول سال 1979.سه ساعت.

در سرزمین بایر و صنعتی یک نقطه غیرعادی وجود دارد که اتاق معجزه ها درون ان است .اتاقی که اگر  به ان برسی به آرزوهایت دست می یابی.استعاره ای از سفر به روح انسان:امیدها...آرزوها.........سرخوردگیها.اعتقادات........

کشاکش درونی که انسان با ان دست وپنجه نرم میکند تا امید و ارزو تحقق یابد .

سه شخص(کاراکتر)داستان راه بلد (نماد آرزوهاوجوینده معنا)نویسنده (نماد تخیلات و ناخوداگاه)و استاد (نماد منطق و اگاهی و اتکا به ابزار مادی)به سوی منطقه ای مرموز که نماد اهداف روحی و معناست به راه می افتند....این منطقه همان زندگیست.

درجستجوی خوشبختی ولی بی ایمان به آن و تعلقاتی که حواس انسان را از هدف اصلی باز میدارد و باعث نداشتن آمادگی کافی و لازم در مهمترین دقیقه زندگی در دریافت خوشبختی میگردد(تلفن...........ساک استاد.............خودخواهی ها.........شکها)

بخشی از دیالوگهای فیلم:

این تکنولوژی که شما به وجود اوردید تمام کوره های ذوب.....چرخ دنده هاو..........برای این است که ادم کمتر کار کند بیشتر بخورد و اینها برایش چون عصایا پای مصنوعی باشد ولی هدف اصلی افرینش اثار هنری بوده :تخیلات بزرگ

هرچیزی معنای خودش را دارد و علت خودش..............

اوایل فیلم لیوان روی میز در اثر حرکت قطار می لرزد و در اخر لیوانها در اثر نگاه قدرتمند دخترک حرکت میکند و بعد صدای قطار را میشنویم که همراه با موسیقی بتهون است(قدرت ایمان و روح بر ماده و ابزار)

من به این نتیجه رسیدم که این خود ماییم که حجاب خودیم و باید از میان برخیزیم .خیلی ها دنبال سعادت هستند ولی با منحرف شدن از جاده اصلی و تعلقات درونی و بیرونی امادگی لازم را درست درنقطه حساس دریافت سعادت از دست میدهند.

در فیلم کسی حق ندارد از راهی که رفته برگردد(اشاره به شک در ایمان)

ویاد این گفته افتادم که حواسمون باشه که به موقع آرزو کنیم شاید که مرغ آمین همین حوالی باشد و بگوید:آمین!

پ.ن.این فیلم بی شباهت به فیلم کتا ب ایلای نبود که در وب قبلی نقدشو گذاشتم.با سرزمین بایر و سترون سیاه وسفیدی که پس از وقوع یک فاجعه در زمین (مثل صنعتی شدن ) بوجود اومده شروع میشود و ایمانی که جویای سرزمین خوشبختی است..........

 

+ l.a ; ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٧
comment نظرات ()

بازی وبلاگی

فریده جون منو به این بازی دعوت کرده .چیزای بیشتری هست که دوس دارم مثه کره و لوازم تحریرو خود دوربین که دستش بند بودنیشخند............که نشد بذارم اینجاچشمکاینا فقط قسمتهایی از منه همش نیست!

اینو یادم رفته بود همیشه تو دستمه .خیلی دوسش دارم.

 

+ l.a ; ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٦
comment نظرات ()

عکسهای شیراز

 

 

 

 

یادتونه امسال اردیبهشت با دودوست صمیمی و یه گروه 60نفره یوگی سفری به شیراز داشتم .یه سری عکسارو هم وب قبلی گذاشتم ولی بقیه شو نشد بذارم چون شرایط بدی برام پیش اومد.

حالا فرصتی دست داده میذارم

لابی هتل اریو برزن

معبد اناهیتا

باغ ارم(پنجره عمارت نمیدونم چی چی سلطنه!اینقد اسم طولانی به خوردمون دادن یادم رفته)

تخت جمشید

مجلس جناب کریم خان

دانشجویان رشته معماری ولو شده در محوطه باغ ارم

بقیه ش بعدنچشمک

+ l.a ; ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٥
comment نظرات ()

هنر زندگی

شاید هنوزم دیر نیست.

مغبون اشتباهات نشدن و با نگاه باتجربه تازه ای یه ارتباطو بازسازی کردن.

کسانی که به طلا دست یافتن ادمای با حوصله و سخت کوشی بودن .دست از زیر رو کردن لجنها و فسیلهایی که نشونی از درخشندگی در اون نیست برنداشتن.

شاید در تلخترین لحظات روز انسان بتونه به شادی و رویاهای قشنگش فکر کنه چون شنیدم ذهن انسان برای شادی و امید سخت افزاری شده!

احساس شما در لحظه ازدست دادن یه عزیز با روزهای بعدش یکی نیست.

ذهن ما به طور خودکار خاطرات بدو پس میزنه و این یه نعمته.

این نگاه از بالاست که همه چیزو شیرین قابل درک و پذیرفتنی میسازه .

چیزی که مسلمه اینه که ما خواسته یا ناخواسته به دنیا اومدیم و شرایط و موقعیت هرکدوممون مثه اثر انگشت یا مردمک چشممون خاصه.اومدن و رفتنمون دست خودمون نیست فقط مسیر بین این دو دست ماست .با آرامش و صبوری از سنگلاخها رد شدن هنریه که دلم میخواد داشته باشم هنری که به نظر من بالاترین هنره .صداهای ناخوشایند و سرزنش و حرفای نامطلوب بخشی از موسیقی زندگیست که خارج میزنه ولی تا نشنویم تمرین نکردیم و به قطعه ای مانا و زیبا دست نمی یابیم.

تا رنگهای شاد و غمگین زندگی رو درهم نیامیزیم نمیتونیم اثری زیبا ازخود برجای بگذاریم.

به یه بازیگر محبوب و دوس داشتنی از ابتدا نقش اول داده نمیشه .تا نقشهای پست و کم رو بازی نکنیم از عهده نقشهای بزرگ بر نمیایم.

خیلی از ما در مسیر زندگی متوجه منظره های بین راه نیستیم و از دستشون میدیم چون فقط چشممون به پایانه ولی غافلیم از اینکه هدف پایان راه نیست عرض و طول راهه.

میدونم خیلی از شما اینارو میدونین و حرف تازه ای نبود ولی یاداوریش به خودم لازم بود و مهمتر عمل کردن به این دونستن مهمه.فقط میدونیم ولی مثه یه کتاب گوشه تاقچه ذهنمون خاک میخوره.................

 

هرگز حسرتی بالاتر از این نیست که به اخر خط برسیم و بفهمیم میتونستیم بهتر زندگی کنیم!!!

 پ.ن.از بابت کیفیت بد اهنگ عذر میخوام حجم بالاتر قبول نکرد که نکرد!

 

پتاپ چاپ:

مایه کوکو سیب زمینی رو درست کنین وسطش مایه ماکارونی بذارین سرخ کنین!ساده گفتم نه؟چشمک

ژله دریاچه قو:

ژله بلوبری با قالب کاسه ای درست کنین روش نون خامه ای مدل قو یا مرنگ مدل قو بذارین

 

+ l.a ; ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٤
comment نظرات ()

به یاد تمام حق جویان تاریخ

+ l.a ; ٩:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٢
comment نظرات ()

طرح کتابخونه

با کمی سلیقه میشه از فضاهای خونه کتابخونه ای شیک دراورد.من ازین چند مدل خوشم اومد واسه شمام گذاشتم .فقط یه نجار خوب و وارد لازمه!

 

اپارتمانهای کوچیک و کم جا

اپارتمانهای دوبلکس

 

 

ساده دراتاق بچه ها

جداکننده فضای اتاق

 

لحظه های تلخو شیرین معلمی

 

ادمهای پرحرف

نقد کتاب حشاشین

+ l.a ; ٩:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢۱
comment نظرات ()

دیدار مجازی2

این پنجره اشپزخونه منه در غروبی از روزهای زمستون!

 

بارها گفتم یکی از معجزه های زندگی من دیدن دوستان مجازیمه.این دیدار  برام تجربه ای قشنگ و هیجان اوره .مثه وقایع توی رمانها جادویی و جذابه.چون برخلاف دنیای واقعی که اول چهره هارو میبینیم بعد به زوایای شخصیتی فرد میرسیم اینبار ابتدا به شخصیت درونی ماهوی شخص دست پیدا کردیم و بعد چهره و ظاهرشو میبینیم .در دنیای واقعی لهجه ها در وهله اول اینترفیر(interfere)(ببینم کی میتونه واسه این واژه معادل فارسی بده غیر از تداخل)ایجاد میکنه و ظاهر هم شاید ادمو گمراه کنه.

ولی وقتی کسی رو بشناسی دیگه لهجه و ظواهر برات سد عبور نمیشه و راحتتر ارتباط برقرار میکنی.........

گل رو تراس منزل مادرم در تابستون

عروس کوتوله پسر خواهرم !

یه عصرونه ساده وشیک

پ.ن.درسته همیشه میگم ترانه های غمگین گوش نکنین ولی در حد کم و گهگاه بد نیست .

+ l.a ; ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٠
comment نظرات ()

من یک زنم!

 با اکسپلورر بیاین!

 

 

 

گرچه به دلایلی دوس داشتم مرد باشم ولی حالا که زن هستم به زن بودنم افتخار میکنم و سعی میکنم یه لیدی تمام عیار باشم!

همیشه به دانش اموزام می گفتم:

یه خانم صداشو بلند نمیکنه و همیشه آروم صحبت می کنه طوریکه کنار دستیش بپرسه :چی میگین؟

یه خانم لباس زنونه مثلن دامن میپوشه به موهاش میرسه و همیشه اراسته ظاهر میشه.

کارهای مردونه انجام نمیده بالای نردبون نمیره .وسایل سنگین جابجا نمیکنه واز هر فرصتی برای نشستن استفاده میکنه.(سفارش میکردم به ماماناتونم بگین ولی بین خودمون بمونه فردا داداشا و باباهاتون دم دفتر صف نکشن این خانم فلانی  کیه؟نیشخند)

مرتب میشینه سینه جلو پشت صاف کشیده بدون قوز .(به همه چی شون کار داشتم نشستنشون حرف زدنشون راه رفتنشون بعد زبان کار میکردم!)

آروم و با اتیکت غذا میخوره.

و خیلی رموز دیگه که شرمنده معذورم به شما دیگه نمیشه بگم!

.............

من نه به مد کار دارم نه به سیا ستهای بازار .معتقدم چیزی که در افرینش به حالت عادی طبیعی خودش جذاب و دوس داشتنیه نباید دست بخوره و تغییر شکل بده .مثه پسرای امروزی که ابرو برمیدارن مش میکنن شلوارشون داره از پاشون میفته!

و یا دخترایی که ظرافت و لطافت زن بودن یادشون رفته .

خودمن یه مرد با موهای مرتب، ریش تراشیده ،ادکلن زده،با کت شلوار و البته کراوات یعنی یه جنتلمن تمام عیارو که در رو واسه خانمها باز میکنه رو به تموم جوونایی با جین پاره و ابرو تیغ خورده و موهای سردرگم !ترجیح میدم ...........

 

چه خوبه یه روز زن بودن و یا مرد بودن واقعی مد بشه!

 

 

 

 

پ.ن.این بهارجون سبز زحمت میکشه ترانه های قشنگی واسه وبش میذاره که میشه به راحتی دانلود کرد .مثه این یکی که خیلی خوشم اومد.

+ l.a ; ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٩
comment نظرات ()

امید

 

نمیدونم این اتفاق تو زندگی شمام افتاده که هروقت احساس ناامیدی و عجز و شکست کردم خداوند از دریچه ای که فکرشو نمی کردم بارقه ای از امید برام فرستاده!

و امروز به این تنیجه رسیدم که سخت نگیرم همه چیز نسبی گذرا و ناپایداره.خیلی از ناراحتی های ما منتج از اینه که نسبت به تغییر و تحول مقاومت نشون میدیم !یعنی همونطور که نمی خواهیم نظم خونه مون بهم بریزه از عوض شدن یه سری معادلات و ثبات زندگیمون هم وحشت داریم واینه که غمگین میشیم کم صبر میشیم و.........

مهم همون مدیریت ذهنه که خیلیا از جمله خود من ازش غافلیم.

 

         حس زیبا

 

 

 

 

آزاد خارج از قفس زیباترن!

 

 

+ l.a ; ۸:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۸
comment نظرات ()

عکس

وبلاگ نویسی منو با عکاسی مانوس کرد .از وقتی وبلاگ دارم دوس دارم نگاهمو از محیط با شما درمیون بذارم.

 

آلورا و شمعدونی در  پشت  پنجره پاییز

تابستون!

دلخوشیها!

دلبرکان من بازم در پاییز!

+ l.a ; ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٧
comment نظرات ()

زمان حال

..................

تسلیم در رابطه با بیماری به این مفهوم است.بیماری بخشی از اوضاع زندگیست که گذشته و آینده ای دارد.گذشته و آینده پیوست بی وفقه ایست مگر ان که قدرت چشم گیر "لحظه حال"از طریق حضور اگاهانه شما فعال شده باشد .همان گونه که میدانید در ورای موقعیتهای مختلفی که شرایط زندگی را می افریند و در زمان وجود دارد ،نیرویی ژرفتر و ضروریتر هست:زندگی شما"بودن"در بی زمان "لحظه حال".

به این دلیل که در "لحظه حال"هیچ مشکلی نیست،بیماری هم نیست.باوری که کسی به عنوان برچسب به وضعیت زندگی شما می چسباند ،آن شرایط را در جای خود حفظ میکند،ان را نیرومند می نماید و از قرار معلوم واقعیت محکمی از یک عدم توازن موقت می سازد.این برچسب زدن نه تنهابه شرایط شما واقعیت و استحکام میدهد بلکه به زمان ان نیز تداوم می بخشد که پیش از این نداشته است.

با تمرکز بر این لحظه و خودداری از برچسب زدن ذهنی،بیماری در حد یک یا چند مورد از عواملی مانند درد جسمانی ،ضعف،ناراحتی یا ناتوانی کاهش می یابد....

این همان حقیقتی است که تسلیمش می شوید:"لحظه حال"!

شما تسلیم مفهوم "بیماری"نمی شوید. به رنج اجازه دهید که شما را به درون لحظه حال براند ،به حالتی از حضور اگاهانه و پر توان.از رنج برای رسیدن به روشن بینی بهره بگیرید.

تسلیم به معنای دگرگون کردن انچه هست نیست دست کم نه به گونه ای مستقیم.تسلیم شما را متحول میکند،زمانی که شما متحول می شوید تمامی جهانتان دگرگون می شود،زیراجهان فقط یک بازتاب است.

اگر در آینه نگاه کنید و انچه را میبینید دوست نداشته باشید باید دیوانه باشید که بخواهید به تصویر درون اینه حمله کنید.این درست همان کاریست که وقتی درحالت نپذیرفتن به سر میبرید انجام میدهید.بی تردید اگر به تصویر حمله کنید تصویر هم به شما حمله خواهد کرد.اگر هر انچه هست بپذیرید و دوستانه برخورد کنید تصویر نمیتواند با شما دوستانه برخورد نکند.شما این چنین جهان را تغییر میدهید!

بیماری مشکل شما نیست .تاهنگامی که ذهن برخاسته از "من درونی"چیره است این شمایید که مشکل ساز هستید.زمانی که بیمار یا ناتوان هستید احساس نکنید که به نوعی شکست خورده اید احساس گناه نکنید .زندگی را برای برخورد ناعادلانه با خود مورد سرزنش قرار ندهید،خودتان را نیز سرزنش نکنید .

تمامی این شیوه ها نوعی مقاومت است .اگر بیماری سختی دارید از ان برای رسیدن به روشن بینی بهره بگیرید.

از هر رویداد "بدی"که در زندگی رخ میدهد برای روشن بینی استفاده کنید.زمان را از بیماری بیرون بکشید.هیچ فرصت گذشته و آینده ای به بیماری ندهید.اجازه دهید که بیماری ،شمارا به اگاهی پرتوان لحظه حال ببردو ببینید که چه روی میدهد.

کیمیاگر شوید .فلز پایه را به طلا،رنج را به آگاهی و فاجعه را به روشن بینی تبدیل کنید!

                                                بخشی از         کتاب"نیروی حال"از اکهارت تله

پ.ن.

1.از تحمل و حوصله شما واسه خوندن این مطلب طولانی  متشکرم!از خودم هم همینطور چون کپی پیست نبود!لبخند

2.تقدیم به یه دوست گرامی!

3.باتشکر از اقا فرزان واسه معرفی این کتاب.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 اینجا مطالبی از وبلاگ قبلی معرفی میکنم واسه دوستان جدیدم .دوست دارم نظرتونو تو نظرات همین جا بدونم!

وبلاگ دوست داشتنی من!

محکوم!

فن اوری در مدارس ما

 

 

 

 

+ l.a ; ٩:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٦
comment نظرات ()

نقد سریال

 
 
 
پسرم اهل نقده و این نقدو که رو صفحه رخ کتابش گذاشته بود حیفم اومد اینجا نیارم.
هیچگاه از قدرت رسانه نباید غافل شد، بخصوص تلویزیون، چرا که تنها رسانه ای است که اولا جامعه
 
ی آماری بسیار بزرگتری نسبت به رقبای خود دارد، دوما حس بینایی انسان که کوتاه ترین راه را به
حافظه ی دیداری و تجسمات دارد براحتی تحریک و تغذیه می کند.

اما اکثرا از این اتفاق پنهان آگاه نیستیم و وقت زیادی صرف تماشای برنامه هایی می کنیم؛ تنوع زیاد
برنامه های تلویزیونی از شبکه های مختلف داخلی و ماهواره ای روزانه میلیون ها ایرانی را ساعتها
سرگرم نگه می دارد.

اما نکته ی قابل توجهی که در لایه ی زیرین این برنامه ها وجود دارد نشانه گرفتن جوانان و بخصوص
نوجوانان با موضوع جذاب ارتباط با جنس مخالف و عشق است. موضوعی که در کشور بسته و محدود
ما جذابیتی دو چندان پیدا می کند؛ سریال های مثل «عشق   ممنوع» (که جذابیت از اسمش می
بارد!) و تقریبا تمام سریال های شبکه ی فارسی   1.

نتیجتا شش پیامد بزرگ در پس این ماجرا رخ می دهد: 1. زمان زیادی از جوانان صرف تماشای تلویزیون
می شود؛ زمانی که می تواند صرف یادگیری، مطالعه و تعامل با اجتماع شود 2. ذهن منفعل باقی می
ماند؛ پروفسور

T. Berry Brazelt از دانشگاه هاروارد، نوزادانی را در معرض یک منشا نورِ سوسو زننده همچون
تلویزیون قرار داد و امواج مغزی آنها را ثبت نمود، بعد از 15 دقیقه، نوزادان گریه را قطع کردند و الگوی
سیگنال خواب در امواج مغزی شان مشاهده شد در حالی که چشمانشان باز بود! این آزمایش به
صراحت منفعل شدن را نشان می دهد 3. ذهن تصویرسازی نمی کند، چرا که تصویر همیشه آماده
است، پس قوه ی تخیل ضعیف می شود و این برای سنین پایین اصلا اتفاق خوبی نیست 4. تبلیغات
فراوان تجاری که 90 درصدشان محتوایی مصرفی و مربوط به شکم دارند، فرهنگ مصرف گرایی ایجاد
می کنند همچنین اکثر تبلیغات بطور غیرمسقیم به ضعف هایی (بخصوص در زیبایی) اشاره می کنند
که با تلقین زیاد فرد را به باور این کاستی ها می رساند تا تبدیل به یک خریدار و یک نیازمندِ بی اعتماد به
نفس شود 5. قدرت تمرکز در فرد پایین می آید؛ مطابق آمار طول متوسط هر صحنه ی تلویزیونی 3و نیم
ثانیه است، بنابراین چشم همیشه در حال مشاهده ی صحنه ی جدیدی است و ذهن را عادت می دهد
که بیش از چند ثانیه روی موضوع یا چیزی مثل کتاب مکث نکند؛ 6. در پس زمینه ی ذهن نوجوان، یک
عشق رویایی و پر ماجرا، بزرگترین و زیباترین هدف زندگی آینده می شود و متعاقبا وی به درس و کار
خود به چشم یک تکلیف و یا بهانه ای برای رسیدن به یک عشق نگاه می کند. ناگفته نماند که بعضی از
این سریال ها ارتباط عاشقانه با فرد متاهل را بسیار جذاب و پرهیجان نشان می دهند تا به بهانه ی
عشقی کورکورانه بتوان هر ساختاری را زیر پا گذاشت و بنیان خانواده را نادیده گرفت؛ حال اگر هم این
عشق به نتیجه ی نامطلوبی منتهی شود، مخاطب در ناخودآگاه خود افسوس آن عشق شیرین را می
خورد و اینجاست که احساس درگیر شده و ارزش در ذهن شکل می گیرد.

چقدر از ارزش هایی که اینگونه در ذهنمان و ذهن فرزندانمان شکل گرفته مطلع هستیم؟

آیا ارزش هایی چون یادگیری، فعالیت و سازندگی با این شرایط در جوانان شکل می گیرد؟
+ l.a ; ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٥
comment نظرات ()

شادی های کوچک!

 

از پشت پنجره آشپزخونه شاهد برف بازی یه پدرو مادر جوون هستم .اقاهه بیشتر خانمشو نشونه میره وبچه هم شاد و خندون بین هردو درحال دویدن .ناخوداگاه دارم میخندم.

همسرم هم وقت گذاشته با دخترم و همسایه توحیاط دارن ادم برفی درست میکنن.من از دور شاهد شادیشون هستم .این برف بازیها و ادم برفی درست کردن میشه خاطره نوستالژیک بچه هامون در اینده.فکر نکنم بچه های ما در اینده از بازیهای کامپیوتری تو وبلاگاشون بنویسن.فکر کنم مثه من از شب تعطیلو خونه خاله جون سپری کردن و صبحانه خوردن اونجا تعریف کنن .

فردا دبیرستانای شهرمون به دلیل بارش برف تعطیله.بازم لبخندی به لبم میشینه. گاهی چقد لذت بخش بود!گرچه تو همکارام از مخالفان جدی تعطیلی ها بودم و با نگاه متعجب مدیر و معاون مواجه میشدم!

در این زمستون سردو بیرحم ماشینی چه خوبه فضای گرم و پر انرژی از خودم واسه اطرافیان ایجاد کنم .و خونه من خاطره قشنگی برای دخترم و دختر عمو دختر عمه و دختر وپسر خاله ش باشه!

از حالا سعی میکنم به فصلها ماهها روزها و لحظه ها رنگی از شادی و خاطره بزنم........

 

همبازی کودکی

 

زندگی من

 

 

 

+ l.a ; ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٤
comment نظرات ()

سحرخیزی

پیشتر از صبح یاران در چمن حاضر شوید

ورنه گل تا لب گشاید

خنده قسمت میشود!      دهلوی

 

صبح زود ساعت هفت ونیم از خونه میزنم بیرون.به چه هوایی!! شب قبل بارون اومده هوا تمیز و مطبوع .یکی از همون کارایی که راسته سنم نیستو میکنم گازو میگیرم شیشه ماشینم که کامل پایین نیست صدای ضبطو بلند میکنم و خوشحال از اینکه تلفن دیروقت و زود وقتی بهم نشده و خبر خوشی هم روز قبلش داشتم میرم که روزمو با چراغای سبز و جا پارکهای راحت و خالی آغاز کنم و به فاصله یه ربع تا بیست دقیقه کارم تموم شده!

دقایقی بعد باهمسر در کنار یکی از دوستان صمیمیش که مرد عارف و ادیبی است مسیری رو طی میکنیم.این آقا که اگه اسمشو بیارم همه تون خواهید شناخت تمام راه با ته لهجه شیرین ترکی با آرامش خاص خودش ابیاتی شعر میخونه و از بزمها و شاعران شهرمون میگه.و اینجاست که گفتن :یه بیت شعر از استاد دهلوی در وصف سحرخیزی هست که اینقد زیبا و گویاست که جای هیچ توضیح اضافی نمیذاره:

پیشتر ازصبح...............

معتقدم انسانهای بزرگ دامنه انرژی قوی دارن که اطرافشونو در برمیگیره.شما نمیدونین چه آرامشی از حضور ایشون با من بود!همچین با ارامش و بی عجله شعرها و تاریخها را از حفظ می خوند که شگفت زده میشدی.

گنجینه های سیار در روی زمین کم نیستن .نشانه هایی از بهشت.......

 

خاطرات یک پزشک قانونی:نیشخندچشمک

 

5 زبان عشق

این تست روانشناسی رو واسه بررسی روابط زناشوییتون انجام بدین .گرچه به قول آشنا تست واسه شناخت کافی نیست ولی سرگرم کننده س.30 سواله .مثه من وسطش پشیمون نشین!

                                   فصلهای زندگی!

 

+ l.a ; ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
comment نظرات ()

شتابان!

 

 

 

گرچه دونستن و اگاهی به رنج آدم اضافه میکنه ولی همیشه ترجیح میدم بدونم .راه هایی که خیلی از هم سن و سالهای من نرفتن و علاقه هم شاید ندارن و دنبالش هم نیستن رو دوس دارم برم.تجربه های جدید مثه داشتن وبلاگ و یا دوست مجازی جاذبه ش برام از خیلی چیزا بیشتره.زنی از جنس سن وسالم که به روز مرگی و کارهای عادی زندگی تن بده نیستم .انرژی و حس و حالم هنوز محدود  و مهار نشده.به این فکر نمی کنم که بیناییم در خطره ارتروزها هستن و..........به این فکر میکنم چه کاری میتونستم بکنم و هنوز نکردم.چه جاهایی میشد برم نرفتم و امکان آشنایی با چه کسانی رو از دست دادم.

همیشه گفتم مجذوب و مشتاق انسانهای منحصر به فردم.انسانهایی که ازشون خیلی یاد میگیرم و صحبت باهاشون برام لذت بخشه.تجربه های تازه برام جذابه .و اینکه دوست بدارم و دوست داشته شوم .حتمن تا حالا متوجه شدین که بیشتر خصوصیات یه آدم دیداری رو دارم تا یه آدم شنیداری(بصری و سمعی).خیلی راحت با چند جمله حتا نظر(کامنت)یه شخص میتونم تشخیص بدم میتونم باهاش ارتباط برقرار کنم یا نه.حتا پشت مانیتور و دردنیای مجازی هم میشه تاحدی ادمارو شناخت.

اگر  شخص منحصر به فردی رو پیدا کنم کاملن شنیداری میشم.این روزا هم زبون کم پیدا میشه .انسانها اسیر ماشین و زمانن......زمانی سراسیمه و شتابان!

در مسیری که روزانه طی میکنیم چقد ایستادیم و دیدیم و شنیدیم؟چیزی یا کسی رو ازدست ندادیم؟فقط و فقط رد میشیم.......کاری نداری خداحافظ!دیگه باید برم!دیرم شده!بعد میبینمت..............

 

پ.ن. این ترانه زیبای جیپسی کینگو که با ناله جگرخراشی میگه:از کنارم میگذری و حتا نگاهم نمیکنی رو خیلی دوس دارم!

 

شناخت مجازی

ثوابی در حد کباب!

 

                                             حس زیبا

 دلم برای کارت پستالهای که به هر مناسبت در زمان کودکی به هم میدادیم و سالها نگه میداشتیم تنگ شده!

+ l.a ; ٩:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۱
comment نظرات ()

مهمونی

از حالا وبلاگمو با اکسپلورر باز کنین بهتره!چشمک

این ترانه زیبارو تقدیم میکنم به همه کسانی که به نوعی قربانی جنگن.به خصوص کسانی که عشقشونو از دست دادن!

 

من عاشق مهمون بازیم همونطور که از بچگی عاشق دوست بازی بودم(حدس بزنین چه ماهی دنیا اومدم.اونایی که میدونن نگن)بنابرین اگه دوستامو دعوت کنم دوس دارم براشون تا میتونم سنگ تموم بذارم.و با عشق هم انجام میدم چون اشپزی رو دوس دارم .در اشپزی چند قسمتشو خیلی دوس دارم وقتی نوبت تزیینش میرسه و وقتی که کار به طور رضایت بخشی تموم شده و زیر چراغو خاموش میکنم.گفته بودم تازگی یه عدد دوربین هم به کارای آشپزیم اضافه شده بنابرین شوقو ذوقم بیشتره.ای کاش اون وقتا که ده جور خوراک واسه تولد بچه هام درست میکردم مثه کوفته به شکل کله بره و........عکساشو میگرفتم .ازشون فقط فیلم دارم.آشپزی بهم آرامش میده .مهمونی شادم میکنه.ولی گوشتونو بیارین(این حرف چقدهم که تو دنیای مجازی معنی میده!!!)مهمونی دوستانه رو دوس دارم نه فامیلی.چشمک

دیروز وقتی مشغول بودم هی یاد برنامه بفر مایید شا م می افتادم و حرفای  طغر ل!

گاهی هم خرابکاری:یه دیس چینی تو فر از گرما شکست!یادتون باشه تو فر فقط پیرکس.

دوستم با اینکه دستپخت خوبی داره دیروز میگفت اگه اینجا مسابقه برقرار بشه من با گروه تو نمیام!دختراشم میگفتن کلی تردمیل زدیم که جا واسه خونه شما باشه.نیشخند

 

اینم میز مهمونی من :

 دست اقای همسر که به دلیل مشغلات کاری فقط در روشن کردن شمع ها کمک کردن!چشمک

 حلیم بادمجان

 سبزی خوردن

 

سالاد فصل به شکل باغچه

سالاد کرفس به شکل گل

 

 

 

باقلوای کدو حلوایی

این یه دسر خارجیه که با کدو حلوایی(نمیدونم چرا یاد فریده افتادم!خنده)درست کردم و اسمشو گذاشتم باقلوای کدو حلوایی .

 

 سالاد الویه به شکل هدیه کریسمس

(نمیدونم چرا یاد اقا سیاوش افتادم!نیشخند)

زوکوتو

همون کیک بستنی و میوه که شبیه دسر زوکوتو یونانیه.

 

 

 

ژله انار با پودینگ وانیلی

(زیرش پودینگه که در عکس دیده نمیشه)

 

 کلم قرمز با سرکه

ماست خیار سرآشپز!چشمک

چون خیلی بهش رسیدم مخصوصه.توش فلفل قلمی...خیار...مغزگدو.......جعفری.....شوید.......نعنا داره

 

شیرین پلو

دستور هرکدومشو بخواین بعدن میگم.

ژله انار:کف قالب رو پر دونه انار میکنیم و از ژله ای با رنگ متفاوت مقدار کمی روش میریزیم میذاریم یخچال ببنده (نقش چسب داره تا میوه تکون نخوره)وقتی بست بقیه ژله .همین!لبخند

 ××××××××××××××××

دیدار با اولیا

 

پارسی را پاس بداریم

پ.ن.جهت یاداوری گرچه دوستان قدیمی میدونن که من عمدن عمدن مینویسم یا حتی را حتا می نویسم .اگه جایگزین داشته باشم و بلد باشم واژه عربی هم به کار نمی برم!

 

+ l.a ; ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۸
comment نظرات ()

زن

 

من ازون آسمون آبی میخوام                من از.........ها چی؟ضبط میشه؟مژهببخشین!

 

زن یعنی کسی که وقتی داره شکم ماهی رو خالی میکنه ببینه پر اشپیله آه از نهادش بلند بشه و خودشو همه کسانی که در فصل تخم ریزی صید می کنن رو لعنت کنه!

به نظر شما "زن"یعنی چه؟تکراری چاپی کپی پیستی نمی پذیریم .گفته باشمچشمک

*********

اگر از من بپرسی بعد از بازنشستگی چه احساسی داری میگم هیچی!نیشخندولی فقط دلم واسه دانش اموزام تنگ شده .شایدم کمی واسه کل کل کردنای خودم باهاشون سربه سرگذاشتنها.......غافلگیر کردنها .خنده بچه ها....برق شرارت نگاهشون چهره های مشتاقشون....ازشون انرژی میگرفتم بی تردید!

اما دلم واسه دفتر و همکارای جورواجورم اخرین مدیر ریاست طلبم ...معاونهای پرسروصدای جیغ جیغی تنگ نشده!

این معاون اخری خیلی در حضور همکارا به بچه ها اهانت میکرد و اعصاب منو خرد کرده بود یه دفه شبیخون میزد وسط درس کلاس مچ بچه رو واسه گوشی بگیره .من که هویج بودم درس که کشک بود اموزش و پرورش هم که قرون وسطایی!

این خانم تا سالها دختر خانم بودن .یه خاطره جالب ازش یادم مونده .سرصف به یکی از بچه ها که ظاهرن تسبیح میگردونده گفته :نذر کردی عروس بشی؟اونم گفته:نه نذر کردم شما عروس شی!!!!!!!البته بچه ها بهم گفتن!

امروز کار دارم ولی یه روز میام میگم چه چیزایی تو سیستم اموزشی دلمو خون میکرد!

 

پ.ن.اقایونی که دوستان من هستن اگه قسمت نظرهارو بخونن ممکنه خونشون به جوش بیاد خلاصه باخودشون بگن شب چله که گذشت چه هندونه ای این وسط ردو بدل میشه....ولی ........اندکی صبر سحر نزدیک است !چشمک

سالاد الویه مدل کادو

 

 

 مافین کدو سبز

 

 

گوشت چرخی:نیم کیلو

تخم مرغ :2

هویج-فلفل رنگی-جعفری-زرشک-پیاز-قارچ

سیب ز مینی  نگینی:1

کدو سبز:2عدد باپوست

ارد:4 ق س

کره:2ق س

شیر:ا پیمانه

نمک فلفل اویشن

گوشت چرخی رو با پیاز سرخ میکنیم

هویج وسیب زمینی و کدو نگینی رو تو کره سرخ میکنیم .قارچ و جعفری  و فلفلهای خرد شده را با ادویه به ان اضافه میکنیم. تخم مرغ و ارد وشیر را هم زده مواد را داخلش ریخته د رقالبهای مافین میریزیم.180 درجه بیست دقیقهلبخند

+ l.a ; ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧
comment نظرات ()

ساخته ذهن

 

تازگی هروقت احساس غم میکنم برمی گردم مرور میکنم ببینم چه چیزی باعثش شده .ایا ارزش ناراحت کردن منو داشته یانه!و وقتی برمی گردم میبینم چقد ساده بوده و وجودم وسلامتیم چقد مهمتره.پس همونجا متوقفش میکنم.

ولی یه چیزی دوستان :اینو واقعن بهش رسیدم که هرچی حس میکنیم غم شادی عشق نفرت ....همه ساخته ذهن خود ماست اون بیرون تو محیط دنبالش نگردین.

خیلی غمها برمیگرده به :

ازدست دادنها!خانواده...دوست....جایگاه اجتماعی......پول.........یاهرچی که دوسش داریم یا بهش عادت کردیم

بیماریها

حسرت گذشته

ناامیدی از آینده

و......................................

ولی

خوشا انان که با عزت زگیتی                    بساط خویش برچیدند ورفتند

زکالاهای این اشفته بازار                          محبت را خریدند و رفتند

خوشا انان که بذر ادمیت                           درین ویرانه پاشیدندو رفتند

خوشا انان که بار دوستی را                      کشیدندو نرنجیدند و رفتند.

 

کاش بتونیم ذهنمونو مدیریت کنیم و اینقد دور مصائب و کاستیها و غصه ها نگردیم........

ذهن انسان

 

                           حس زیبا

 

 

+ l.a ; ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٦
comment نظرات ()

سیستم های اموزشی خطرناک!

با اکسپلورر باز کنینچشمک

 

داره برام از زنگ ورزشش میگه و اینکه سه تا توپو فرستادن خونه همسایه.دقایقی بعد داره انشاشو میخونه ...و کماکان از امتحاناتش .......من اما گاهی تایید میکنم گاهی هم یه سوالی میپرسم فکر نکنه حواسم نیست ولی واقعن حواسم نیست!دارم به مهمونی جمعه فکر میکنم و اینکه چندتا سیب قراره تا اونروز چرخ بخوره!بعد 9 ماه میخوام به زندگی عادیم برگردم مهمونی بدم .به خونه برسم ولی..........

اون مدرسه قبلیش (نوسانات ذهنه دیگه باز برگشتم)اونور افتاده بود این یکی اینور.اونقد شاکیم که خلاصه میگم :یه کارنامه نمرات مستمر دادن دستم .واسه سه تا نمره بین 18 تا نوزده ستاره زدن و اخطار اموزشی و نامطلوب!!!!هرروز هم امتحان کتبی.

یعنی اونقدر از مرحله پرتن که حتا واسه روشنگری حیف از وقتم!فقط و فقط اسم و رسم مدرسه به قیمت قربانی شدن بچه ها روانی شدنشون استرسشون .سرخورده شدنشون.

یادمه شونزده سال پیش رفتم به معلم دبستان پسرم گفتم لطفن کمتر تکلیف بدین .روشهای جدید اموزشی میگه کار باید تو مدرسه تموم بشه.باتعجب گفت:شما اولین مادری هستین اینو میخواین مادرای دیگه میگن همچین تکلیف بده وقت نکنه سرشو بلند کنه بره بازی!!!گفتم اتفاقن در این سن فقط باید بازی کنه!

منو همسرم که هردو تو محیطهای اموزشی بودیم هرگز درگیر و جوگیر این کلاسها و ازمونهای تیزهوشان و اینده سازان و سنجش و این یکی نوبره:انر ژی هسته ای!نشدیم و بچه مونو مثه موش ازمایشگاهی ازین کلاس به اون کلاس فوق برنامه نبردیم و ناموفق هم نبودن.

میگم عروسک بازیت دیر نشه!میگه نه عروس رفته ارایشگاه کار داره هنوز!میگه پسره اخلاقش خوب نیست گاهی دعواشون میشه میگم پس بگو بیاد بیرون از ارایشگاه!فایده نداره ازدواج موفقی نیست...سالی که نکوست...........میگه جدی مامان؟میگم بله عوض نمیشه خاطرت جمع!(درس غیر مستقیم قشنگتره نه؟)چشمک

×××××××××××

 

 

مادر یعنی کسی که اگه دوبار به پسرش زنگ زد برنداشت تمام حوادث و سوانح  و فجایع دنیا جلو چشمش میاد و به سکته نزدیک میشه!

به نظر شما مادر در یه جمله یعنی چه؟تکراری نمیپذیریم!نیشخند

 

پ.ن.اذرجون یه ایمیل اطلاع رسانی جالب برام زده بد نیس به همه بگم:اگه میخواین جنس چینی نخرین دقت کنین سه رقم اول بارکدش 690و695 نباشه.گرچه ببخشین بهمون برنخوره ما ایرانیها که اصلن سابقه تقلب نداریم!ممکنه همونم دستکاری کنیم!!!!آخ

 

کیک سیب

یه مایه کیک معمولی درست کنین تو قالب بریزین و برشهای نازک سیبو عمودی توش بذارین همین.چه خوب که من معلم اشپزی نشدم!

این قالبای سیلیکونی عالیه نه چرب کنین نه استر.نمیچسبه.اینا و یه دست فنجون تمام خرید من از لبنان بودن.

اینم از نمایی دیگر!باید زودتر برمیداشتم!نیشخند

سالاد الویه مدل ماهی

+ l.a ; ٩:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٥
comment نظرات ()

آینده

 

من از آینده اومدم!

کسی به من زنگ نمیزنه حالمو بپرسه .یعنی نمیدونن دیشب تا صبح نخوابیدم؟براشون مهم نیست که چقدر درد میکشم؟پاهام کمرم درد میکنه.

دستشویی رفتنم سخته.......از خوردن اجیل و خیلی از خوراکی های شور محرومم ........برنج و نون و شیرینی وشربت و قندو شکر و .........

حوصله م سر میره.نمیتونم زیاد مطالعه کنم یا تلویزیون نگاه کنم خسته میشم.......چکار کنم.یکیشون نمیاد منو ببره بیرون یکم هوابخورم..ساعت چنده؟اووووووه هنوز 4ساعت دیگه ظهر میشه ناهار بخورم بخوابم .بعدم یه چای عصر و شبو که اصلن دوس ندارم چقد طولانیه دائم چشمم به ساعته کی صبح میشه و باز تکرار...........میگن راه برو با این ارتروز میشه راه رفت اخه.شرایط منو ندارن فقط نصیحت میکنن!

 

شمام اینطورین؟تا حالا شده خودتونو در شرایط افراد مسن قرار بدین؟

پس اگه نیستین اینقد غر نزنین!به راحتی راه میرین همه چی میخورین دندوناتون اذیت نمیکنه چشماتون مشکل نداره.دنبال چی هستین؟اینده بهتر از حال نیست که بدتره.پس فقط لحظه را دریاب آینده خبری نیست!

هم لحظه را دریابیم هم افراد مسنی که میتونیم براشون کاری بکنیم و شده حتا یه ساعت از یه روزشو در هفته به یه خاطره خوش تبدیل کنیم.......

 

پ.ن.تولد حضرت مسیح رو به همه خداجویان جهان تبریک میگم .با شادی انسانهای دنیا شادم و خودم و اعتقاداتمو برتر از اونا نمیدونم که برتری به انسانیته.

 

 

 

+ l.a ; ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۳
comment نظرات ()

جمعه زمستونی

 

 

امروز خواستم با چند عکس جمعه زمستونیتو رنگی کنم!

 

 

 

 

 

بد نیست مطلب جدید "یک پزشک قانونی"رو بخونین .شیفته طنز این اقای پزشک هسنم .بی نظیره!

+ l.a ; ٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢
comment نظرات ()

روحی سرگردان!

 

کامپیوتر روشن.......کتاب نیمه بازی رو تخت........فیلم رو صفحه تلویزیون

متوقف(pause)نشستم رو زمین پشتمو چسبوندم به رادیاتور و سرمست ازینکه یه روز

زمستونی مجبور نیستم برم بیرون دارم دفتر جدید وبلاگ نویسیمو سروسامون میدم

.نمیدونم چی میخوام!هرروز سرشار از ایده های قشنگ و دوس داشتنی

....سرشار از زندگی .....روحی سرگردان در حال و اینده........

 

سایتها و وبلاگای خارجی این روزا خیلی زیبان.همه دارن واسه ایام کریسمس اماده

میشن .رنگی و شاد !اسمشو هرچی میخواین بذارین ولی منم دلم میخواد در جشن ها و

شادیهای مردم سراسر دنیا شادی کنم !

بارها گفتم وبلاگم حیاط خلوت منه .پس  همیشه نمیشه ازش انتظار یه موضوع رسمی

و جدی داشت.نوعی روزنوشت شایدم دل نوشت.........

 

یاداوری:با اکسپلورر موسیقی هم هست.

 

 

 

اینم کریسمس در خونه یکی از دوستانم در سوئد. چقدر هدیه !خوش به حالشونلبخند

 

 

 

 

+ l.a ; ۸:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱
comment نظرات ()