پردیس

شخصی

نمی نویسم

مدتهاست انگیزه ای برای نوشتن ندارم فقط دوخطی اینستا .چه دورانی بود مشتاق ببینم اذر و فریده و...چی نوشتند.صفحه نظراتم بیست نظر نخوانده باشد.این چه عکسی گذاشته .مسابقات عکس.................

هی هی

ادمها فست فودی شده اند .قرمه سبزی جایش را به پیتزا داده.

شاید حالاها ننویسم هم وقت هم حوصله.....

ولی دوستتان دارم

+ l.a ; ٧:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱٢/٤
comment نظرات ()

اشکها

 

یکی از خصوصیات من زلال بودن است!دوستانی که مرا می شناسند بیایند بگویند .

یعنی اگر خوشحال ،غمگین ،ناراحت باشم سریع مثل اینه درچهره ام و نگاهم پیدا می شود.

این خصوصیت هم خوب هم بد است.خوب اینکه همانم که باید باشم بد اینکه افراد گاهی شوکه می شوند جا می خورند.مثلن همین دیروز قبل از جلسه مهمی که در انجمن داشتم با همسرم بحثم شد و تا به جلسه رسیدم وتا چشمم به یکی از دوستانم افتاد اشکهایم سرازیر شد!

اصلن ادم خودداری هم نیستم .اشک که بیاید امده خواه در خانه خواه در خیابان!

تاب وتحمل قهر وناراحتی هم ندارم .اصلن افریده شده ام برای بخشیدن!

یادم می رود حرفی که تا مغز استخوانم را سوزاند!

دخترم اما خیلی بامن فرق دارد .به ندرت گریه می کند و احساساتش را بروز نمی دهد واین اصلن خوب نیست.در دلش غوغاییست.

 

به نظرم اشک سوپاپ اطمینان بدن است هروقت در درون غلغله و انفجاریست می زند بیرون!

+ l.a ; ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱۱/٢٥
comment نظرات ()

 

+ l.a ; ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱۱/۱٦
comment نظرات ()

 

+ l.a ; ٤:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱٠/۱٩
comment نظرات ()

← صفحه بعد