پردیس

شخصی

حال خوب وبد

 

دیشب شب دنده به دنده شدن بود و از 4 صبح دیگر خوابم نبرد .صبح هم یک حالی که نگو...

کسل بودم و علت خاصی هم پیدا نمیکردم.اما الان که دیگر ظهر شده حالم بهتراست .فقط برای این نوشتم که بگویم:

زیاد محل اش نگذارید تا خودش برود.آن حس و حال نه چندان خوب را میگویم .به این نتیجه رسیده ام ماندگار نیست پس فقط زمان باید بگذرد...

+ l.a ; ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۸
comment نظرات ()

فقط خودت!

 

 

میز کامپیترم پرشده از برگه های یادداشت یک جا نام یک فیلم یک سریال یک کتاب یکجا یک کارگاه اموزش یک یجا کارهای عقب مانده جایی دستور ماسک پوست صورت .......

همه تلنبار برای روزی که نمیدانم کی خواهد رسید!

همه قسمتهای شیرین زندگی من که مال خود خودم است.

جالب اینکه بیکار هم نیستم روزها از پی هم شب میشود ومن بازهم منتظر روزی هستم که اینکارهارا انجام دهم.

یک پرسش :

چند دقیقه از ساعات شبانه روز را فقط به خودتان فکر میکنید و بس؟

 -------------------------------------------------

بهترین کار این است که :
آرامشت را به هیچ کس و هیچ چیزی وابسته نکنی تا همواره آن را داشته باشی ...

خرده خاطرات | ژوزه ساراماگو | ترجمه از اسدالله امرایی | انتشارات مروارید | کافه کتاب

 

+ l.a ; ٤:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٧
comment نظرات ()

my blue life

 

چندروز پیش که تی شرتها یم (بلوزها:هردو فارسی نیست!)را مرتب میکردم!

 

 

+ l.a ; ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٦
comment نظرات ()

روزانه

-می گویم :نوبت من بود اقا!

- کار شما خیلی نوشتن دارد باید صبرکنید .

-لااقل اگر مدرکی کم هست بگویید تهیه کنم.

-برو از کارت ملی ات فوتوبیار.

میروم وبسرعت میگیرم می اورم.مشتری پشت باجه اش نیست ولی تامرا میبیند با دوست ان طرفی صحبت میکند .مس مس *میکند!نگاه اش نمیکنم !ندایی در درونم میگوید دارد لج تورا در می اورد!

سرانجام مجبور است به جایگاه خود برگردد مدارک را نگاه میکند می گوید؟شناسنامه؟

-مستقیم در چشمان اش نگاه میکنم محکم می گویم :اول گفتم که همراهم نیست !نمیدانم در برق چشمهایم چه دید که غرغر کنان مشغول نوشتن فیشها میشودو 4فیش بانکی  را با کاربن روی هم گذاشته میگوید :میبینی چقدر کار دارد!!!!!!!!

انتظار دارد وارد صحبت شوم .دیدهاید بعضی کارمندان اداره ها و بانکها توقع التماس و درخواست و خواهش تمنا دارند؟

اینبار طرف حساب اش از انها نبود !فقط سرم را تکان دادم (یعنی توکارت را بکن)

دست اخر تشکر کردم و بیرون امدم.

کسی هم زنگ میزند و تدارک عصرمرا میبیند!

:توکه قراره عصراینو بخری بیاری اینکار رو هم بکن!(در صورتی که هیچ قراری در کار نبوده)

خانه که میرسم شهر شام!است!

عصبی هستم دلخورم اما نمیدانم یقه چه کسی را بگیرم!دنبال مجرم میگردم.

پ.ن.طرف رفته مصاحبه ایدئولوژی بده گفتن :امام...رو کی کشت؟بلد نبوده اومده بیرون به بقیه گفته فرار کنین یک نفرو کشتن دنبال قاتل میگردن!

پ.ن.در گویش شهر من به با طمانینه و مکث کار کردن"مس مس "میگن.همه اش که نباید مدیری تکیه کلام بندازه دهان مردم!لبخند

 

 

 

+ l.a ; ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٥
comment نظرات ()

← صفحه بعد