پردیس

شخصی

لان توری

خب واقعا حس خوبی هست درجمع افرادی صادق باشی حتا اگر تازه با انها اشنا شده باشی ولی به جهت همان صداقت تو گویی سالهاست انهارا می شناسی.ومن درچنین گروهی قرار گرفته ام واقعی نه مجازی.راجع به خیلی مسایل روان صحبت می کنیم .انجا راخیلی دوست دارم چون خود خودم هستم لیلا.جالب اینکه حجاب افراد خیلی باهم فرق دارد ازچادری بگیر تا بی حجاب و بعضی هم مثل من وسطولی کسی نظرش را تحمیل و تبلیغ نمی کند.

__________________

دیشب توفیق اجباری داشتم بادخترم و دوستش بروم سینما فیلم لانتوری.باید اعتراف کنم منتظر بودم زودتر تمام شود!

مشکل از فیلم نبود ازمن بود!

فیلم برشی از یک زخم جامعه بود (اسید پاشی)و قصاص اس لام راهم به چالش کشیده بود.

تضارب ارائش از اقشار مختلف خوب بود .در کلام هریک نکته ای درست بود مثل همیشه ادمها سیاه و سفید .برای تنبه خوب بود قدر نعمتی چون چشمها و ..بدانیم.شاید چندبرابر اعلامیه حقوق بشر یا تظاهرات خیابانی اثرداشت.پارادوکس جالبی هم داشت خانمی که دنبال رضایت اولیای دم بود خودش رضایت نمی داد!به هرحال کارگردان درفرصتی کم باعجله چندین موضوع را مطرح کرده بود از رانت خواری اقازاده ها بگیر تا فسادو فحشا و عشق و اسید پاشی و قصاص! اووووووووووه!

و اما

خودمن بااینکه ادم معتقدی هستم در قصاص بخشش را بهتر می دانم یعنی بخشش را ترجیح می دهم نه برای ژست روشنفکری.نه .ون با قصاص و انتقام به نظر من نه تنها مشکل حل نمی شود بلکه دردی به درد جامعه اضافه می شود :شما تصورکن اگر ان اقای پزشک قانونی این کار را می کرد ازاین ماجرا جان سالم به در می برد؟یعنی روانی نمی شد؟یا مادرداغدیده با قصاص دلش خنک خواهد شد؟

و اماا

چرا از دیدنش پشیمان بودم؟

من معتقد نیستم هر فیلمی را باید دید یا هر کتابی را باید خواند یا هرچیزی را باید شنید!

هرفیلمی مناسب هرسن ویا هر ادمی نیست .منی که دراین مسایل نه نقشی دارم و نه کاری از دستم برمی اید و با دیدنش گردن و دستم درد می گیرد وتامدتها حالم خراب است درست است ان را ببینم؟

تازه همین دخترم که گفت مامان من ظرفیت و تحملش را دارم خودش نمی داند اثار بعضی ضربه ها بعد معلوم می شود.

خلاصه بگویم من فیلم اکشن نه خارجی نه داخلی دوست ندارم!

+ l.a ; ٥:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٧/۱
comment نظرات ()

فرزند

 

 

انیمیشن بیرون و درون را  دوست داشتم.با شادی دنیا می اییم کم کم احساس غم خشم و..سراغمان می اید .هر حادثه جمله حرف در بچگی گوشه ای از بایگانی ذهن ذخیره می شود ودر صحنه ای پرت می شود بیرون!

این چیزها این اگاهیها غمگینم می کند.خیلی خطا داشته ام.دوستانی که اینجارا می خوانند و هنوز وقت دارند نسبت به تربیت فرزند تحقیق کنند.

فرزندان خوب وشایسته ای دارم ولی درمواردی درحقشان ظلم کرده ام.

+ l.a ; ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٦/۳٠
comment نظرات ()

عکسها

 

 

 

اگر بگویم عکسها حالم را خوب می کنند دروغ نگفته ام.عکس بانویی خارجی که در طبیعت بوم گذاشته نقاشی می کند ،ان یکی در بطری شیر یک شاخه گل هورتنسیا نزدیک پنجره پر افتابش گذاشته ،ان یکی یک جفت دمپایی ابری جلوی ساحل دریا،یکی در دامن سرمه ای رنگش سیبهای باغ را ریخته ،شاخه درخت البالو،برگهای زرد پاییز و...

حالم را خوب می کند.

البته هستند عکسهایی که حوصله ام را سرمی برند :انهایی که چپ و راست با اعتماد به نفسی کاذب از خود سلفی می اندازند یا با همسر گرامی چیک تو چیک بادکنک هوا می کنند!یا مدام عکس نوزاد زشت تازه به دنیا امده،اها راستی یادم رفت :انهایی که عکس از نت می گذارند فازشان!چی هست؟

عکسهای طبیعت مرا به دنیایی دیگر می برد:انجا از غم و حسرت و بیماری و نگرانی خبری نیست.چرخه ارام و همیشگی که که رنگها فصلهایش عوض می شود بدون هیچ نق نق و غرزدنی!

 

پ.ن.مدتهاست کمتر وبلاگی میرم یا وب خودم سرمی زنم و امارمو چک نمی کنم ولی گاهی هم که می ایم اگه ببینیم کسی کامنتی نذاشته از نوشتن منصرف میشم در جریان باشینلبخند

+ l.a ; ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٦/٢۸
comment نظرات ()

فرو شنده

نمی دانم داستان چی هست ولی کلی کار انباشته دارم خاص خاص خودم اما نمی رسم انجام دهم .شاید فقط انگیزه و امیدی برای ادامه زندگی باشد نمی دانم.

چندشب پیش خانوادگی رفتیم فیلم فروشنده .قشنگ بود.من شخصن جوگیر اسکارها و نوبلها  .. نیستم مثلن خیلی از ناتور دشت نوشتند گفتند ولی من باصراحت گفتم خب چی بود؟خوشم نیامد!

اما یک حالت فرهادی را دوست دارم اینکه برشی از زندگی واقعی می اورد بدون زرقو برق و ظاهرسازی و تصنعی بودن دیگر اینکه یک گره برای تعلیق ایجاد می کند ذهنت درگیر بماند.

خلاصه من شخصن تمام مدت گریه می کردم.شاید به خاطر وضعیت هنرمندان شاید هم ذات پنداری با رعنا در اجاره نشینیهای سالهای پیش شاید برای فساد جامعه کنونی ایران!

تاتر مرگ فروشنده ارتور میلر هم که دیگر نگو!مرا برد به سالهای دانشکده به یاد استاد مرحومم اقای کامیابی.نقد ادبی.

گودبرداری زیر بنای ساختمان نمادین بود!زیربنای خانواده ها شاید...ان جمله یک بار همه را خراب کردند دوباره ساختند بازهم نشدهم اشاره به انقلاب داشت شاید.

گربه ها شاید نماد بیوفایی اینور انور می لولیدندو تمام مدت باربرها فقط تشک جابجا می کردند!این نمادهارا در فیلمهای فرهادی دوست دارم شاید از کیشلوفسکی وام گرفته .پیرمرد خطاکراو زنش هم خوب بازی کردند.

 وانت هم "مشکل"بود که حل نمی شد فقط جابجا می شد!

پ.ن. نبردن وانت گاف بود .اینجایش دیگر عجیب بود طرف چطور بی ماشین رفت؟1

پ.ن.یکی بشمره ببینه چندتا "شاید "نوشتم!لبخند

+ l.a ; ٤:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٦/٢٤
comment نظرات ()

← صفحه بعد