پردیس

شخصی

سوگوار یک دوست نادیده!

برای اولین بار چهره رژین را دیدم.خداای من زیبا بود مهربان بود .رنگ مهربانی بود.

چه دنیایی خدا !

+ l.a ; ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٢/٢٩
comment نظرات ()

معنای واژه ها

من واقعن مانده ام این بازیهای روان باما چکار که نمی کند!من سرسخت من مغرور و سرکش را در مقابل ادمهایی ضعیف .در هم می شکند!

ما ادمها چون در یک سیستم هستیم یعنی از موقعیت و به قول خارجیها از کانتکست خود جدا نیستیم باهم در تقابل و تعاملیم گاهی بشدت بیچاره ایم!مثالی ندارم شاید دانه های تسبیح که ازهرجا بگسلد همه گسسته !حالاتوبیا مثل یک تک مهره مقاومت کن!این بحثم را به انتخابات ربط ندهید که حرفم شخصیست.

البته کسانی هم بوده اند مثل شوپنهاور،یالوم ،دولت ابادی و....که بقیه یادم نیست که از کانتکست خود جدا و رها شده اند.وچه شجاع بوده اند.

ما معنای برخی کلمات را در حالت مادی ان می جوییم مثلن همین شجاعت که همه اش فکر می کنیم طرف رفته یک شیر را کشته یا در جبهه جنگ جنگیده و..

اما معانی دیگری هم هست .از نظر من کسی که با تنهایی خود کنار امده شجاع است ویا برای حرف و کمک و دلبستگی بقیه ارزشی قایل نیست شجاع است.کسی که توانسته از دیار و سرزمین خود بکّنّد شجاع است.من به درستی نادرستی عمل کاری ندارم.

یا عادت کرده ایم قتل وجنایت را در بریدن سر و چاقو کشی و جنگ و بمب و...ببینیم اما از نظرمن اعمال و تحمیل عقیده خود بردیگران جنایت است ،تجاوز به حریم دیگران نیز..

یا ظلم و جنایت یک مرد را نسبت به همسرش در کتک زدن،ندادن خرجی،محدودیت بدبینی و ...می دانیم درحالیکه عدم توجه به زن به نظرمن از بالاترین ظلم و جنایت است!

وقتی صحبت از محیط وکانتکست است یعنی من نمی توانم بی تفاوت باشم احساساتم درگیر می شودحالاتوبیا بگو نه .فکر خودت باش!

یاد مولانا افتادم که گفت بمیرید بمیرید وزین نفس ببرید که این نفس چو بند ست...

 

+ l.a ; ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٢/٢۸
comment نظرات ()

روزانه

هنوز درمن رویاها و بازیگوشیهایی سوسو می زند.عکسهاومدلهای نقاشی وگل وگیاه وکتاب و فیلم ...هنوز در دلم غوغایی هست که مرا زنده نگه داردا

عوامل بازدارنده ام زیاااااااد !انقدر که تورا سرجایت بنشاند و توان ورمق برخاستن نداشته باشی ولی کمی که بازتر و جهانی تر و فراگیرترنگاه می کنم ارامتر می شوم.

می شد بذتر ازاین شود نه؟

خب حواسم هست به خدا هست.

چه عصر پرسرعتی داریم .عنصرزمان کمیاب شده از دستت می گریزد.

هرشب باخودم تصمیم میگیرم فردا یکی از پروزه هایم را اجراکنم ولی انقدر کار دیگران سرم می ریزد که نمی رسم.

امروز بعد ماهها به احوال تراس رسیدم روی قرنیز زنگ زده را فویل گرفتم وسه شمعدانی بی رمق را گذاشتم.

بعد رفتم خرید دنبال باقلای پاک شده سبزکه خوشبختانه پیداکردم ولی مرغ بدون انتی بیوتیک هنوز نرسیده بود.غیراز کتابفروشی و گل فروشی ولوازم تحریر و نقاشی.سبزی فروشی هم پایم را سست می کند.نگاهم روی هالوپینو ومرزه  جعفری هویج بادمجان وکرفس و قارچ مانده .یکی درگوشم می گوید هول نزن وقت نمی کنی.

ولی این هفته باید غذاهای نیمه اماده درست کنم .

من مثل بهار هوایم عوض می شود گرم سرد رگبارباران .تادلت بخواهد باران!

وسط همه وظایف والطاف همسری مادری دختری،یک لیلاهست که خود اوست اما صبورانه امیدوار است روزی برسد رویاهایش را عملی سازد!

+ l.a ; ٦:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٢/٢٤
comment نظرات ()

یالوم

همه زندگی مردم بین این دوقطب ..اضطراب زندگی و اضطراب مرگ یاتفرد و پیوستن در نوسان است                   خیره به خورشید .یالوم

+ l.a ; ۱:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٢/۱۱
comment نظرات ()

← صفحه بعد